Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (44 milliseconds)
English
Persian
compete
رقابت کردن با هم چشمی کردن
competed
رقابت کردن با هم چشمی کردن
competes
رقابت کردن با هم چشمی کردن
Search result with all words
To try to keep up with the joneses.
چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
Other Matches
emulated
هم چشمی کردن با
emulating
هم چشمی کردن با
emulate
هم چشمی کردن با
emulates
هم چشمی کردن با
vied
هم چشمی کردن
vie
هم چشمی کردن
vies
هم چشمی کردن
challenges
رقابت کردن سرپیچی کردن
challenge
رقابت کردن سرپیچی کردن
challenged
رقابت کردن سرپیچی کردن
vied
رقابت کردن
rivals
رقابت کردن
vies
رقابت کردن
rivaling
رقابت کردن
rivalling
رقابت کردن
competed
رقابت کردن
rivaled
رقابت کردن
emulates
رقابت کردن با
compete
رقابت کردن
rival
رقابت کردن
competes
رقابت کردن
vie
رقابت کردن
corrival
رقابت کردن
emulating
رقابت کردن با
rivalled
رقابت کردن
emulate
رقابت کردن با
emulated
رقابت کردن با
dip the eye
وصل کردن چشمی طنابهابهم
contended
مخالفت کرده با رقابت کردن
contend
مخالفت کرده با رقابت کردن
contends
مخالفت کرده با رقابت کردن
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
competitory
رقابت کننده- رقابت امیز
cartels
اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartel
اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
uniocular
یک چشمی
competition
هم چشمی
emulation
هم چشمی
rivalship
هم چشمی
rivals
هم چشمی
becket
چشمی
ocular
چشمی
eying
چشمی
eyes
چشمی
monocular
یک چشمی
competitions
هم چشمی
eye
چشمی
rivalling
هم چشمی
eyepieces
چشمی
rivaled
هم چشمی
rivaling
هم چشمی
eyepiece
چشمی
rivalled
هم چشمی
ophtalmic
چشمی
eyeing
چشمی
rival
هم چشمی
monocular vision
بینایی یک چشمی
rivaling
هم چشمی کننده
monocular deprivation
محرومیت یک چشمی
penuriousness
تنگ چشمی
thimble
چشمی فلزی
bollard eye
چشمی موت
eyes
چشمی طناب
bridling
بند چشمی
emulative
هم چشمی کننده
eyeing
چشمی طناب
rivaled
هم چشمی کننده
eying
چشمی طناب
all eyes
چهار چشمی
monocles
عینک یک چشمی
emulously
ازروی هم چشمی
metascope
دوربین تک چشمی
vier
هم چشمی کننده
eyepiece
عدسی چشمی
bridles
بند چشمی
eye splice
پیوند چشمی
soft eye
چشمی ساده
monocle
عینک یک چشمی
emulous
هم چشمی کننده
rivalling
هم چشمی کننده
eyepieces
عدسی چشمی
optic
چشمی بصری
eyes of the ship
چشمی ناو
hawse pipe
چشمی لنگر
sight check
مقابله چشمی
bullring
چشمی سینه
thimbles
چشمی فلزی
half-glasses
عینک یک چشمی
ocular lens
عدسی چشمی
three eyed union plate
صفحه سه چشمی
thoroughfoot
اتصال چشمی
binocular deprivation
محرومیت دو چشمی
rival
هم چشمی کننده
thimble eye
چشمی فلزی
rivals
هم چشمی کننده
bridle
بند چشمی
emolously
از روی هم چشمی
entoptic
درون چشمی
rivalled
هم چشمی کننده
eye
چشمی طناب
flemish eye
چشمی بافته
bridled
بند چشمی
bullrings
چشمی سینه
played
رقابت
playing
رقابت
emulation
رقابت
rivalship
رقابت
plays
رقابت
competitions
رقابت
play
رقابت
competition
رقابت
rivalry
رقابت
rivalries
رقابت
racing
رقابت
contests
رقابت ها
competitions
رقابت ها
contest
رقابت
competition
رقابت
contentions
رقابت
contention
رقابت
eyebolt
پیچ چشمی دار
runners
طناب چشمی دار
swivelled
چشمی خود گرد
runner
طناب چشمی دار
swivels
چشمی خود گرد
peep
نگاه زیر چشمی
parsimoniously
بزفتی باتنگ چشمی
peeped
نگاه زیر چشمی
bull nose
چشمی سینه ناو
eyeplate
صفحه چشمی دار
peeps
نگاه زیر چشمی
binocular fusion
در هم امیزی دید دو چشمی
peeping
نگاه زیر چشمی
keep up with the Joneses
<idiom>
چشم وهم چشمی
union plate
صفحه چند چشمی
binocular disparity
ناهمخوانی دید دو چشمی
eyes in the back of one's head
<idiom>
چهار چشمی پاییدن
outrival
در هم چشمی پیش افتادن از
chock
چشمی فلزی روی پل
reduced eye
چشمی باریک شده
swivel
چشمی خود گرد
loup
ذره بین چشمی
competition
هم چشمی سبقت جویی
foul house
چشمی گرفته لنگر
british antilewisite
نوعی پماد چشمی
eye bolt
مهره چشمی دار
ophthalmic
چشمی وابسته به چشم
competitions
هم چشمی سبقت جویی
running bow line
چشمی زدن به طناب
suborbital
زیر کاسه چشمی
sibling rivalry
رقابت هم شیرها
free competition
رقابت ازاد
keenest
قابل رقابت
pure competition
رقابت خالص
theoretical competition
رقابت فرضی
contesting
رقابت دعوا
pure competition
رقابت محض
contested
رقابت دعوا
pure competition
رقابت کامل
contest
رقابت دعوا
contests
رقابت دعوا
pandering contest
رقابت در خودشیرینی
dicing
رقابت فشرده
theoretical competition
رقابت نظری
competitiveness
رقابت امیز
antagonistically
ازروی رقابت
competitive
رقابت امیز
competitively
از روی رقابت
conditions of (the) competition
شرایط رقابت
competitive conditions
شرایط رقابت
competition conditions
شرایط رقابت
diced
رقابت فشرده
partial competition
رقابت جزئی
dice
رقابت فشرده
vying
رقابت کننده
destructive competition
رقابت مخرب
keen
قابل رقابت
dices
رقابت فشرده
fair competition
رقابت عادلانه
cut throat competition
رقابت ادمکشانه
cut throat competition
رقابت بیرحمانه
contestation
رقابت مرافعه
competition rules
قوانین رقابت
competetive
رقابت امیز
autocompetition
رقابت با خود
workable competition
رقابت عملی
atomistic competition
رقابت ذرهای
unfair competition
رقابت ناعادلانه
monopolistic competition
رقابت انحصاری
fair competition
رقابت منصفانه
retinal rivalry
رقابت شبکیهای
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com