English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 98 (6 milliseconds)
English Persian
lay analyst روانکاو غیر پزشک
Other Matches
psychoanalyst روانکاو
psychoanalysts روانکاو
analysts روانکاو
analyst روانکاو
analyst استاد تجزیه روانکاو
analysts استاد تجزیه روانکاو
medical officer سر پزشک
master physician سر پزشک
medical man پزشک
medical officer پزشک
aesculapian پزشک
interne پزشک
medic پزشک
doc پزشک
docs پزشک
practitioner پزشک
chiropodists پزشک پا
practitioners پزشک
physician پزشک
physicians پزشک
chiropodist پزشک پا
medico legal examiner پزشک قانونی
doctor-to-be پزشک آینده
ophthalmologist چشم پزشک
medico پزشک طبیب
medicine man پزشک قبیله
medical examiner پزشک قانونی
mad doctor پزشک دیوانگان
physician in attendance پزشک معالج
psychopathist پزشک دیوانگان
a fake doctor پزشک قلابی
surgeon general پزشک ارشد
neuropathist پزشک اعصاب
farriers دام پزشک
oculists چشم پزشک
general practitioner پزشک عمومی
practitioners دندان پزشک
practitioner دام پزشک
practitioner دندان پزشک
doctors پزشک دکتر
practitioners دام پزشک
farrier دام پزشک
doctoring پزشک دکتر
doctored پزشک دکتر
doctor پزشک دکتر
oculist چشم پزشک
alienist پزشک دیوانگان
doctor to the company پزشک شرکت
family doctors پزشک خانواده
certificate of a doctor گواهی پزشک
family doctor پزشک خانواده
house physician پزشک مقیم
surgeon پزشک جراح
surgeons پزشک جراح
aurist پزشک گوش
iatrogenic illness بیماری پزشک زاد
obstetricians پزشک متخصص زایمان
extern کمک پزشک روزانه
obstetrician پزشک متخصص زایمان
esculapian وابسته به دارگونه طب پزشک
medicaster پزشک زبان باز
to take medical advice با پزشک مشورت کردن
general practitioner پزشک بیماریهای عمومی
neuropsychiatrist پزشک اعصاب و روان
pediatrician پزشک متخصص اطفال
syrinx استاخ پزشک ایطالیایی
internist پزشک امراض داخلی
physician in ordinary پزشک رسمی یا همیشگی
psychiater پزشک ناخوشی دماغی
practician پزشک دست در کار
first year resident [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
Foundation [junior] house officer [British English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
intern [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
woman doctor پزشک زن حکیم خانم طبیبه
eustachian پیداشده توسط پزشک ایتالیایی
Call a doctor quickly. فورا پزشک خبر کنید.
the doctor ordered an ointment پزشک مرهم تجویز کرد
interns انترن پزشک مقیم بیمارستان
interning انترن پزشک مقیم بیمارستان
flight surgeon افسر پزشک نیروی هوایی
intern انترن پزشک مقیم بیمارستان
anesthetist پزشک متخصص بیهوشی و بی حسی
He's not suited for a doctor. او [مرد] برای یک پزشک مناسب نیست.
accoucheur پزشک متخصص قابلگی وبیماریهای زنان
attendance of a doctor حضور پزشک روی رینگ بوکس
to take the pill [to be on the pill] [to go on the pill] قرص خوردن [طبق دستور از پزشک]
residency اقامت پزشک در بیمارستان برای کسب تخصص
surgeon general رئیس قسمت پزشکی ارتش افسر پزشک
veterinarians پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
take medical a به پزشک مراجعه کنید باطبیب مشورت نمایید
The doctous fee was tacked on to the hospital bI'll . حق ویزیت پزشک را کشیدند روی صورتحساب بیمارستان
There is one physician for every 260 inhabitants. برای هر ۲۶۰ ساکن یک پزشک وجود دارد.
veterinarian پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
unless otherwise prescibed [by the doctor] مگر اینکه [پزشک] نسخه دیگری نوشته
pathologist پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
pathologists پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com