English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
slyness روبه بازی شیطنت
Other Matches
fowling روبه بازی یادوروئی کردن
pronely روبه زمین
north روبه شمال
face نما روبه
foxiness روبه صفتی
aport روبه بندر
one foot in the grave <idiom> روبه موت
downward روبه پایین
heavenward روبه اسمان
faces نما روبه
alow روبه پایین
devilment [British E] شیطنت
shenanigan شیطنت
monkey trick شیطنت
diablery شیطنت
mischievousness شیطنت
archness شیطنت
elfishness شیطنت
devilhood شیطنت
satanism شیطنت
devitry شیطنت
diablerie شیطنت
devilship شیطنت
decrescent روبه نقصان گذارنده
to lay prostrate روبه زمین خواباندن
to be on the increase روبه افزایش گذاشتن
degenerating روبه انحطاط گذاردن
point-blank روبه نشان مستقیم
to lie prostrate روبه زمین خوابیدن
point blank روبه نشان مستقیم
landside طرف روبه خشکی
degenerate روبه انحطاط گذاردن
face up ورق روبه بالا
hypaethral بی پوشش روبه اسمان
in the wired eye روبه روی باد
gray روبه سفیدی رونده
degenerates روبه انحطاط گذاردن
degenerated روبه انحطاط گذاردن
to play the d. شیطنت کردن
up to <idiom> آماده شیطنت
slyest شیطنت امیز
naughtily از روی شیطنت
naughtiness شیطنت بدذاتی
mischief اذیت شیطنت
slier شیطنت امیز
monkeys شیطنت کردن
he means mischief مقصودش شیطنت
mischevously از روی شیطنت
sliest شیطنت امیز
slyer شیطنت امیز
monkey شیطنت کردن
archly از روی شیطنت
sly شیطنت امیز
snail's pace <idiom> حرکت آهسته روبه جلو
moribund در سکرات موت روبه مرگ
extrorse روبه بیرون پشت بمادگی
waggery شوخی شیطنت امیز
he intends mischief مقصودش شیطنت است
straight off مستقیما درجلو موج روبه ساحل
so far, so good <idiom> تا حالاهمه چیز روبه راه است
he was prone to mischief برای دو بهمزنی و شیطنت اماده
to do something wrong شیطنت کردن در چیزی [شوخی]
to be up to something شیطنت کردن در چیزی [شوخی]
to get [be] up to mischief شیطنت کردن در چیزی [شوخی]
shinny بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
english toy spaniel نوعی سگ پشمالوی دارای پیشانی برامده وبینی روبه بالا
harlequinade بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
cutthroat بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
game وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
dib ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
fire fight ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
shinney بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
kiss in the ring بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
harlepuinade نمایش لال بازی ودلقک بازی
crampet game بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
charlatanic امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
Bureaucracy . Red tape . کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
round robin (tournament or contest) <idiom> بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
set the score افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
set the game افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
sportiveŠetc بازی کن
action بازی
actions بازی
home بازی
solitaire تک بازی
solitaires تک بازی
slackness بازی
fun بازی
dibasic دو بازی
game بازی
falconine بازی
played بازی
hopscotch بازی لی لی
playing بازی
plays بازی
homes بازی
clearance بازی
basic بازی
openness بازی
play بازی
basics بازی
plain dealing بازی
gaming بازی
grey hound سگ بازی
watermanship اب بازی
patulousness بازی
partie بازی
rinks یخ بازی کردن
gimmickry حقه بازی
holdout خودداری از بازی
holdouts خودداری از بازی
rugby بازی رگبی
cages بازی بسکتبال
jiggery-pokery حقه بازی
party politics حزب بازی
Frisbees بازی با فریزبی
tooth clearance بازی دندانه
chicanery حیله بازی
power game بازی قدرتی
power games بازی قدرتی
stanza بخشی از بازی
stanzas بخشی از بازی
hustled بازی هشیارانه
factionalism فرقه بازی
skiing اسکی بازی
football بازی فوتبال
twiddle بازی کردن
play-act تو بازی رفتن
play-acted بازی کردن
video games بازی دیدنی
play-acted تو بازی رفتن
play-acting بازی کردن
swordplay فن شمشیر بازی
play-acting تو بازی رفتن
play-acts بازی کردن
twiddles بازی کردن
twiddling بازی کردن
play-act بازی کردن
footballer فوتبال بازی کن
video game بازی دیدنی
footballs بازی فوتبال
hawking قوش بازی
skate بازی تهاجمی
to make a goal یک بازی بردن
To be acting. To put it on . رل بازی کردن
sharp practice حقه بازی
skated بازی تهاجمی
footballers فوتبال بازی کن
skates بازی تهاجمی
twiddled بازی کردن
play-acts تو بازی رفتن
charade نوعی بازی
gaming قمار بازی
bandied چوگان بازی کچ
bandies چوگان بازی کچ
bandy چوگان بازی کچ
bandying چوگان بازی کچ
bonfires اتش بازی
bonfire اتش بازی
fireworks اتش بازی
full-time 09 دقیقه بازی
tricksy بازی کن خنده کن خنده و بازی کن
chicaneries حیله بازی
monkey business کچلک بازی
fencing ششمشیر بازی
pantomime لال بازی
hanky-panky حقه بازی
hanky-panky روباه بازی
double بازی دوبل
doubled بازی دوبل
doubled up بازی دوبل
wargaming بازی جنگ
speculation سفته بازی
war game بازی جنگ
playfully با خنده و بازی
pantomimes لال بازی
firework آتش بازی
paperwork کاغذ بازی
skating اسکیت بازی
polo چوگان بازی
child's play بازی کودکان
trapze بند بازی
cog حقه بازی
cogs حقه بازی
fences شمشیر بازی
hustle بازی هشیارانه
fence شمشیر بازی
Frisbee بازی با فریزبی
hustles بازی هشیارانه
hustling بازی هشیارانه
handouts نوبت بازی
child's play بچه بازی
handout نوبت بازی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com