Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 245 (13 milliseconds)
English
Persian
low voltage relay
رله فشار ضعیف
Search result with all words
hypotension
فشار خیلی ضعیف وغیرعادی رگها
low voltage winding
سیم پیچی فشار ضعیف
low voltage wiring
سیم کشی فشار ضعیف
low head plant
نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
low potential
فشار ضعیف
low pressure boiler
دیگ فشار ضعیف
low pressure casing
محفظه ی فشار ضعیف
low pressure discharge
تخلیه ی فشار ضعیف
low pressure lamp
لامپ فشار ضعیف
low voltage lamp
لامپ فشار ضعیف
low voltage projection lamp
لامپ فشار ضعیف
low pressure mercury lamp
لامپ فشار ضعیف جیوهای
low pressure plasma
پلاسمای فشار ضعیف
low pressure turbine
توربین فشار ضعیف
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
low tension
فشار ضعیف
low tension battery
باتری فشار ضعیف رادیو
low tension winding
سیم پیچ فشار ضعیف
low voltage
فشار ضعیف
low voltage arc
قوس نوری فشار ضعیف
low voltage current
جریان فشار ضعیف
low voltage distribution
پخش فشار ضعیف
low voltage distribution system
شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
low voltage engineering
تکنیک فشار ضعیف
low voltage engineering
مهندسی فشار ضعیف
low voltage fuse
فیوز فشار ضعیف
low voltage heating
گرمایش فشار ضعیف
low voltage installation
تاسیسات فشار ضعیف
low voltage plant
تاسیسات فشار ضعیف
low voltage insulator
ایزولاتور فشار ضعیف
low voltage line
خط فشار ضعیف
low voltage network
شبکه ی فشار ضعیف
low voltage operation
فرایند کار فشار ضعیف
low voltage operation
کاردر فشار ضعیف
low voltage power station
نیروگاه فشار ضعیف
low voltage side
سمت فشار ضعیف
low voltage supply
منبع فشار ضعیف
low voltage supply system
سیستم تغذیه فشار ضعیف
low voltage switch
کلید فشار ضعیف
low voltage system
سیستم فشار ضعیف
low voltage system
شبکه ی فشار ضعیف تاسیسات فشارضعیف
low voltage transformer
ترانسفورماتور فشار ضعیف
low voltage voltmeter
ولتمتر فشار ضعیف
p
سیم پیچ فشار ضعیف
Other Matches
softies
پسر ضعیف وزن نما ادم ضعیف وسست عنصر
softy
پسر ضعیف وزن نما ادم ضعیف وسست عنصر
softie
پسر ضعیف وزن نما ادم ضعیف وسست عنصر
palling
ضعیف شدن ضعیف کردن
palled
ضعیف شدن ضعیف کردن
palls
ضعیف شدن ضعیف کردن
pall
ضعیف شدن ضعیف کردن
cabin pressure
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
weak constitution
بنیه ضعیف ضعف بنیه مزاج ضعیف
pressurized cabin
اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
compensating relief valve
شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
pitot static system
سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
cabin pressurization safety valve
شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic
دارای فشار یکسان خط هم فشار
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber
مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
impluse level
سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
high voltage transformer
ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
pitot pressure
فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
anile
ضعیف
poor
ضعیف
weaknesses
ضعیف
slack
ضعیف
faintest
ضعیف
slackest
ضعیف
leaned
ضعیف
fainter
ضعیف
fainted
ضعیف
faint
ضعیف
poorer
ضعیف
poorest
ضعیف
asthenic
ضعیف
anemic
ضعیف
adynamic
ضعیف
defective
ضعیف
weaklings
ضعیف
weakly
ضعیف
amateur
ضعیف
amateurs
ضعیف
defenceless
ضعیف
weakling
ضعیف
weaker
ضعیف
weakest
ضعیف
slacks
ضعیف
wonky
ضعیف
faintish
ضعیف
puny
ضعیف
infirm
ضعیف
sappy
ضعیف
swipes
ضعیف
poverty stricken
ضعیف
feeblish
ضعیف
poverty-stricken
ضعیف
lean
ضعیف
languorous
ضعیف
