English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (3 milliseconds)
English Persian
refocillate رمق تازه یافتن
Search result with all words
recuperate نیروی تازه یافتن
recuperated نیروی تازه یافتن
recuperates نیروی تازه یافتن
recuperating نیروی تازه یافتن
rejuvenesce زندگی تازه یافتن
new blood <idiom> جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
Other Matches
enactory دربردارنده مقر رات) تازه برقرارکننده حقوق تازه
new coined تازه بنیاد تازه سکه زده
newlywed تازه داماد تازه عروس
hobbledehoy کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
propagating گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate گشترش یافتن یا نشر یافتن
trial and error <idiom> یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
freshest تازه
post glacial تازه
dewy تازه
dewiest تازه
dewier تازه
green تازه
greenest تازه
up to date تازه
renewed تازه
inchoative تازه
brand new تر و تازه
scions تازه
red hot تازه
newfashioned تازه
newfangled مد تازه
new fashioned تازه
new fallen تازه
new born تازه
modern تازه
recent تازه
the new world تازه
mint a mint condition تازه تازه
scion تازه
fresh- تازه
young تازه
new- تازه
new laid تازه
newest تازه
younger تازه
fresh تازه
new تازه
new-laid تازه
up-to-date تازه
newer تازه
freshened تازه کردن
rookie تازه کار
new buit تازه ساز
new buit تازه ساخت
new employees کارمندان تازه
new clown تازه شکفته
new comer تازه وارد
new come تازه رسیده
freshen تازه کردن
new come تازه امده
sucking تازه کار
freshening تازه کردن
neoteric جدید تازه
neoteric نویسنده تازه
new arrived تازه رسیده
new blown تازه شگفته
freshens تازه کردن
new built تازه ساخت
new built تازه ساز
greener تازه کار
freshwater تازه کار
recruits کارمند تازه
new fallen snow برف تازه
recruited تازه سرباز
converts تازه کیش
rookies تازه کار
recruit کارمند تازه
newmade تازه ساخت
converting تازه کیش
converted تازه کیش
convert تازه کیش
recruit تازه سرباز
noviciate تازه کار
novitiate تازه کار
newcomer تازه وارد
recruited کارمند تازه
recruits تازه سرباز
new fledged تازه پر در اورده
new jerusalem اورشلیم تازه
recruiting کارمند تازه
recruiting تازه سرباز
newish نسبه تازه
breezy خنک تازه
bran new بکلی نو یا تازه
brides تازه عروس
bride تازه عروس
newcomers تازه وارد
ordinee شماش تازه
renewals تازه سازی
brand-new بکلی نو یا تازه
new-laid تازه گذاشته
reprint چاپ تازه
reprinted چاپ تازه
reprinting چاپ تازه
reprints چاپ تازه
new laid تازه گذاشته
settlers مهاجر تازه
settler مهاجر تازه
junior زودتر تازه تر
juniors زودتر تازه تر
refreshing تازه کننده
refreshingly تازه کننده
renewal تازه سازی
late تازه گذشته
regeneration تولد تازه
beginners تازه کار
beginner تازه کار
novice تازه کار
novices تازه کار
reappraisal ارزیابی تازه
reappraisals ارزیابی تازه
rebirth تولد تازه
juvenescent تازه جوان
refresh تازه کردن
refreshments تازه سازی
refreshment تازه سازی
nascence تازه پیداشدگی
nascency تازه پیداشدگی
neo christianity مسیحیت تازه
neocortex قشر تازه مخ
immigrants تازه وارد
jackleg تازه کار
refreshed تازه کردن
birdegroom تازه داماد
carechumen تازه وارد
refreshes تازه کردن
grcen wine شراب تازه
green concrete بتن تازه
green crop علف تازه
green old wound زخم تازه
immigrant تازه وارد
verdured تازه سرسبز
span new کاملا تازه
settlor مهاجر تازه
scarc ely جخت تازه
freshest تازه کردن
revised edition چاپ تازه
turn over a new leaf <idiom> شروعی تازه
sup.latest or last تازه گذشته
to innovate in تازه اوردن
to bring in تازه اوردن
young ice یخ تازه بسته
far out تازه و غیرسنتی
recuperation رمق تازه
recuperation نیروی تازه
tenderfoot تازه کار
regeneracy تولد تازه
span new خیلی تازه
What is new? What is cooking ? تازه چه خبر ؟
recension چاپ تازه
recent development بسط تازه
ultramodern بسیار تازه
fresh تازه کردن
refresher تازه کننده
fresh- تازه کردن
To catch ones breath . نفس تازه کردن
redecorated تزئینات تازه کردن
redecorates تزئینات تازه کردن
refurbishes روشن و تازه کردن
inchoate تازه بوجود امده
house warming ولیمه خانه تازه
redecorating تزئینات تازه کردن
refurbished روشن و تازه کردن
house-warming ولیمه خانه تازه
refurbish روشن و تازه کردن
house-warmings ولیمه خانه تازه
sapling درخت تازه وجوان
switched on <idiom> لحنی با نظریه تازه
redecorate تزئینات تازه کردن
nouveaux-riches تازه بدوران رسیده
first-run <idiom> تازه ،اکران اول
nouveau-riche تازه بدوران رسیده
This isn't fresh. این تازه نیست.
brand new <idiom> کاملا تازه وجدید
parvenus تازه بدوران رسیده
nouveau riche تازه بدوران رسیده
parvenu تازه بدوران رسیده
latest تازه گذشته اینده
saplings درخت تازه وجوان
reanimate حیات تازه بخشیدن
hearten حیات تازه بخشیدن
pig اهن تازه ریخته
innovation چیز تازه نو اوری
fresh- تازه کار ناازموده پر رو
fresh- سرد تازه نفس
fresh تازه کار ناازموده پر رو
fresh سرد تازه نفس
replenishing ذخیره تازه دادن
replenishes ذخیره تازه دادن
replenished ذخیره تازه دادن
replenish ذخیره تازه دادن
reborn تولد تازه یافته
refreshes نیروی تازه دادن به
greenhorn ادم تازه کار
greenhorns ادم تازه کار
freshest سرد تازه نفس
encourage حیات تازه بخشیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com