Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English
Persian
downward
روبه پایین
alow
روبه پایین
Other Matches
face
نما روبه
faces
نما روبه
one foot in the grave
<idiom>
روبه موت
pronely
روبه زمین
aport
روبه بندر
north
روبه شمال
heavenward
روبه اسمان
foxiness
روبه صفتی
degenerated
روبه انحطاط گذاردن
degenerate
روبه انحطاط گذاردن
degenerates
روبه انحطاط گذاردن
point blank
روبه نشان مستقیم
point-blank
روبه نشان مستقیم
landside
طرف روبه خشکی
degenerating
روبه انحطاط گذاردن
slyness
روبه بازی شیطنت
to lay prostrate
روبه زمین خواباندن
face up
ورق روبه بالا
to be on the increase
روبه افزایش گذاشتن
decrescent
روبه نقصان گذارنده
gray
روبه سفیدی رونده
hypaethral
بی پوشش روبه اسمان
to lie prostrate
روبه زمین خوابیدن
in the wired eye
روبه روی باد
snail's pace
<idiom>
حرکت آهسته روبه جلو
extrorse
روبه بیرون پشت بمادگی
moribund
در سکرات موت روبه مرگ
fowling
روبه بازی یادوروئی کردن
depress
پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depresses
پایین دادن لوله پایین اوردن
straight off
مستقیما درجلو موج روبه ساحل
so far, so good
<idiom>
تا حالاهمه چیز روبه راه است
down
سوی پایین بطرف پایین
english toy spaniel
نوعی سگ پشمالوی دارای پیشانی برامده وبینی روبه بالا
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
underneath
پایین
shorter
پایین تر
flattest
پایین
shortest
پایین تر
beneath
پایین
flat
پایین
beneath
پایین تر
sub-
یا پایین تر
low
پایین
vide infara
پایین
de-
پایین
low level
پایین
bottom
پایین
bottoms
پایین
bal
از مچ پا به پایین
infara
پایین تر
hypogenous
پایین رو
further down
پایین تر
dowm
پایین
lower limit
حد پایین
lower most
پایین تر
tailwater
پایین اب
subteen
پایین تر از سن 31
submiss
پایین
infara
پایین
subatmospheric
پایین تر از جو
shitu
پایین
below
پایین
lower
پایین تر
lowered
پایین تر
lowering
پایین تر
neath or neath
پایین تر
lowers
پایین تر
neath or neath
پایین
down stairs
پایین
below
<adv.>
در پایین
lower
پایین
hereinafter
[formal]
<adv.>
در پایین
thereinafter
[archaic or formal]
<adv.>
در پایین
hereafter
<adv.>
در پایین
short
پایین تر
down
پایین
lower limit
کران پایین
low resolution
وضوح پایین
lower mast
دکل پایین
lower most
پایین ترین
low resolution
تفکیک پایین
low pass
پایین گذر
low order
مرتبه پایین
low order
پایین رتبه
pushdown
پایین فشردنی
foot
پایین بادبان
push down stack
پایین فشردنی
minor
پایین رتبه
lower threshold
استانه پایین
lowermost
پایین ترین
lowpass
پایین گذار
nether world
جهان پایین
nutant
پایین افتاده
nutate
پایین افتادن
oars down
پارو پایین
on the down grade
پایین رونده
overhand
از پایین ببالا
prolapse
پایین افتادگی
lower classes
طبقه پایین
neath or neath
پایین زیرین
feet
پایین دامنه
low
پایین ضعیف
prolapsus
پایین افتادگی
top down
از بالا به پایین
top-down
از بالا به پایین
mean low water
اب پایین میانگین
lower class
طبقه پایین
breast
نورد پایین
prolapse
پایین افتادن
downward compatibility
سازگارمتمایل به پایین
downward travel
ضربه رو به پایین
down draft
جریان رو به پایین
down current
جریان رو به پایین
disrate
پایین اوردن
dim light
نور پایین
face down feed
خورد رو به پایین
desceht
پایین امدن
decurrent
پایین افتاده
downward swing
نوسان رو به پایین
downstream
پایین دست
down stroke
ضربه رو به پایین
downward compatible
سازگار رو به پایین
downmost
پایین ترین
download
بارگیری پایین
downstream
پایین رود
downward movement
حرکت رو به پایین
downfield
میدان پایین
downfeed
تغذیه رو به پایین
downward stroke
ضربه رو به پایین
go dan barai
رد کردن از پایین
go down
پایین رفتن
downtrend
سیربطرف پایین
lower bound
کران پایین
low energy
انرژی پایین
low frequency
فرکانس پایین
bate
پایین اوردن
low altitude
ارتفاع پایین
low level
در سطح پایین
low wing
بال پایین
bottom up
از پایین به بالا
low activity
فعالیت پایین
hereinbelow
در پایین این
hereinbelow
ازاین پایین تر
to sink in the scale
پایین رفتن
infrahuman
پایین تر از انسان
catabatic
پایین اینده
let down
پایین کردن
look down
پایین امدن
bottommost
پایین ترین
lowest
پایین ترین
uoppon pyon soon koot
کف دست پایین
drives
ضربه از پایین
drive
ضربه از پایین
undermost
پایین ترین
to come down
پایین امدن
to bring down
پایین اوردن
shut
پایین اوردن
beneath
از زیر پایین تر از
nether
زیر پایین
depressions
پایین دادن
the valley lies below
ده در پایین است
the masses
دستههای پایین تر
to get down
پایین رفتن
to go down
پایین رفتن
to look down
پایین امدن
to set down
پایین اوردن
comedown
پایین رفتن
downstairs
طبقه پایین
nether
واقع در پایین
to let down
پایین کردن
lee
پایین باد
downward
پایین زیرین
to reach down
پایین اوردن
up and down
بالا و پایین
the lower world
جهان پایین
depression
پایین دادن
subordinated
فرعی پایین تر
descend
پایین امدن
res
noitaloseR پایین
subordinating
فرعی پایین تر
subordinates
فرعی پایین تر
From top to bottom.
ازبالاتا پایین
descends
پایین امدن
subordinate
فرعی پایین تر
submaxilla
ارواره پایین
shuts
پایین اوردن
to beat down
پایین اوردن
low
پایین اهسته
degrade
پایین دادن
degrades
پایین دادن
At lower levels.
در سطوح پایین تر
shutting
پایین اوردن
vulgus
مردم طبقه پایین
inferior calyx
کاسه پایین افتاده
inferior ovary
تخمدان پایین افتاده
lowcuts
کفش پایین تر از قوزک پا
nose down
<idiom>
پایین آوردن دماغه
under arm stroke
ضربه پایین دست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com