Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 161 (8 milliseconds)
English
Persian
corrosion
رفتگی زنگ زدگی
Other Matches
blights
باد زدگی یا زنگ زدگی
blighting
باد زدگی یا زنگ زدگی
blight
باد زدگی یا زنگ زدگی
dents
تو رفتگی
undermining by water
اب رفتگی کف
depressions
تو رفتگی
dented
تو رفتگی
dent
تو رفتگی
intromission
تو رفتگی
paddywhack
از جا در رفتگی
depression
تو رفتگی
erosion
رفتگی
indenting
تو رفتگی
denting
تو رفتگی
indents
تو رفتگی
indent
تو رفتگی
shrinkage
اب رفتگی
ire
از جادر رفتگی
juts
پیش رفتگی
jut
پیش رفتگی
jutted
پیش رفتگی
niche
تو رفتگی در دیوار
niches
تو رفتگی در دیوار
chafe
پوست رفتگی
chafes
پوست رفتگی
chafing
پوست رفتگی
discoloration
رنگ رفتگی
excoriation
پوست رفتگی
loss
هدر رفتگی
ingoing
[تو رفتگی در و پنجره]
ingo
[تو رفتگی در و پنجره]
protrusions
پیش رفتگی
lie-by
تو رفتگی دیوار
luxation
در رفتگی استخوان
dint
تو رفتگی گودی
protrusion
پیش رفتگی
franticness
ازجادر رفتگی
fluxion
خون رفتگی
dint
تور رفتگی
pockets
پیش رفتگی خط جبهه
luxation
در رفتگی مفصل استخوان
to push out
پیش رفتگی داشتن
sinkage
درجه فرو رفتگی
submersion
فرو رفتگی در زیر اب
atrophied
تحلیل رفتگی اتروفی
depression
فرو رفتگی موضعی
atrophying
تحلیل رفتگی اتروفی
depressions
فرو رفتگی موضعی
atrophy
تحلیل رفتگی اتروفی
atrophies
تحلیل رفتگی اتروفی
pocket
پیش رفتگی خط جبهه
gall
زخم پوست رفتگی ساییدگی
depigmentation
بیرنگ شدگی رنگ رفتگی
galls
زخم پوست رفتگی ساییدگی
sags
فرو رفتگی شکم دادگی
sagged
فرو رفتگی شکم دادگی
sag
فرو رفتگی شکم دادگی
jog
جلو امدگی یاعقب رفتگی
jogged
جلو امدگی یاعقب رفتگی
jogging
جلو امدگی یاعقب رفتگی
jogs
جلو امدگی یاعقب رفتگی
jetlag
جت زدگی
freeze
یخ زدگی
freezes
یخ زدگی
cacodemonomania
جن زدگی
demonomania
جن زدگی
rime
یخ زدگی
possession
جن زدگی
frostiness
یخ زدگی
glaciation
یخ زدگی
strain
در رفتگی یاضرب عضو یا استخوان اسیب
strains
در رفتگی یاضرب عضو یا استخوان اسیب
pins and needles
احساس مورمور در اثر خواب رفتگی
paraphrenia
هذیان زدگی
perished
[British]
[colloquial]
[feeling extremely cold]
<adj.>
احساس یخ زدگی
mouldiness
کپک زدگی
chilled to the bones
<idiom>
احساس یخ زدگی
moldy
کپک زدگی
ageing
زنگ زدگی
hyperthymia
هیجان زدگی
hypersomnia
خواب زدگی
hurriedness
شتاب زدگی
hospitalism
بیمارستان زدگی
precipitateness
شتاب زدگی
previousness
شتاب زدگی
tonic immobility
خشک زدگی
worriment
ناراحتی غم زدگی
thunderstroke
صاعقه زدگی
sun burn
افتاب زدگی
ageing
زنگ زدگی
scientism
علم زدگی
rustiness
زنگ زدگی
rust oxide iron
زنگ زدگی
transfixion
حیرت زدگی
heliosis
افتاب زدگی
stain
زنگ زدگی
dismay
وحشت زدگی
stains
زنگ زدگی
cataplexy
خشک زدگی
fouling
زنگ زدگی
sunstroke
افتاب زدگی
afflictedness
محنت زدگی
acariasis
کنه زدگی
acariasis
کرم زدگی
staining
زنگ زدگی
sunburn
افتاب زدگی
dismays
وحشت زدگی
dismaying
وحشت زدگی
seasickness
دریا زدگی
dismayed
وحشت زدگی
corrsion
زنگ زدگی
stained
زنگ زدگی
hallucinosis
توهم زدگی
corrosion
زنگ زدگی
fustiness
کفک زدگی
evanescence
غیب زدگی
efflorescence
شوره زدگی
dewiness
شبنم زدگی
hurry scurry
دستپاچگی شتاب زدگی
startle
پرش وحشت زدگی
startled
پرش وحشت زدگی
melancholy
سودا زدگی غمگین
startles
پرش وحشت زدگی
hurry skurry
دستپاچگی شتاب زدگی
peck
نوک زدگی سوراخ
outcrops
بیرون زدگی روامدگی
outcrop
بیرون زدگی روامدگی
precipitately
از روی شتاب زدگی
mustiness
پوسیدگی یا کپک زدگی
pecks
نوک زدگی سوراخ
alcoholic hallucinosis
توهم زدگی الکلی
forwardness
اشتیاق شتاب زدگی
age hardenable
ثبات در برابرزنگ زدگی
acute hallucinosis
توهم زدگی حاد
Rust
<adj.>
<noun>
رنگ زنگ زدگی
pecked
نوک زدگی سوراخ
pecking
نوک زدگی سوراخ
altar-niche
[تو رفتگی در محراب کلیسا که اغلب نیایشگاه کوچکی است.]
corrosion fatigue
استهلاک در اثر زنگ زدگی
foxiness
بدرنگی ترشیدگی کفک زدگی
rust protection
حفافت در برابر زنگ زدگی
resistance to corrosion
مقاوم در برابر زنگ زدگی
hastiness
دست پاچگی شتاب زدگی
frostbite
یخ زدگی بافت بدن در اثر سرما
corrosion resistant
مقاومت در برابر خوردگی وزنگ زدگی
manic depressive
دیوانگی وبهت زدگی وشیدایی نوعی جنون
sunscreen
کرم پوست برای جلوگیری از آفتاب زدگی
sunscreens
کرم پوست برای جلوگیری از آفتاب زدگی
manic-depressives
دیوانگی وبهت زدگی وشیدایی نوعی جنون
manic-depressive
دیوانگی وبهت زدگی وشیدایی نوعی جنون
chilled to the bones
<idiom>
نفوذ سوز سرما تا مغز استخوان
[احساس یخ زدگی]
I had pins and needles in my legs.
ساق پاهایم
[در اثر خواب رفتگی]
مور مور می کردند.
to have pins and needles
مور مور کردن
[در اثر خواب رفتگی]
ground section
بدنه و پیکر اصلی فرش
[که از در هم رفتگی نخ های تار و پود بدست می آید و اسکلت فرش را بوجود می آورد.]
frost heave
برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
aluminum wool
رشتههای تکه تکه الومینوم که برای رفع زنگ زدگی وخوردگی و نیز جلادادن وصیقل دادن خراشهای جزئی روی ورقه ها یا لولههای الومینیومی بکار میرود
sensitive to corrosion
حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
starvation
قحطی قحطی زدگی
chips
پریدگی فلز زدگی فلز لب پریدگی
chip
پریدگی فلز زدگی فلز لب پریدگی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com