Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
It take one hour there and back.
رفتن وبر گشتن ( رفت وبرگشت ) یکساعت طول می کشد
Other Matches
sweep
رفت وبرگشت
The poison took effect after one hour.
زهر پس از یکساعت اثر کرد اما حرفم در او اثر نداشت.
The ball hit the wall and bounced back.
توپ خورد به دیوار وبرگشت
shuttle hurdles
مسابقه دو امدادی یا رفت وبرگشت با مانع
buttonhook
نوعی پاس با جلو دویدن وبرگشت ناگهانی
colledge
پرش از لبه خارجی و جلواسکیت با نیم چرخش وبرگشت
split jump
پرش از لبه عقبی یک پا بانیم چرخش و پرتاب پا به بالا وبرگشت
turnaround cycle
مدت زمان بارگیری و رفت وبرگشت خودرو یا هواپیما یاکشتی
walley
پرش ازلبه داخلی یک پا وچرخش کامل در هوا وبرگشت روی لبه خارجی همان پا
toe walley
پرش از لبه عقبی یک پا وچرخش کامل در هوا وبرگشت روی همان پا بکمک فشار نوک اسکیت
salchow
پرش از لبه داخلی یک پا باچرخش کامل درهوا وبرگشت روی لبه خارجی پای دیگر
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
you have no option but to go
چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
swivelled
گشتن
to poke a bout
ول گشتن
To loaf about . To loiter .
ول گشتن
strangle
ول گشتن
seach
گشتن
go about
گشتن
seeks
گشتن
seeking
گشتن
to knock about
ول گشتن
roaming
گشتن
swivel
گشتن
swivels
گشتن
to muck a bout
ول گشتن
to go about
گشتن
slosh
ول گشتن
sloshes
ول گشتن
seek
گشتن
puttering
ول گشتن
to fool about
ول گشتن
searched
گشتن
searches
گشتن
hang around
ول گشتن
searchingly
گشتن
roamed
گشتن
putters
ول گشتن
puttered
ول گشتن
putter
ول گشتن
sloshing
ول گشتن
search
گشتن
roam
گشتن
roams
گشتن
putter
مهمل گشتن
orbited
بدورمداری گشتن
orbits
بدورمداری گشتن
circumvolve
دور گشتن
turns
گشتن چرخیدن
turn
گشتن چرخیدن
circumambulate
بدورچیزی گشتن
grow
شدن گشتن
idled
ازاد گشتن
puttered
مهمل گشتن
orbit
بدورمداری گشتن
puttering
مهمل گشتن
to draw blank
گشتن وچیزی
idle
ازاد گشتن
to fish in troubled waters
پی بازاراشفته گشتن
idlest
ازاد گشتن
idles
ازاد گشتن
putters
مهمل گشتن
grows
شدن گشتن
fossick
خوب گشتن
trundle
گشتن چرخیدن
trundled
گشتن چرخیدن
trundles
گشتن چرخیدن
To look for a pretext ( an excuse ).
پی بهانه گشتن
trundling
گشتن چرخیدن
to wait one's leisure
پی فرصت گشتن
to rev up
تند گشتن
to turn round
دور گشتن
to prospect
[for]
گشتن
[بدنبال]
ranksack
خوب گشتن
to search for anything
پی چیزی گشتن
To adore (dote on) someone.
دورکسی گشتن
trolls
گشتن سراییدن
to look for anything
چیزی گشتن
to look for work
پی کار گشتن
trundl
غلتیدن گشتن
troll
گشتن سراییدن
to search
گشتن
[جستجو کردن]
prowl
درپی شکار گشتن
gropes
در تاریکی پی چیزی گشتن
rolls
غلت خوردن گشتن
traipsed
سرگردان بودن ول گشتن
prowling
درپی شکار گشتن
prowls
درپی شکار گشتن
encircling
دورچیزی گشتن دربرداشتن
grope
در تاریکی پی چیزی گشتن
groping
در تاریکی پی چیزی گشتن
groped
در تاریکی پی چیزی گشتن
pound the pavement
<idiom>
دنبال کار گشتن
goggle
چپ نگاه کردن گشتن
encircle
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircled
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircles
دورچیزی گشتن دربرداشتن
to grope for anything
درتاریکی پی چیزی گشتن
orb
بدور چیزی گشتن
orbs
بدور چیزی گشتن
go
گشتن رواج داشتن
goes
گشتن رواج داشتن
roll
غلت خوردن گشتن
prowled
درپی شکار گشتن
rolled
غلت خوردن گشتن
goggled
چپ نگاه کردن گشتن
ask for trouble
<idiom>
دنبال دردسر گشتن
goggling
چپ نگاه کردن گشتن
traipse
سرگردان بودن ول گشتن
look (someone) up
<idiom>
به دنبال کسی گشتن
traipses
سرگردان بودن ول گشتن
scrounge around
<idiom>
درپی چیزی گشتن
traipsing
سرگردان بودن ول گشتن
to hang about
گشتن معطل شدن
hang about
گشتن پرسه زدن
grabble
با دست پی چیزی گشتن
slue
بدور محورثابتی گشتن
rev
تند گشتن دور برداشتن
rummaging
بهم زدن خوب گشتن
rummages
بهم زدن خوب گشتن
rummaged
بهم زدن خوب گشتن
rummage
بهم زدن خوب گشتن
foraging
پی علف گشتن کاوش کردن
forages
پی علف گشتن کاوش کردن
pivot
روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivoted
روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivots
روی پاشنه گشتن چرخیدن
swirls
گشتن باعث چرخش شدن
swirling
گشتن باعث چرخش شدن
swirl
گشتن باعث چرخش شدن
look (something) up
<idiom>
به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن
revs
تند گشتن دور برداشتن
to patrol a town
برای پاسبانی دورشهر گشتن
revved
تند گشتن دور برداشتن
foraged
پی علف گشتن کاوش کردن
forage
پی علف گشتن کاوش کردن
revving
تند گشتن دور برداشتن
orb
بدور مدار معینی گشتن
rotates
دور محور خود گشتن
rotated
دور محور خود گشتن
sinecures
وفیفه گرفتن وول گشتن
sinecure
وفیفه گرفتن وول گشتن
swirled
گشتن باعث چرخش شدن
rotate
دور محور خود گشتن
to always look for things to find fault with
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
orbs
بدور مدار معینی گشتن
backing up the wrong tree
<idiom>
[دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
circuits
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
circuit
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
to seek a position
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
to grabble for anything
چهاردست وپاشدن وپی چیزی گشتن
mouch
راه رفتن دولادولاراه رفتن
to search
[for]
[someone]
دنبال
[کسی]
گشتن
[ برای مثال پلیس]
to outflank an army
گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
A tale never loses in the telling .
<proverb>
یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
snoops
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooping
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooped
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoop
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
trot
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
parade
سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading
سان رفتن رژه رفتن محل سان
straggling
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggles
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggled
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggle
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
recede
پس رفتن
filching
کش رفتن
filches
کش رفتن
filched
کش رفتن
filch
کش رفتن
receding
پس رفتن
regress
پس رفتن
recedes
پس رفتن
sink
ته رفتن
receded
پس رفتن
sinks
ته رفتن
retrograde
پس رفتن
gangs
رفتن
admitting
رفتن
admits
رفتن
to make ones getaway
در رفتن
regressed
پس رفتن
to get away
رفتن
retracts
تو رفتن
to get one's monkey up
از جا در رفتن
retracted
تو رفتن
to pair off
رفتن
twiddling
ور رفتن
twiddles
ور رفتن
twiddled
ور رفتن
twiddle
ور رفتن
meddles
ور رفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com