English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English Persian
go رواج داشتن
goes رواج داشتن
Search result with all words
go گشتن رواج داشتن
goes گشتن رواج داشتن
Other Matches
boom رواج
boomed رواج
booming رواج
booms رواج
propagation رواج
circulations رواج
popularity رواج
vogue رواج
currencies رواج
currency رواج
prevalence رواج
circulation رواج
trend-setters رواج دهنده
demonetize از رواج اندختن
circulating edium وسیله رواج
issues رواج دادن
trend-setter رواج دهنده
immobilize از رواج انداختن
immobilises از رواج انداختن
immobilized از رواج انداختن
immobilizes از رواج انداختن
immobilizing از رواج انداختن
immobilised از رواج انداختن
immobilising از رواج انداختن
propounds رواج دادن
issued رواج دادن
issue رواج دادن
propounder رواج دهنده
propounding رواج دادن
propound رواج دادن
circulation رواج پول رایج
circulations رواج پول رایج
propagate پخش شدن رواج دادن
over issue اضافه براعتبار رواج دادن
propagating پخش شدن رواج دادن
propagated پخش شدن رواج دادن
propagates پخش شدن رواج دادن
pistole سکه زرکه بیشتردراسپانی رواج داشت
groschen سکه سیم المانی که پیشتر رواج داشت
kreutzer نام سکه مس وسیم که پیشتردرالمان واطریش رواج داشت
gem-set rug قالچه جواهر نشان [بیشتر در هند رواج داشته و قدمت آن به بیش از صد سال می رسد.]
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
peony طرح شقایق فرنگی [این طرح در فرش های چینی و مفول رواج داشته و بیشتر حاشیه ها را با آن پر می کنند.]
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
circulate انتشار دادن رواج دادن
circulates انتشار دادن رواج دادن
circulated انتشار دادن رواج دادن
mythopoeia افسانه سازی رواج افسانه
butterfly saddle rug قالیچه نقش پروانه ای [این نوع از قالیچه زین اسبی بیشتر در شمال هند و تبت رواج داشته و حالت ذوزنقه ای آن شبیه پروانه می باشد]
saddle cover رو زینی [اینگونه بافته ها بصورت قالیچه یا پتو در قدیم بیشتر رواج داشت و اکنون نیز در بعضی عشایر جهت استفاده شخصی بافته شده و برای تزئین روی اسب و پوشش زین بکار می رود.]
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
hunting design طرح شکارگاهی [این طرح از زمان صفویه رواج یافته و در آن صحنه های مختلف شکار توسط انسان و یا نزاع حیوانات مختلف نشان داده می شود. منشاء اولیه آن کاشان ذکر شده است.]
room-sized rug فرش های ایرانی [فرش های درباری] [بافت این فرش ها که برای مفروش کردن تالارها و سالن های بزرگ استفاده می شود در ایران در اواخر قرن دوازدهم رواج یافت. بیشتر مشتریان کشورهای حوزه خلیج فارس و اروپایی اند.]
want کم داشتن
doubts شک داشتن
lack کم داشتن
wanted کم داشتن
lacked کم داشتن
lacks کم داشتن
possesses داشتن
doubting شک داشتن
doubted شک داشتن
to hold a meeting داشتن
owns داشتن
owned داشتن
own داشتن
relieving داشتن
relieves داشتن
relieve داشتن
to hold داشتن
to have داشتن
to possess داشتن
to have possession of داشتن
to go hot تب داشتن
doubt شک داشتن
owning داشتن
have داشتن
lackvt کم داشتن
to have f. تب داشتن
possessing داشتن
to be in a f. تب داشتن
monogyny داشتن یک زن
to be feverish تب داشتن
having داشتن
intercommon داشتن
possess داشتن
bears در بر داشتن
redolence بو داشتن
bear در بر داشتن
bear داشتن
bears داشتن
provide مقرر داشتن
aspires ارزو داشتن
aspire هوش داشتن
aspired ارزو داشتن
cherished گرامی داشتن
cherish گرامی داشتن
up to <idiom> بستگی داشتن به
aspired هوش داشتن
correlating همبستگی داشتن
withholds دریغ داشتن
withholding دریغ داشتن
withhold دریغ داشتن
reside اقامت داشتن
aspire ارزو داشتن
provides مقرر داشتن
in the cards <idiom> انتظار داشتن
withheld دریغ داشتن
cherishing گرامی داشتن
cherishes گرامی داشتن
aspires هوش داشتن
apprehend بیم داشتن
apprehended بیم داشتن
lends معطوف داشتن
apprehending بیم داشتن
lend معطوف داشتن
espousing عقیده داشتن به
espouses عقیده داشتن به
espoused عقیده داشتن به
espouse عقیده داشتن به
apprehends بیم داشتن
sends ارسال داشتن
sends اعزام داشتن
aspiring ارزو داشتن
aspiring هوش داشتن
send گسیل داشتن
send اعزام داشتن
send ارسال داشتن
sending گسیل داشتن
sending اعزام داشتن
sending ارسال داشتن
resides اقامت داشتن
correlates همبستگی داشتن
resided اقامت داشتن
sends گسیل داشتن
correlate همبستگی داشتن
corresponded رابطه داشتن
attends حضور داشتن
attending حضور داشتن
to think [of] عقیده داشتن
attend حضور داشتن
stinks تعفن داشتن
stink تعفن داشتن
exists وجود داشتن
existed وجود داشتن
exist وجود داشتن
resembling شباهت داشتن
resembles شباهت داشتن
resembled شباهت داشتن
hanker اشتیاق داشتن
correspond رابطه داشتن
belongs تعلق داشتن
belonged تعلق داشتن
belong تعلق داشتن
to be there وجود داشتن
to stop [doing something] نگاه داشتن
possessing در تصرف داشتن
possesses در تصرف داشتن
possess در تصرف داشتن
hankers اشتیاق داشتن
hankered اشتیاق داشتن
resemble شباهت داشتن
differs فرق داشتن
occupying مشغول داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com