Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 121 (3 milliseconds)
English
Persian
pure competition
رقابت محض
Search result with all words
play
رقابت
played
رقابت
playing
رقابت
plays
رقابت
competition
رقابت
competitions
رقابت
keen
قابل رقابت
keenest
قابل رقابت
competitively
از روی رقابت
rivalries
رقابت
rivalry
رقابت
competence
روح رقابت
dice
رقابت فشرده
diced
رقابت فشرده
dices
رقابت فشرده
dicing
رقابت فشرده
dumping
رقابت مکارانه
open market
بازار ازاد بازاری که دارای رقابت کامل میباشد
free enterprise
رقابت ازاد درسیستم سرمایه داری
rat race
عملیات رقابت امیز عنیف وشتاب امیز
challenge
رقابت کردن سرپیچی کردن
challenged
رقابت کردن سرپیچی کردن
challenges
رقابت کردن سرپیچی کردن
pit
به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
pits
به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
cartel
اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartels
اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
contend
مخالفت کرده با رقابت کردن
contended
مخالفت کرده با رقابت کردن
contends
مخالفت کرده با رقابت کردن
compete
رقابت کردن
compete
رقابت کردن با هم چشمی کردن
competed
رقابت کردن
competed
رقابت کردن با هم چشمی کردن
competes
رقابت کردن
competes
رقابت کردن با هم چشمی کردن
emulate
رقابت کردن با
emulated
رقابت کردن با
emulates
رقابت کردن با
emulating
رقابت کردن با
contest
رقابت دعوا
contested
رقابت دعوا
contesting
رقابت دعوا
contests
رقابت دعوا
vie
رقابت کردن
vied
رقابت کردن
vies
رقابت کردن
contention
رقابت
contentions
رقابت
rival
رقابت کردن
rivaled
رقابت کردن
rivaling
رقابت کردن
rivalled
رقابت کردن
rivalling
رقابت کردن
rivals
رقابت کردن
antagonistic
خصومت امیز رقابت امیز
competitive
قابل رقابت رقابتی
competitive
رقابت امیز
competitiveness
قابل رقابت رقابتی
competitiveness
رقابت امیز
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
vying
رقابت کننده
racing
رقابت
antagonistically
ازروی رقابت
atomistic competition
رقابت ذرهای
autocompetition
رقابت با خود
competetive
رقابت امیز
competition oriented pricing
قیمت گذاری رقابت امیز
competition rules
قوانین رقابت
competitive factors
عوامل محرک رقابت
competitive goods
کالاهای مورد رقابت
competitory
رقابت کننده- رقابت امیز
contestation
رقابت مرافعه
corrival
رقابت کردن
cut throat competition
رقابت بیرحمانه
cut throat competition
رقابت ادمکشانه
destructive competition
رقابت مخرب
destructive competition
رقابت زیان اور
emulation
رقابت
european community competition rules
مقررات رقابت در جامعه اروپا
evils of imperfect competition
مضار رقابت ناقص
fair competition
رقابت عادلانه
fair competition
رقابت منصفانه
free competition
رقابت ازاد
head to head
رقابت شانه به شانه
imperfect competition
رقابت ناقص
mini
کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
monopolistic competition
رقابت انحصاری
natural competition
رقابت طبیعی
neoclassical school
مکتبی که براساس ان رقابت و پیروی ازاصول حداکثرساختن مطلوبیت و سود میتواندتخصیص ایده الی از منابع رادر اقتصاد بوجود اورد
nonprice competition
رقابت غیر قیمتی
partial competition
رقابت جزئی
perfect competition
رقابت کامل
perfecting bail competition
رقابت کامل
pure competition
رقابت خالص
pure competition
رقابت کامل
retinal rivalry
رقابت شبکیهای
rivalship
رقابت
sibling rivalry
رقابت هم شیرها
Other Matches
contest
رقابت
contests
رقابت ها
competitions
رقابت ها
competition
رقابت
theoretical competition
رقابت نظری
theoretical competition
رقابت فرضی
unfair competition
رقابت ناعادلانه
workable competition
رقابت عملی
competition conditions
شرایط رقابت
competitive conditions
شرایط رقابت
conditions of (the) competition
شرایط رقابت
pandering contest
رقابت در خودشیرینی
sturt
ازار دادن رقابت
up for grabs
<idiom>
آماده رقابت شدن
hardball
رقابت شدید و بیرحمانه
theory of monoplistic competition
نظریه رقابت انحصاری
give someone a good run for her money
<idiom>
رقابت شدید به وجود آوردن
run scared
<idiom>
تلاش برای رقابت سیاسی
set the pace
<idiom>
برای انجام کارها رقابت ایجادکردن
To try to keep up with the joneses.
چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com