English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
social relations روابط اجتماعی
Search result with all words
community relations روابط همکاری بین سازمانهای نظامی وقشرهای اجتماعی
e c e کمیسیون اقتصادی اروپا کمیسیونی که در بطن شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل برای هماهنگ کردن روشهای اقتصادی دولتها درجهت افزایش فعالیتهای اقتصادی اروپا و نیز بسط وگسترش روابط اقتصادی کشورهای اروپایی با یکدیگرتشکیل شده است
phalanstery روابط تعاونی اجتماعی
Other Matches
labor relations روابط کارگر و کارفرما روابط کارگری
civil military relations روابط بین نظامیان وغیرنظامیان روابط نظامیان با مردم کشورهای دیگر
reestablishment of diplomatic relations برقراری مجدد روابط سیاسی اعاده روابط سیاسی
psychophysics علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
relations روابط
financial relations روابط مالی
good relations روابط حسنه
economic relations روابط اقتصادی
ideological relations روابط ارمانی
public relations روابط عمومی
disengagement متارکه روابط
diplomatic relations روابط دیپلماتیک
diplomatic relations روابط سیاسی
communal relationship روابط ناحیهای
space relations روابط فضایی
terming روابط فصل
termed روابط فصل
term روابط فصل
marital relations روابط زناشویی
sexual relations روابط جنسی
paratactic فاقد روابط
industrial relations روابط صنعتی
public affairs روابط عمومی
rapporchment تجدید روابط
interruption of diplomatic relations قطع روابط سیاسی
rupture of diplomatic relations قطع روابط سیاسی
community relations قسمت روابط عمومی
come to a rupture قطع روابط کردن
come to rupture قطع روابط کردن
break of relations قطع روابط کردن
breach of diplomatic relations قطع روابط سیاسی
rupture of diplomatic relations قطع روابط دیپلماتیک
rapprochement ایجاد روابط حسنه
ideological relations روابط ایده ئولوژیک
interstate relations روابط بین الدول
industrial relations روابط کارگر وکارفرما
good neigbourly relations روابط حسن همجواری
flesh and blood <idiom> روابط نزیک داشتن
means end relations روابط وسیله- هدف
severance of diaplomatic relations قطع روابط سیاسی
anthropology مبحث روابط انسان با خدا
internationals وابسته به روابط بین المللی
sociometry سنجش روابط افراد جامعه
international economic relations روابط اقتصادی بین المللی
amity روابط حسنه حسن تفاهم
electro magnetism علم روابط فیزیکی میان
psychophysics مبحث روابط روان وماده
international وابسته به روابط بین المللی
dynamic relation روابط میان جوهروعرض یاعلت و معلول
psychophysical وابسته بعلم روابط میان تن وروان
minnesota spacial relations test ازمون روابط فضایی مینه سوتا
The sever ones connections ( relation ) with someone . روابط خود را با کسی قطع کردن
to break off diplomatic relations روابط دیپلماتیکی را قطع کردن [سیاست]
to off negotiations اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
interdenominational وابسته به فرقههای مذهبی و روابط انها با یکدیگر
entente روابط حسنه دولتهای متحابه ودوست حسن تفاهم
ententes cordiales روابط حسنه دولتهای متحابه ودوست حسن تفاهم
ententes روابط حسنه دولتهای متحابه ودوست حسن تفاهم
pragmatics مطالعه و بررسی روابط میان علائم و استفاده انها
input output analysis تحلیل داده ها ستاده ها مطالعه تجربی روابط متقابل بخشهای مختلف اقتصاد
geopolitic علمی که روابط بین موقعیت جغرافیایی سرزمینها را باپیدایش و نابودی قدرتهای بزرگ و امپراطوریها مطالعه میکند
civil censorship سانسور روابط غیرنظامی نظامیان سانسور امور هنری و ارتباطی غیرنظامیان
Republicans اجتماعی
communally اجتماعی
ecclesiastic اجتماعی
anti social ضد اجتماعی
anti-social ضد اجتماعی
social اجتماعی
Republican اجتماعی
communal اجتماعی
ecclesiastics اجتماعی
socio economic اجتماعی
public اجتماعی
socio political اجتماعی
the herd instinct حس اجتماعی
processionary اجتماعی
societal اجتماعی
bioecology رشتهای از محیط شناسی که روابط گیاهان و حیوانات رابا محیط اطراف خود موردبحث قرار میدهد
