Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (33 milliseconds)
English
Persian
direct laying
روانه کردن مستقیم
Search result with all words
indirect fire
روانه کردن غیر مستقیم
Other Matches
collimator
وسیله روانه کردن توپ کولیماتور روانه کردن توپ
dismisses
روانه کردن
send
روانه کردن
dismiss
روانه کردن
dismissing
روانه کردن
sending
روانه کردن
kick out
<idiom>
روانه کردن
pack off
روانه کردن
lay
روانه کردن
orientation
روانه کردن
dispateh
روانه کردن
sends
روانه کردن
send away
روانه کردن
hale
روانه کردن
to pack off
روانه کردن
lays
روانه کردن
to put a way childish
روانه کردن
to send away
روانه کردن
to give the sack
روانه کردن
to give the mitten
روانه کردن
laying
روانه کردن توپ
orientation
روانه کردن دستگاهها
despatched
روانه کردن فرستادن
despatches
روانه کردن فرستادن
reciprocal
روانه کردن متقابله
despatching
روانه کردن فرستادن
to send one to the right about
کسی را روانه کردن
dispatch
روانه کردن فرستادن
dispatches
روانه کردن فرستادن
to send someone packing
کسیرا روانه کردن
dispatched
روانه کردن فرستادن
orient
روانه کردن تطبیق دادن
departs
روانه شدن حرکت کردن
orients
روانه کردن تطبیق دادن
departing
روانه شدن حرکت کردن
depart
روانه شدن حرکت کردن
reciprocal laying
روانه کردن متقابله توپها
get off
روانه کردن عقب رفتن از
orienting
روانه کردن تطبیق دادن
relayed
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relay
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relays
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
gun pointing data
عناصر مربوط به روانه کردن توپ
let out
<idiom>
روانه کردن یا مرخص شدن (ازکلاس)
lays
روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
layihg azimuth
گرای روانه کردن لوله توپ
lay
روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
steering
روانه کردن راندن ناو یا هواپیما یاخودرو
send
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
sends
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
directing
اداره کردن روانه کردن وسایل
sending
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
pip matching
روش بصری روانه کردن انتن رادار در ارتفاع و سمت
launch
روانه کردن مامور کردن
launches
روانه کردن مامور کردن
launched
روانه کردن مامور کردن
launching
روانه کردن مامور کردن
dasd
Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basics
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basic
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
directed
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
directs
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
direct fire
هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
direct support
پشتیبانی مستقیم کردن
parried
سد کردن دفاع مستقیم
parries
سد کردن دفاع مستقیم
parry
سد کردن دفاع مستقیم
parrying
سد کردن دفاع مستقیم
direct command
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
directs
مستقیم راست راهنمایی کردن
direct pressure
تعاقب کردن مستقیم دشمن
dress
اهار زدن مستقیم کردن
direct
مستقیم راست راهنمایی کردن
dresses
اهار زدن مستقیم کردن
directed
مستقیم راست راهنمایی کردن
elicitation
کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct fire sights
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
regie
اداره کردن مالیات مستقیم توسطخود دولت
beat around the bush
<idiom>
غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
streams
روانه
stream
روانه
streamed
روانه
direct dyes
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
information flow
روانه خبر
goes
روانه ساختن
to get one's mittimus
روانه شدن
to get the mitten
روانه شدن
flinging
روانه ساختن
flings
روانه ساختن
fling
روانه ساختن
go
روانه ساختن
reshaping
روانه کاری
stream routing
روند روانه
launghing
روانه سازی پرتاب
mode
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
back sight method
روش نشانه روی متقابله روش روانه کردن متقابله
continuously pointed fire
اتش روانه شده مداوم
direct access storage device
اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
right
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righting
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righted
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
isolation
مبدلی که برای جدا کردن قط عات از اتصال مستقیم با منبع تغذیه الکتریسیته اصلی به کار می رود
fusion welding
اتصال دولبه فلزی به یکدیگرکه با ذوب کردن مستقیم انهاصورت میگیرد و دو فلز درهم نفوذ میکنند
illumination by diffusion
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
hooks
روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
hook
روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
first-hand
مستقیم
unintermediate
<adj.>
مستقیم
directed
مستقیم
upstanding
مستقیم
right
مستقیم
levels
مستقیم
levelled
مستقیم
leveled
مستقیم
level
مستقیم
righted
مستقیم
directs
مستقیم
righting
مستقیم
straighter
مستقیم
straight line
مستقیم
straight
مستقیم
straight line code
کد مستقیم
straight line code
کد خط مستقیم
attributive
مستقیم
beeline
خط مستقیم
straightish
مستقیم
bee line
خط مستقیم
straightest
مستقیم
direct
<adj.>
مستقیم
firsthand
مستقیم
straight line
خط مستقیم
on line
مستقیم
outward bound
عازم بیرون روانه بیرون
line storm
طوفان مستقیم
direct relationship
ارتباط مستقیم
direct reading
قرائت مستقیم
direct relationship
وابستگی مستقیم
direct address
نشانی مستقیم
backstair
غیر مستقیم
direct hit
اصابت مستقیم
direct hits
اصابت مستقیم
direct pressure
فشار مستقیم
direct address
آدرس مستقیم
direct aggression
پرخاشگری مستقیم
direct processing
پردازش مستقیم
direct process
فرایند مستقیم
straight position
فرم مستقیم
direct access
دسترسی مستقیم
proximate
بیفاصله مستقیم
d.c.
جریان مستقیم
d.c
جریان مستقیم
close supervision
نظارت مستقیم
highroad
صراط مستقیم
direct observation
دیدبانی مستقیم
direct outlet
ابگیر مستقیم
positive relation
رابطه مستقیم
spur offtake
ابگیر مستقیم
hottest
خط تلفن مستقیم
on line help
کمک مستقیم
aright
مستقیم مستقیما
as the crow files
بخط مستقیم
direct control
کنترل مستقیم
direct fire
اتش مستقیم
direct fire
تیر مستقیم
direct labour
دستمزد مستقیم
direct lighting
روشنایی مستقیم
forward resistance
مقاومت مستقیم
dressing
مستقیم کنی
dressings
مستقیم کنی
direct load
بارگذاری مستقیم
direct material
مواد مستقیم
direct selection
انتخاب مستقیم
direct selling
فروش مستقیم
direct support
کمک مستقیم
direct file
پرونده مستقیم
direct file
فایل مستقیم
direct dye
رنگینه مستقیم
direct conversion
تبدیل مستقیم
highroads
صراط مستقیم
direct cost
هزینه مستقیم
Go straight ahead.
مستقیم بروید.
direct access
دستیابی مستقیم
direct coupling
جفتگری مستقیم
hot
خط تلفن مستقیم
hotter
خط تلفن مستقیم
forward voltage
ولتاژ مستقیم
direct coupling
کوپلینگ مستقیم
ambagious
غیر مستقیم
air line
خط مستقیم هوایی
direct damage
ضرر مستقیم
direct support
پشتیبانی مستقیم
direct taxation
مالیات مستقیم
video disk
دسترسی مستقیم
straight line
بخط مستقیم
directness
مستقیم بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com