English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 84 (1 milliseconds)
English Persian
xerophthalmia رمد چشم مرضی در اثر کمبود ویتامین A
Other Matches
scurvy کمبود ویتامین C
scorbutic ناشی از کمبود ویتامین C
short-handed داشتن کمبود نیروی انسانی کمبود نفرات
short handed داشتن کمبود نیروی انسانی کمبود نفرات
morbid مرضی
heterorexia اشتهای مرضی
verbigeration مکررگویی مرضی
mutually agreed to مرضی الطرفین
verbomania پرحرفی مرضی
emaciation لاغری مرضی
vitamine ویتامین
vitamin ویتامین
vitamins ویتامین
ascorbic acid ویتامین C
pseudomnesia یاداوری کاذب مرضی
rubeola مرضی شبیه سرخک
premorbid personality شخصیت پیش مرضی
chromatopsia رنگین بینی مرضی
vitaminize دارای ویتامین کردن
vitaminize ویتامین به غذا زدن
antivitamin مادهای که ویتامین ها را خنثی میکند
hypervitaminosis ناراحتیهای حاصله در اثر ازدیاد ویتامین در بدن
contra proferentem قراردادی که مورد رضای طرفین باشد قرارداد مرضی الطرفین
riboflavin ریبو فلاوین ویتامین B به فرمول 6O4N2H71C که در شیر و تخم مرغ و جگر و غیره یافت میشود
deficit کمبود
deficits کمبود
shortfall کمبود
shortfalls کمبود
shortsage کمبود
leakage کمبود
deficiency کمبود
shortages کمبود
shortcomings کمبود
leakages کمبود
shortcoming کمبود
shortage کمبود
deficiencies کمبود
underpopulation کمبود جمعیت
leakages کمبود کسر
hard up <idiom> کمبود پول
oxygen deficit کمبود اکسیژن
lacking فقدان کمبود
time trouble کمبود وقت
lacked کمبود نیازمندی
lacks کمبود نیازمندی
deficient دارای کمبود
leakages کمبود و کسری
leakage کمبود و کسری
lack کمبود نیازمندی
anoxia کمبود اکسیژن
leakage کمبود کسر
credit tightness کمبود اعتباری
understaffed دچار کمبود کارمند
immunodeficiency کمبود ایمنی [پزشکی]
immune defect کمبود ایمنی [پزشکی]
lack of self-confidence کمبود اعتماد به نفس
avitaminosis کمبود ویتامینها در بدن
defective دارای کمبود معیوب
dearth قحط و غلا کمبود
acholia فقدات یا کمبود صفرا
lack of confidence کمبود اعتماد به نفس
shortcoming نکته ضعف کمبود
beriberi بیماری کمبود ویتامن B
shortcomings نکته ضعف کمبود
electron deficient molecules مولکولهای با کمبود الکترون
short supply اماد کمبود دار
leukopenia کمبود گویچههای سفیدخون
labor shortage کمبود نیروی کار
hypoxia کمبود اکسیژن در بافتهای بدن
deficit کسر موازنه کمبود سرمایه
deficits کسر موازنه کمبود سرمایه
mulnutrition کمبود مواد غذائی در بدن
attenuation کاهش یا کمبود قدرت سیگنال
degradation کمبود توانایی پردازش به علت خرابی
The room is stuffy. هوای اتاق سنگین است (کمبود اکسیژن)
deficits کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
deficit کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
charge 1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
charges 1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
degradation کمبود کیفیت تصویه به علت اختلال در سیگنال یا کپی گرفتن نامناسب از سیگنال ویدیویی
tare and tret وزن بسته یا لفاف یا جعبه محموله و مقدار کمبود وزنی که در نتیجه حمل و نقل درمحموله ایجاد میشود وقابل قبول است
nonaligned نوک خواندن که در همان محل رسانه مغناطیسی نیست که نوک نوشتن بود. تولید کمبود کیفیت سیگنال
increasing cost industry حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com