Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (6 milliseconds)
English
Persian
opposed
روبرو مواجه
Other Matches
encounters
مواجه شدن
accosts
مواجه شدن
encounter
مواجه شدن
run up against
مواجه شدن با
encountered
مواجه شدن با
encountered
مواجه شدن
encountering
مواجه شدن با
encountering
مواجه شدن
encounters
مواجه شدن با
accosting
مواجه شدن
accosted
مواجه شدن
encounter
مواجه شدن با
face
مواجه شدن
faces
مواجه شدن
accost
مواجه شدن
face
روبروایستادن مواجه شدن
head-on
<idiom>
فرجام مواجه شدن با
run up against (something)
<idiom>
مواجه شدن با(چیزی)
faces
روبروایستادن مواجه شدن
opposites
روبرو
head on
روبرو
head-on
روبرو
opposite
روبرو
vis a vis
روبرو
vis-a-vis
روبرو
afront
روبرو
adverse
روبرو
frontal
روبرو
envisaged
مواجه شدن با در نظر داشتن
envisages
مواجه شدن با در نظر داشتن
envisaging
مواجه شدن با در نظر داشتن
meet
مواجه شدن تقاطع کردن
nose
بینی مالیدن به مواجه شدن با
meets
مواجه شدن تقاطع کردن
(when the) chips are down
<idiom>
بامشکل بزرگی مواجه شدن
noses
بینی مالیدن به مواجه شدن با
envisage
مواجه شدن با در نظر داشتن
full view
نمای روبرو
opposites
روبرو معکوس
up against
<idiom>
روبرو شدن با
opposites
وارونه از روبرو
confronting
روبرو شدن با
opposite
روبرو معکوس
opposite
وارونه از روبرو
stand up to
روبرو شدن با
confronts
روبرو شدن با
apposed engine
موتور روبرو
confronted
روبرو شدن با
confront
روبرو شدن با
head wind
باد روبرو
the house over the way
خانه روبرو
facing pages
صفحات روبرو
on the opposite side
در طرف روبرو
to stand up to one's opponent
با حریف روبرو شدن
acounter
روبرو شدن بادشمن
affront
روبرو دشنام دادن
horizontally opposed engine
موتور تخت روبرو
opposed piston engine
موتور سیلندر روبرو
encountered
روبرو شدن بادشمن
encountering
روبرو شدن بادشمن
encounter
روبرو شدن بادشمن
encounters
روبرو شدن بادشمن
fronting
فرمان سر روبرو جلو
vis a vis
شخص روبرو درمقابل
vis-a-vis
شخص روبرو درمقابل
front
فرمان سر روبرو جلو
diagonally
ازگوشهای بگوشه روبرو
brave
بادلیری ورشادت باامری مواجه شدن اراستن
braving
بادلیری ورشادت باامری مواجه شدن اراستن
braves
بادلیری ورشادت باامری مواجه شدن اراستن
bravest
بادلیری ورشادت باامری مواجه شدن اراستن
braver
بادلیری ورشادت باامری مواجه شدن اراستن
to raise big problems for the country
مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
braved
بادلیری ورشادت باامری مواجه شدن اراستن
to face a serious problem for the country
مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
We are confronting a difficult problem.
با مسأله مشکلی روبرو هستیم
opposed piston engine
موتور پیستون روبرو متقابل
opposability
امادگی برای روبرو گذاشتن
to face the music
دلیرانه با چیزی روبرو شدن
stand up to someone
<idiom>
شجاعت روبرو شدن را داشتن
front
مواجه شده با روبروی هم قرار دادن مقدمه نوشتن بر
fronting
مواجه شده با روبروی هم قرار دادن مقدمه نوشتن بر
volte-face
چرخش بمنظور روبرو شدن باحریف
volte face
چرخش بمنظور روبرو شدن باحریف
rencontre
با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
rencounter
با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
caught between two stools
<idiom>
[زمانی که کسی در انتخاب میان ۲ چیز با مشکل مواجه میشود]
to raise big problems for the country
روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country
روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
there is a fire opposites
در خانه روبرو اتش سوزی رخ داده است
to take the bull by the horns
دلیرانه با سختی روبرو شدن با شاخ گاوی درافتادن
punch
در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
punched
در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
punches
در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
Back to the drawing board
<idiom>
[زمانی که کاری با شکست روبرو میشود و دوباره باید از اول شروع کرد]
critical error
خطایی که پردازش کامپیوتر را با شکل مواجه میکند یا متوقف میکند
left slide
حرکت موج سوار روی موج بسمت چپ روبرو ساحل
head
مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
breaching
رخنه درمیدان مین رخنه نفوذی مواجه شدن با دشمن درگیری با دشمن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
end on
سینه به سینه شدن با دشمن روبرو شدن با دشمن یاچیزی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com