reciprocal agreement قراردادی که دو کشور برای توسعه روابط اقتصادی با یکدیگرمنعقد می سازند و بر این مبنا به یکدیگر امتیازاتی ازنظر تعرفه گمرکی و عوارض و تسهیلات می دهند
social good کالاهای اجتماعی
social drive سائق اجتماعی
social distance فاصله اجتماعی
social fission شکافت اجتماعی
social facilitation تسهیل اجتماعی
social disparity نابرابری اجتماعی
social worker مددکار اجتماعی
social worker کارگزار اجتماعی
social workers مددکار اجتماعی
social workers کارگزار اجتماعی
social life زندگی اجتماعی
social scientist کارشناسعلوم اجتماعی
social exchange تبادل اجتماعی
social evolution تکامل اجتماعی
social elimination طرد اجتماعی
social effects سودهای اجتماعی
social consciousness هشیاری اجتماعی
social will اراده اجتماعی
social class طبقه اجتماعی
social changes تغییرات اجتماعی
social capital سرمایه اجتماعی
social benefit منفعت اجتماعی
social benefit نفع اجتماعی
social behavior رفتار اجتماعی
social attitude نگرش اجتماعی
social contract قرارداد اجتماعی
social disintegration فروپاشی اجتماعی
social development توسعه اجتماعی
social cost هزینه اجتماعی
social control کنترل اجتماعی
social peace ارامش اجتماعی
social approval تایید اجتماعی
unsocialized اجتماعی نشده
social welfare رفاه اجتماعی
social situation موقعیت اجتماعی
social service خدمات اجتماعی
social self خود اجتماعی
social selection انتخاب اجتماعی
social role نقش اجتماعی
socioeconomic اجتماعی واقتصادی
social reinforcement تقویت اجتماعی
social psychology روانشناسی اجتماعی
social psychiatry روانپزشکی اجتماعی
social programs برنامههای اجتماعی
social pressure فشار اجتماعی
social power قدرت اجتماعی
social policy سیاست اجتماعی
social phenomenon پدیده اجتماعی
sociocultural اجتماعی- فرهنگی
social status پایگاه اجتماعی
socialization اجتماعی کردن
socialization اجتماعی شدن
social wealth ثروت اجتماعی
social type سنخ اجتماعی
social transmission انتقال اجتماعی
socializer اجتماعی کننده
social therapy درمان اجتماعی
social theory نظریه اجتماعی
social system نظام اجتماعی
social surplus مازاد اجتماعی
social strcture ساخت اجتماعی
social status موقعیت اجتماعی
social perception ادراک اجتماعی
socioeconomic اجتماعی- اقتصادی
social insurance بیمه اجتماعی
social institution نهاد اجتماعی
social instinct غریزه اجتماعی
social inhibition بازداری اجتماعی
social influence نفوذ اجتماعی
sociogenesis پدیدایی اجتماعی
social self-concept خودپنداری اجتماعی
sociopolitical اجتماعی وسیاسی
sociopolitical اجتماعی- سیاسی
sociopsychological اجتماعی- روانی
social immobility بی تحرکی اجتماعی
social hygiene بهداشت اجتماعی
social health بهداشت اجتماعی
social habit عادت اجتماعی
social integration یکپارچگی اجتماعی
social outlays مخارج اجتماعی
social organization سازمان اجتماعی
social norm هنجار اجتماعی
social need نیاز اجتماعی
social motive انگیزه اجتماعی
social mobility تحرک اجتماعی
social milieu محیط اجتماعی
social medicine پزشکی اجتماعی
social maturity بلوغ اجتماعی
social maladjustment ناسازگاری اجتماعی
social learning یادگیری اجتماعی
social lag پس افتادگی اجتماعی
social intelligence هوش اجتماعی
undersocialized نارس اجتماعی
social anomie بی هنجاری اجتماعی
unsociable غیر اجتماعی
national insurance بیمه اجتماعی
social engineering مهندسی اجتماعی
subversive اجتماعی و فرهنگی
tact فرافت اجتماعی
civic اجتماعی مدنی
asocial غیر اجتماعی
asociality بی تفاوتی اجتماعی
gregarious اجتماعی دستهای
social sciences علوم اجتماعی
biosocial زیستی- اجتماعی
clambake اجتماعی درخارج
collective security تامین اجتماعی
collectivism سیستم اجتماعی
social work مددکاری اجتماعی
social work خدمات اجتماعی
milieu محیط اجتماعی
milieus محیط اجتماعی
milieux محیط اجتماعی
socially از لحاظ اجتماعی
social science علوم اجتماعی
social studies مطالعات اجتماعی
social services خدمات اجتماعی
Civil Service خدمات اجتماعی
welfare کمکهای اجتماعی
subversives اجتماعی و فرهنگی
civil rights حقوق اجتماعی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com