English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (37 milliseconds)
English Persian
mend رفو کردن بهبودی یافتن
mended رفو کردن بهبودی یافتن
mends رفو کردن بهبودی یافتن
Search result with all words
improve بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improved بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improves بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improving بهبودی یافتن پیشرفت کردن
amend بهتر کردن بهبودی یافتن
amended بهتر کردن بهبودی یافتن
amending بهتر کردن بهبودی یافتن
Other Matches
recover بهبودی یافتن
pickup بهبودی یافتن
recovers بهبودی یافتن
pull round بهبودی یافتن
recovering بهبودی یافتن
recuperate بهبودی یافتن
recuperates بهبودی یافتن
recuperated بهبودی یافتن
recuperating بهبودی یافتن
to gain in nealth بهبودی یافتن
to pull round بهبودی یافتن
to get back on one's feet بهبودی یافتن
recvperate بهبودی یافتن
to grow better بهبودی یافتن
gain بهبودی یافتن رسیدن
gains بهبودی یافتن رسیدن
gained بهبودی یافتن رسیدن
snapback سریعا بهبودی یافتن
ameliorate بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorating بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorates بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorated بهتر شدن بهبودی یافتن
convalesce بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesced بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalescing بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesces بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
better بهبودی یافتن چیز بهترشرط بندی کننده
propagating گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates گشترش یافتن یا نشر یافتن
meet : برخورد کردن یافتن
meets : برخورد کردن یافتن
migrating سیر کردن انتقال یافتن
terminate محدود کردن خاتمه یافتن
migrates سیر کردن انتقال یافتن
migrated سیر کردن انتقال یافتن
migrate سیر کردن انتقال یافتن
exchanges عوض کردن تسعیر یافتن
exchanged عوض کردن تسعیر یافتن
strengthens تقویت یافتن تحکیم کردن
terminates محدود کردن خاتمه یافتن
strengthened تقویت یافتن تحکیم کردن
transfuse رسوخ یافتن در تزریق کردن در
exchange عوض کردن تسعیر یافتن
gains کسب کردن باز یافتن
gained کسب کردن باز یافتن
gain کسب کردن باز یافتن
terminated محدود کردن خاتمه یافتن
strengthen تقویت یافتن تحکیم کردن
exchanging عوض کردن تسعیر یافتن
trial and error <idiom> یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
mending بهبودی
betterment بهبودی
recuperation بهبودی
melioration بهبودی
mend بهبودی
amendment بهبودی
well-being بهبودی
health بهبودی
recruital بهبودی
recvery بهبودی
amelioration بهبودی
locates 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
extend توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
locating 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
extending توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
extends توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
locate 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
center کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
located 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
henpeck سعی کردن برای تفوق یافتن
improved بهبودی دادن
improves بهبودی دادن
improving بهبودی دادن
snapback بهبودی سریع
meliorator بهبودی بخش
remission بهبودی بیماری
incurable بهبودی ناپذیر
to bring through بهبودی دادن
recuperative بهبودی بخش
recovery بهبودی بازیافت
recoveries بهبودی بازیافت
improve بهبودی دادن
convalescent در حال بهبودی
adjourn بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourned بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourning بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourns بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
irrecoverably چنانکه بهبودی نپذیرد
head-hunting <idiom> جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
sanatory علاج کننده بهبودی دهنده
incorrigible بهبودی ناپذیر درست نشدنی
improver ترقی کننده بهبودی دهنده
sanative علاج کننده بهبودی دهنده
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
flows لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flowed لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flow لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
an incorrigible person کسیکه اخلاقش اصلاح نپذیردیا بهبودی نیابد
nympholept کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
prognosis بهبودی ازمرض در اثر پیش بینی جریان مرض
prognoses بهبودی ازمرض در اثر پیش بینی جریان مرض
malfunctions تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctioned تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunction تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation. پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
increase صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
cures شفا دادن بهبودی دادن
cure شفا دادن بهبودی دادن
cured شفا دادن بهبودی دادن
discovering یافتن
detecting یافتن
detected یافتن
detects یافتن
discover یافتن
discovered یافتن
finds یافتن
find یافتن
detect یافتن
discovers یافتن
realised تحقق یافتن
terminate خاتمه یافتن
insuring اطمینان یافتن
ends خاتمه یافتن
overpower استیلا یافتن بر
realising تحقق یافتن
to a greatness بزرگی یافتن
dominate تفوق یافتن
realize تحقق یافتن
realizes تحقق یافتن
sublate تغییرشکل یافتن
break out شیوع یافتن
overpowered استیلا یافتن بر
realized تحقق یافتن
centered تمرکز یافتن
dominated تفوق یافتن
realises تحقق یافتن
expands بسط یافتن
shrink کاهش یافتن
terminated خاتمه یافتن
expanding بسط یافتن
taper off کاهش یافتن
overpowers استیلا یافتن بر
shrinks کاهش یافتن
expand بسط یافتن
dominates تفوق یافتن
shrinking کاهش یافتن
realizing تحقق یافتن
ensures اطمینان یافتن
mastered تسلط یافتن
mastered تسلط یافتن بر
accruing افزایش یافتن
spreads گسترش یافتن
accruing گسترش یافتن
wane کاهش یافتن
reduces کاهش یافتن
reduces تقلیل یافتن
master تسلط یافتن
master تسلط یافتن بر
masters تسلط یافتن بر
accrue گسترش یافتن
masters تسلط یافتن
to get rid of رهایی یافتن از
to get ones hand in دست یافتن به
luxuriating شکوه یافتن
luxuriates شکوه یافتن
luxuriated شکوه یافتن
luxuriate شکوه یافتن
to get off رهایی یافتن از
to get fame شهرت یافتن
to gain the upper hand غلبه یافتن
accrues افزایش یافتن
reduce کاهش یافتن
reduce تقلیل یافتن
reducing کاهش یافتن
reducing تقلیل یافتن
waning کاهش یافتن
diminish نقصان یافتن
diminish تقلیل یافتن
diminishes نقصان یافتن
diminishes تقلیل یافتن
ensure اطمینان یافتن
ensured اطمینان یافتن
accrue افزایش یافتن
ensuring اطمینان یافتن
insures اطمینان یافتن
to be transferred انتقال یافتن
to be through فراغت یافتن
wanes کاهش یافتن
to alter [to] تغییر یافتن
to extricate oneself رهایی یافتن
station استقرار یافتن
spread گسترش یافتن
stationed استقرار یافتن
stations استقرار یافتن
to come to know اگاهی یافتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com