leans
ضعیف
languid
ضعیف
softest
ضعیف
weak
ضعیف
faints
ضعیف
slender
ضعیف
langorous
ضعیف
softer
ضعیف
fragile
ضعیف
soft
ضعیف
pusillanimous
ضعیف
cachectic
ضعیف البنیه
dubbed
بازیگر ضعیف
decrepit
ضعیف وناتوان
dubs
بازیگر ضعیف
lowered
ضعیف کردن
debilitate
ضعیف کردن
rickety
سست ضعیف
dead colour
رنگ ضعیف
daff
ضعیف النفس
banjo hitter
توپزن ضعیف
dub
بازیگر ضعیف
shakiest
سست ضعیف
lower
ضعیف کردن
hackers
تنیسور ضعیف
shaky
سست ضعیف
hacker
تنیسور ضعیف
lowering
ضعیف کردن
lowers
ضعیف کردن
low
پایین ضعیف
shakier
سست ضعیف
saps
ضعیف کردن
unnerve
ضعیف کردن
unnerved
ضعیف کردن
unnerves
ضعیف کردن
unnerving
ضعیف کردن
attenuate
ضعیف کردن
attenuated
ضعیف کردن
frays
ضعیف کردن
attenuating
ضعیف کردن
frayed
ضعیف کردن
fray
ضعیف کردن
weakens
ضعیف شدن
weaken
ضعیف شدن
weakened
ضعیف شدن
glimmer
روشنایی ضعیف
glimmered
روشنایی ضعیف
gleam
نور ضعیف
victim
حریف ضعیف
victims
حریف ضعیف
attenuates
ضعیف کردن
glimmering
روشنایی ضعیف
glimmerings
روشنایی ضعیف
gleamed
نور ضعیف
gleaming
نور ضعیف
gleams
نور ضعیف
imbecile
ضعیف العقل
imbeciles
ضعیف العقل
sap
ضعیف کردن
sapped
ضعیف کردن
glimmers
روشنایی ضعیف
weakening
ضعیف شدن
enfeeble
ضعیف کردن
weak industry
صنعت ضعیف
flagging
کاهنده ضعیف
miskick
ضربه ضعیف
minor control
کنترل ضعیف
low level signal
سیگنال ضعیف
low field
میدان ضعیف
poorish
نسبتا ضعیف
weak current
جریان ضعیف
low current
جریان ضعیف
loose coupling
جفتگری ضعیف
poor lime
اهک ضعیف
die down
<idiom>
ضعیف تر شدن
weak economy
اقتصاد ضعیف
weak minded
ضعیف الاراده
weak mixture
مخلوط ضعیف
weak point
نقطه ضعیف
weak tradition
حدیث ضعیف
weak currency
پول ضعیف
soft money
پول ضعیف
puisne
ضعیف نارسا
weakhearted
ضعیف النفس
light current
جریان ضعیف
hen hearted
ضعیف القلب
impuissant
بی قوت ضعیف
water down
<idiom>
ضعیف شدن
feeblish
ضعیف نما
lean concrete
بتن ضعیف
lean lime
اهک ضعیف
feebleminded
دارای فکر ضعیف
attenuate
ضعیف شدن نازک
low level switch
کلید جریانهای ضعیف
fainter
ضعف کردن ضعیف
poor spirited
دارای روحیه ضعیف
glimmer
باروشنایی ضعیف تابیدن
diminuendo
تدریجا ضعیف شونده
weak minded
دارای روحیه ضعیف
weak square
خانه ضعیف شطرنج
faint
ضعف کردن ضعیف
patzer
شطرنج باز ضعیف
wretched
بیچاره ضعیف الحال
dead
گوی بولینگ ضعیف
attenuated
ضعیف شدن نازک
slumped
بازی ضعیف و باختن
slumping
بازی ضعیف و باختن
slumps
بازی ضعیف و باختن
glimmers
باروشنایی ضعیف تابیدن
debilitant
غذای ضعیف کننده
debilitant
ضعیف کننده مصعف
signal engineering
تکنیک جریان ضعیف
glimmered
باروشنایی ضعیف تابیدن
attenuating
ضعیف شدن نازک
attenuates
ضعیف شدن نازک
he is mentally weak
عقلا ضعیف است
let up
<idiom>
ضعیف یاکمتر شدن
maudlin
ضعیف وخیلی احساساتی
slump
بازی ضعیف و باختن
communication cable
کابل جریان ضعیف
faints
ضعف کردن ضعیف
atonic
ضعیف مربوطبسستی و بی قوتی
faintest
ضعف کردن ضعیف
light current engineering
مهندسی جریان ضعیف
enervate
جسما ضعیف کردن
low order
کم اثر کم انرژی ضعیف
pass out
<idiom>
ضعیف وغش کردن
mach line
موج ضربهای ضعیف
fainted
ضعف کردن ضعیف
hypobaric
مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
I was laid low with the flu.
آنفولانزا من را خیلی ضعیف کرد.
weak interaction
نیروی هسته ای ضعیف
[فیزیک]
lose ground
<idiom>
به عقب رفتن ،ضعیف تر شدن
weak interaction
کشش هسته ای ضعیف
[فیزیک]
cave in
<idiom>
ضعیف ومجبور به تسلیم شدن
to lay low
خیلی ضعیف کردن
[بیماری]
handicap
امتیاز به طرف ضعیف دربازی
weakens
ضعیف کردن سست شدن
handicaps
امتیاز به طرف ضعیف دربازی
conk
ضعیف شدن از کار افتادن
low feild mobility
قابلیت تحرک میدان ضعیف
low energy power circuit
مدار قدرت جریان ضعیف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com