Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
English
Persian
borrow
رقم قرضی قرض گرفتن
borrowed
رقم قرضی قرض گرفتن
borrows
رقم قرضی قرض گرفتن
Other Matches
imprest
قرضی
mortgage money
پول قرضی
end around borrow
رقم قرضی دور گشتی
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
seized
گرفتن
seize
گرفتن
ceased
گرفتن
ceases
گرفتن
ceasing
گرفتن
break out
در گرفتن
reoccupy
از سر گرفتن
to addict oneself
خو گرفتن
indwell
جا گرفتن
acquire
گرفتن
acquires
گرفتن
acquiring
گرفتن
overtakes
گرفتن
overtaken
گرفتن
overtake
گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
raclaim
پس گرفتن
cease
گرفتن
seizes
گرفتن
catch
گرفتن
acclimatized
خو گرفتن
take
گرفتن
lay to heart
به دل گرفتن
takes
گرفتن
acclimatizes
خو گرفتن
acclimatizing
خو گرفتن
get
گرفتن
gets
گرفتن
getting
گرفتن
inclasp
در بر گرفتن
get off the ground
<idiom>
پا گرفتن
infold
در بر گرفتن
retreats
پس گرفتن
retreating
پس گرفتن
retreated
پس گرفتن
to get used to
خو گرفتن
[به]
blind
گرفتن
blinded
گرفتن
blinds
گرفتن
obturate
گرفتن
retrieves
پس گرفتن
retrieved
پس گرفتن
to get accustomed to
خو گرفتن
[به]
retreat
پس گرفتن
abating
اب گرفتن از
abates
اب گرفتن از
abated
اب گرفتن از
abate
اب گرفتن از
pushing
گرفتن
retrieve
پس گرفتن
situate
جا گرفتن
reclaims
پس گرفتن
to whisk away or off
گرفتن
lute
گل گرفتن
grabs
گرفتن
lutes
گل گرفتن
grabbing
گرفتن
tong
گرفتن
grabbed
گرفتن
grab
گرفتن
unsay
پس گرفتن
to shut off
را گرفتن
wive
زن گرفتن
accustom
خو گرفتن
accustoming
خو گرفتن
accustoms
خو گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
reclaiming
پس گرفتن
reclaimed
پس گرفتن
reclaim
پس گرفتن
situates
جا گرفتن
situating
جا گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
detract
گرفتن
detracted
گرفتن
detracting
گرفتن
detracts
گرفتن
to take a wife
زن گرفتن
withdraws
پس گرفتن
withdraw
پس گرفتن
encumbers
گرفتن
encumbering
گرفتن
encumbered
گرفتن
encumber
گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
to take up
گرفتن
renovate
از سر گرفتن
renovated
از سر گرفتن
renovates
از سر گرفتن
tithes
ده یک گرفتن از
tithe
ده یک گرفتن از
to catch a fly
بل گرفتن
to call back
پس گرفتن
to put a stop to
را گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
to break in
گرفتن
puddle
گل گرفتن
puddles
گل گرفتن
to begin again
از سر گرفتن
accompanied
دم گرفتن
accompanies
دم گرفتن
accompany
دم گرفتن
holds
گرفتن
hold
گرفتن
wed
گرفتن
capture
گرفتن
captures
گرفتن
capturing
گرفتن
renovating
از سر گرفتن
to lay a wager
گرفتن
flea
کک گرفتن
fleas
کک گرفتن
to hunt out
گرفتن
retake
پس گرفتن
retaken
پس گرفتن
retakes
پس گرفتن
retaking
پس گرفتن
to get at
گرفتن
withdrawals
پس گرفتن
withdrawal
پس گرفتن
To go bad and stink.
بو گرفتن
To treat flippantly(lightly).
شل گرفتن
to draw back
پس گرفتن
to catch on
گرفتن
skims
کف گرفتن از
nails
گرفتن
nailed
گرفتن
nail
گرفتن
deglutinate
گرفتن
skim
کف گرفتن از
get at
گرفتن
resuming
از سر گرفتن
resumes
از سر گرفتن
false grip
گرفتن
catch on
گرفتن
cork
گرفتن
recapture
پس گرفتن
recaptured
پس گرفتن
corks
گرفتن
recaptures
پس گرفتن
devest
گرفتن
recapturing
پس گرفتن
despumate
کف گرفتن از
resumption
از سر گرفتن
adeem
پس گرفتن
skim
گرفتن کف
skimmed
کف گرفتن از
acclimatising
خو گرفتن
acclimatises
خو گرفتن
receive
گرفتن
receives
گرفتن
resume
از سر گرفتن
acclimatised
خو گرفتن
acclimatize
خو گرفتن
skims
گرفتن کف
resumed
از سر گرفتن
disesteem
کم گرفتن
skimmed
گرفتن کف
wring
با شکنجه گرفتن
to pull a result
نتیجه گرفتن
to enter
دردست گرفتن
understatement
دست کم گرفتن
understatements
دست کم گرفتن
understate
دست کم گرفتن
admeasure
اندازه گرفتن
to follow up the scent
رد چیزیرا گرفتن
inducted
انرژی گرفتن
scallop
حلزون گرفتن
wrings
با شکنجه گرفتن
scallops
حلزون گرفتن
animadvert
خرده گرفتن
to establish oneself
جای گرفتن
confusion
اشتباهی گرفتن
wringing
با شکنجه گرفتن
induct
انرژی گرفتن
wreaks
انتقام گرفتن
to express the juice of lemon
اب لیمو گرفتن
to fall into a habit
عادتی گرفتن
minimizes
دست کم گرفتن
mists
ابهام مه گرفتن
to fall into a habit
خویی گرفتن
minimized
دست کم گرفتن
minimize
دست کم گرفتن
minimising
دست کم گرفتن
understates
دست کم گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com