Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (30 milliseconds)
English
Persian
annoy
رنجاندن اذیت کردن
annoyed
رنجاندن اذیت کردن
annoys
رنجاندن اذیت کردن
Other Matches
to put out
بیرون کردن رنجاندن
pester
اذیت کردن
chivvying
اذیت کردن
persecuting
اذیت کردن
chivvies
اذیت کردن
hock
اذیت کردن
persecute
اذیت کردن
annoyance
اذیت کردن
chew out
اذیت کردن
worry
اذیت کردن
pestered
اذیت کردن
hassles
اذیت کردن
to get on ones nerves
اذیت کردن
worries
اذیت کردن
hassled
اذیت کردن
hassling
اذیت کردن
hassle
اذیت کردن
pesters
اذیت کردن
persecuted
اذیت کردن
pestering
اذیت کردن
chivying
اذیت کردن
persecutes
اذیت کردن
hurts
اذیت کردن
hurting
اذیت کردن
nuisance
اذیت کردن
harmed
اذیت کردن
bedevilling
اذیت کردن
chivied
اذیت کردن
offends
اذیت کردن
harms
اذیت کردن
chivvy
اذیت کردن
offended
اذیت کردن
bedevilled
اذیت کردن
chive
اذیت کردن .
offend
اذیت کردن
bedevil
اذیت کردن
harm
اذیت کردن
hurt
اذیت کردن
chivvied
اذیت کردن
bedevils
اذیت کردن
chivies
اذیت کردن
nuisances
اذیت کردن
harming
اذیت کردن
ratten
بوسیله دزدیدن یا خراب کردن افزارش اذیت کردن
grinds
ساییدن اذیت کردن
grind
ساییدن اذیت کردن
needled
اذیت کردن عقربه
needles
اذیت کردن عقربه
needle
اذیت کردن عقربه
needling
اذیت کردن عقربه
injure
اذیت کردن صدمه زدن
injuring
اذیت کردن صدمه زدن
injures
اذیت کردن صدمه زدن
indemnify
لطمه زدن به اذیت کردن
harass
به ستوه اوردن اذیت کردن
harasses
به ستوه اوردن اذیت کردن
touse
اذیت کردن اندامهای کسی را کشیدن
tease
اذیت کردن کسی را دست انداختن
hurt
اذیت کردن صدمه زدن اسیب
teases
اذیت کردن کسی را دست انداختن
teased
اذیت کردن کسی را دست انداختن
hurting
اذیت کردن صدمه زدن اسیب
teaze
اذیت کردن کسی را دست انداختن
hurts
اذیت کردن صدمه زدن اسیب
mortifies
رنجاندن
mortify
رنجاندن
vexing
رنجاندن
mortified
رنجاندن
vexes
رنجاندن
vex
رنجاندن
irked
رنجاندن
go through
<idiom>
رنجاندن
to give offences to
رنجاندن
offends
رنجاندن
irks
رنجاندن
irking
رنجاندن
irk
رنجاندن
offend
رنجاندن
take the edge off
<idiom>
رنجاندن
offended
رنجاندن
badgers
اذیت کردن ازار کردن
badger
اذیت کردن ازار کردن
grieves
اذیت کردن اندوهگین کردن
grieve
اذیت کردن اندوهگین کردن
badgered
اذیت کردن ازار کردن
harasses
عاجز کردن اذیت کردن
harass
عاجز کردن اذیت کردن
grieving
اذیت کردن اندوهگین کردن
badgering
اذیت کردن ازار کردن
irritated
ازردن رنجاندن
to bruise somebody
کسی را رنجاندن
irritate
ازردن رنجاندن
irritates
ازردن رنجاندن
put out
رنجاندن برانگیختن
left-handed compliment
<idiom>
دوپهلو حرف زدن برای رنجاندن
harmed
اذیت
inconveniencing
اذیت
harm
اذیت
nuisances
اذیت
harming
اذیت
aggro
اذیت
harms
اذیت
nuisance
اذیت
annoyance
اذیت
injury
اذیت
teases
اذیت
teased
اذیت
hurtless
بی اذیت
persecution
اذیت
mischievousness
اذیت
frets
اذیت
vexations
اذیت
inconveniences
اذیت
harassment
اذیت
inconvenienced
اذیت
devilment
[British E]
اذیت
inconvenience
اذیت
teaze
اذیت
fret
اذیت
vexation
اذیت
tease
اذیت
ornary
اذیت کننده
mischief
اذیت شیطنت
hindrance
اذیت ازار
hindrances
اذیت ازار
ornery
اذیت کننده
i hurt my self
اذیت شدم
to get hurt
اذیت شدن
hurt
صدمه اذیت
hurting
صدمه اذیت
harmlessly
بطوربی اذیت
teasers
اذیت کننده
get hurt
اذیت شدن
hurts
صدمه اذیت
teaser
اذیت کننده
persecutors
اذیت کننده
onery
اذیت کننده
persecutor
اذیت کننده
did you hurt your self a
ایاهیچ اذیت شدید
put (someone) out
<idiom>
ناراحت ،دردسر،اذیت
he intends mischief
قصدش اذیت است
fleas i. doges and cats
کیک هاسگ و گربه را اذیت می کنند
vexatious action
دعوائی که هدف ان فقط ایذاء و اذیت طرف باشد
Thinking of it still gives me a pang.
[Colloquial]
هنوز من را آزار می دهد
[اذیت می کند]
وقتی که در باره آن فکر می کنم.
to provoke somebody until a row breaks out
<idiom>
کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com