Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
English
Persian
compete
رقابت کردن با هم چشمی کردن
competed
رقابت کردن با هم چشمی کردن
competes
رقابت کردن با هم چشمی کردن
Search result with all words
To try to keep up with the joneses.
چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
Other Matches
vied
هم چشمی کردن
vie
هم چشمی کردن
emulate
هم چشمی کردن با
emulated
هم چشمی کردن با
emulates
هم چشمی کردن با
vies
هم چشمی کردن
emulating
هم چشمی کردن با
challenge
رقابت کردن سرپیچی کردن
challenged
رقابت کردن سرپیچی کردن
challenges
رقابت کردن سرپیچی کردن
emulate
رقابت کردن با
competes
رقابت کردن
rivaled
رقابت کردن
vies
رقابت کردن
rival
رقابت کردن
rivaling
رقابت کردن
competed
رقابت کردن
emulated
رقابت کردن با
compete
رقابت کردن
vied
رقابت کردن
emulating
رقابت کردن با
emulates
رقابت کردن با
vie
رقابت کردن
corrival
رقابت کردن
rivalling
رقابت کردن
rivalled
رقابت کردن
rivals
رقابت کردن
dip the eye
وصل کردن چشمی طنابهابهم
contends
مخالفت کرده با رقابت کردن
contend
مخالفت کرده با رقابت کردن
contended
مخالفت کرده با رقابت کردن
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
competitory
رقابت کننده- رقابت امیز
cartels
اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartel
اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
eyepiece
چشمی
eyes
چشمی
emulation
هم چشمی
eyepieces
چشمی
rivalship
هم چشمی
eying
چشمی
competition
هم چشمی
monocular
یک چشمی
competitions
هم چشمی
eyeing
چشمی
rivals
هم چشمی
rival
هم چشمی
rivaled
هم چشمی
ophtalmic
چشمی
rivalled
هم چشمی
rivaling
هم چشمی
eye
چشمی
ocular
چشمی
rivalling
هم چشمی
uniocular
یک چشمی
becket
چشمی
entoptic
درون چشمی
sight check
مقابله چشمی
thimbles
چشمی فلزی
rivaling
هم چشمی کننده
soft eye
چشمی ساده
rivalling
هم چشمی کننده
flemish eye
چشمی بافته
rivalled
هم چشمی کننده
bridle
بند چشمی
bridled
بند چشمی
eyes of the ship
چشمی ناو
eye splice
پیوند چشمی
metascope
دوربین تک چشمی
optic
چشمی بصری
rivaled
هم چشمی کننده
penuriousness
تنگ چشمی
bridling
بند چشمی
thimble eye
چشمی فلزی
bridles
بند چشمی
rival
هم چشمی کننده
vier
هم چشمی کننده
eyeing
چشمی طناب
eyepieces
عدسی چشمی
bullring
چشمی سینه
eyepiece
عدسی چشمی
monocles
عینک یک چشمی
monocle
عینک یک چشمی
bollard eye
چشمی موت
half-glasses
عینک یک چشمی
eyes
چشمی طناب
emulously
ازروی هم چشمی
emulous
هم چشمی کننده
emulative
هم چشمی کننده
monocular deprivation
محرومیت یک چشمی
bullrings
چشمی سینه
emolously
از روی هم چشمی
all eyes
چهار چشمی
eye
چشمی طناب
thoroughfoot
اتصال چشمی
binocular deprivation
محرومیت دو چشمی
three eyed union plate
صفحه سه چشمی
thimble
چشمی فلزی
ocular lens
عدسی چشمی
rivals
هم چشمی کننده
monocular vision
بینایی یک چشمی
hawse pipe
چشمی لنگر
eying
چشمی طناب
contest
رقابت
contests
رقابت ها
competitions
رقابت ها
competition
رقابت
rivalship
رقابت
competition
رقابت
competitions
رقابت
plays
رقابت
played
رقابت
play
رقابت
racing
رقابت
rivalries
رقابت
playing
رقابت
contentions
رقابت
emulation
رقابت
contention
رقابت
rivalry
رقابت
peeps
نگاه زیر چشمی
peeping
نگاه زیر چشمی
peeped
نگاه زیر چشمی
union plate
صفحه چند چشمی
peep
نگاه زیر چشمی
outrival
در هم چشمی پیش افتادن از
swivelled
چشمی خود گرد
reduced eye
چشمی باریک شده
parsimoniously
بزفتی باتنگ چشمی
runners
طناب چشمی دار
runner
طناب چشمی دار
competition
هم چشمی سبقت جویی
swivel
چشمی خود گرد
ophthalmic
چشمی وابسته به چشم
swivels
چشمی خود گرد
competitions
هم چشمی سبقت جویی
loup
ذره بین چشمی
bull nose
چشمی سینه ناو
suborbital
زیر کاسه چشمی
binocular disparity
ناهمخوانی دید دو چشمی
eye bolt
مهره چشمی دار
chock
چشمی فلزی روی پل
keep up with the Joneses
<idiom>
چشم وهم چشمی
eyeplate
صفحه چشمی دار
eyebolt
پیچ چشمی دار
british antilewisite
نوعی پماد چشمی
eyes in the back of one's head
<idiom>
چهار چشمی پاییدن
binocular fusion
در هم امیزی دید دو چشمی
running bow line
چشمی زدن به طناب
foul house
چشمی گرفته لنگر
imperfect competition
رقابت ناقص
dices
رقابت فشرده
pure competition
رقابت خالص
pandering contest
رقابت در خودشیرینی
perfect competition
رقابت کامل
fair competition
رقابت منصفانه
fair competition
رقابت عادلانه
free competition
رقابت ازاد
dicing
رقابت فشرده
theoretical competition
رقابت نظری
cut throat competition
رقابت ادمکشانه
cut throat competition
رقابت بیرحمانه
keen
قابل رقابت
dice
رقابت فشرده
pure competition
رقابت کامل
natural competition
رقابت طبیعی
vying
رقابت کننده
destructive competition
رقابت مخرب
pure competition
رقابت محض
sibling rivalry
رقابت هم شیرها
autocompetition
رقابت با خود
atomistic competition
رقابت ذرهای
competitively
از روی رقابت
diced
رقابت فشرده
partial competition
رقابت جزئی
theoretical competition
رقابت فرضی
keenest
قابل رقابت
competetive
رقابت امیز
antagonistically
ازروی رقابت
contests
رقابت دعوا
workable competition
رقابت عملی
monopolistic competition
رقابت انحصاری
competition rules
قوانین رقابت
retinal rivalry
رقابت شبکیهای
contested
رقابت دعوا
competence
روح رقابت
competitiveness
رقابت امیز
competitive
رقابت امیز
contest
رقابت دعوا
dumping
رقابت مکارانه
unfair competition
رقابت ناعادلانه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com