Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
natural competition
رقابت طبیعی
Other Matches
competitory
رقابت کننده- رقابت امیز
physiographic
وابسته به اوضاع طبیعی یاجغرافیای طبیعی
naturalism
فلسفه طبیعی مذهب طبیعی
feelings indigenous to man
احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
competitions
رقابت
rivalship
رقابت
racing
رقابت
rivalry
رقابت
rivalries
رقابت
emulation
رقابت
contentions
رقابت
play
رقابت
played
رقابت
playing
رقابت
plays
رقابت
contest
رقابت
contention
رقابت
competitions
رقابت ها
contests
رقابت ها
competition
رقابت
competition
رقابت
cut throat competition
رقابت ادمکشانه
corrival
رقابت کردن
emulating
رقابت کردن با
contestation
رقابت مرافعه
contests
رقابت دعوا
competition rules
قوانین رقابت
competetive
رقابت امیز
autocompetition
رقابت با خود
destructive competition
رقابت مخرب
rivaled
رقابت کردن
contest
رقابت دعوا
atomistic competition
رقابت ذرهای
imperfect competition
رقابت ناقص
free competition
رقابت ازاد
fair competition
رقابت منصفانه
fair competition
رقابت عادلانه
emulated
رقابت کردن با
antagonistically
ازروی رقابت
emulate
رقابت کردن با
competed
رقابت کردن
competes
رقابت کردن
vied
رقابت کردن
vies
رقابت کردن
contested
رقابت دعوا
rivaling
رقابت کردن
compete
رقابت کردن
rivalled
رقابت کردن
vying
رقابت کننده
monopolistic competition
رقابت انحصاری
contesting
رقابت دعوا
competitiveness
رقابت امیز
vie
رقابت کردن
competitive
رقابت امیز
rivals
رقابت کردن
rivalling
رقابت کردن
rival
رقابت کردن
workable competition
رقابت عملی
sibling rivalry
رقابت هم شیرها
competition conditions
شرایط رقابت
dumping
رقابت مکارانه
theoretical competition
رقابت نظری
dicing
رقابت فشرده
dices
رقابت فشرده
diced
رقابت فشرده
dice
رقابت فشرده
theoretical competition
رقابت فرضی
competence
روح رقابت
keen
قابل رقابت
keenest
قابل رقابت
competitively
از روی رقابت
unfair competition
رقابت ناعادلانه
retinal rivalry
رقابت شبکیهای
competitive conditions
شرایط رقابت
conditions of (the) competition
شرایط رقابت
partial competition
رقابت جزئی
perfecting bail competition
رقابت کامل
pandering contest
رقابت در خودشیرینی
pure competition
رقابت خالص
cut throat competition
رقابت بیرحمانه
emulates
رقابت کردن با
perfect competition
رقابت کامل
pure competition
رقابت محض
pure competition
رقابت کامل
theory of monoplistic competition
نظریه رقابت انحصاری
competitive
قابل رقابت رقابتی
hardball
رقابت شدید و بیرحمانه
up for grabs
<idiom>
آماده رقابت شدن
nonprice competition
رقابت غیر قیمتی
competitive factors
عوامل محرک رقابت
sturt
ازار دادن رقابت
competitive goods
کالاهای مورد رقابت
destructive competition
رقابت زیان اور
evils of imperfect competition
مضار رقابت ناقص
competitiveness
قابل رقابت رقابتی
competition oriented pricing
قیمت گذاری رقابت امیز
run scared
<idiom>
تلاش برای رقابت سیاسی
contends
مخالفت کرده با رقابت کردن
contended
مخالفت کرده با رقابت کردن
contend
مخالفت کرده با رقابت کردن
give someone a good run for her money
<idiom>
رقابت شدید به وجود آوردن
european community competition rules
مقررات رقابت در جامعه اروپا
set the pace
<idiom>
برای انجام کارها رقابت ایجادکردن
To try to keep up with the joneses.
چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
pit
به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
free enterprise
رقابت ازاد درسیستم سرمایه داری
pits
به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
open market
بازار ازاد بازاری که دارای رقابت کامل میباشد
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
indigenous
طبیعی
silvan
طبیعی
crude copper
مس طبیعی
natural right
حق طبیعی
home born
طبیعی
homebred
طبیعی
natural bridge
پل طبیعی
natural foundation
پی طبیعی
innate
طبیعی
natural
طبیعی
naturals
طبیعی
physical
طبیعی
normal
طبیعی
neoclassical school
مکتبی که براساس ان رقابت و پیروی ازاصول حداکثرساختن مطلوبیت و سود میتواندتخصیص ایده الی از منابع رادر اقتصاد بوجود اورد
normalises
طبیعی کردن
immanent justice
عدالت طبیعی
tincal
بوره طبیعی
normalising
طبیعی کردن
natural rubber
لاستیک طبیعی
hevea rubber
لاستیک طبیعی
tincal or kal
بوره طبیعی
guardian by nature
قیم طبیعی
galenite
سرب طبیعی
full scale
اندازه طبیعی
native language
زبان طبیعی
normalised
طبیعی کردن
metaphisical
غیر طبیعی
secundine naturam
بطور طبیعی
matter of course
چیز طبیعی
matten of course
چیز طبیعی
so matic
طبیعی جسمی
sophisticate
غیر طبیعی
tegmen
پوشش طبیعی
tegmentum
پوست طبیعی
terrestrial occurrence
وفور طبیعی
inartificial
طبیعی غیرصنعتی
in vivo
در محیط طبیعی
naturally
بطور طبیعی
normalize
طبیعی کردن
normalizes
طبیعی کردن
life science
علوم طبیعی
life sciences
علوم طبیعی
natural childbirth
زایمان طبیعی
physical science
علوم طبیعی
physio
پیشوند طبیعی
physios
پیشوند طبیعی
seeping
تراوش طبیعی
seeped
تراوش طبیعی
seep
تراوش طبیعی
bees wax
موم طبیعی
landscaping
منظره طبیعی
au naturel
بحالت طبیعی
landscapes
منظره طبیعی
seeps
تراوش طبیعی
unnatural
غیر طبیعی
subnormal
غیر طبیعی
trass
سیمان طبیعی
trim size
اندازه طبیعی
unnaturally
غیر طبیعی
eupnoea
تنفس طبیعی
emmetropis
بینایی طبیعی
emmetropia
بینایی طبیعی
propensities
تمایل طبیعی
propensity
تمایل طبیعی
crude gas
گاز طبیعی
war of the elements
انقلابات طبیعی
wildwood
جنگل طبیعی
continuous climbing
صعود طبیعی
physico theology
الهیات طبیعی
natural resin
صمغ طبیعی
natural reserves
ذخائر طبیعی
natural recharge
تغذیه طبیعی
pudding stone
شفته طبیعی
natural purification
پالایش طبیعی
natural products
مواد طبیعی
natural phenomena
اثار طبیعی
natural persons
اشخاص طبیعی
natural person
شخص طبیعی
natural order
نظم طبیعی
natural obstacle
مانع طبیعی
natural number
عدد طبیعی
natural silk
ابریشم طبیعی
natural sources
منابع طبیعی
physiography
جغرافیای طبیعی
aptitude
تمایل طبیعی
aptitudes
تمایل طبیعی
orthochromatic
رنگ طبیعی
original ground
زمین طبیعی
normal fault
گسل طبیعی
nonrepresentational
غیر طبیعی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com