Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (42 milliseconds)
English
Persian
priest
روحانی کشیشی کردن
priests
روحانی کشیشی کردن
Other Matches
sacerdocy
کشیشی :مقام کشیشی
sederunt
جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
etherealize
روحانی کردن
spiritualize
روحانی کردن
secularised
غیر روحانی کردن
secularizing
غیر روحانی کردن
secularising
غیر روحانی کردن
secularize
غیر روحانی کردن
secularized
غیر روحانی کردن
deconsecrate
غیر روحانی کردن
secularizes
غیر روحانی کردن
secularises
غیر روحانی کردن
defrock
خلع کسوت روحانی کردن
despiritualize
فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
revest
جامه روحانی پوشیدن روکش کردن
impropriate
حرام کردن بدست غیر روحانی دادن
priesthood
کشیشی
sacerdotage
کشیشی
sacerdotal
کشیشی
chaplainship
کشیشی
pastorship
کشیشی
imposition of hands
هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
zucchetta
عرقچین کشیشی
abbatial
راهبی کشیشی
chaplain
کشیشی که عبادتگاه ویژه دارد
chaplains
کشیشی که عبادتگاه ویژه دارد
secularises
از قید کشیشی ورهبانیت رها شدن
secularize
از قید کشیشی ورهبانیت رها شدن
secularized
از قید کشیشی ورهبانیت رها شدن
secularizing
از قید کشیشی ورهبانیت رها شدن
secularised
از قید کشیشی ورهبانیت رها شدن
secularizes
از قید کشیشی ورهبانیت رها شدن
secularising
از قید کشیشی ورهبانیت رها شدن
devil's advocate
کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
devil's advocates
کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
spiritually
روحانی
etherean
روحانی
heavenly
روحانی
ethereal
روحانی
spiritual
روحانی
herdsman
روحانی
unworldly
روحانی
spiritualists
روحانی
herdsmen
روحانی
anagogic
روحانی
unwordly
روحانی
marabout
روحانی
sacred
روحانی
clergymen
روحانی
spiritualist
روحانی
clergyman
روحانی
marabou
روحانی
unfrocked
روحانی
spiritual
روحانی معنوی
padres
پدر روحانی
padre
پدر روحانی
pastors
پیشوای روحانی
pastor
پیشوای روحانی
prelacy
حکومت روحانی
copartnership
ردای روحانی
spirilual nutriment
غذای روحانی
pastorate
پیشوایی روحانی
hierarch
رئیس روحانی
pater
پدر روحانی
perdition
مرگ روحانی
spirituality
عالم روحانی
lays
غیر روحانی
temporal
غیر روحانی
heavenliness
روحانی الوهیت
residentiary
روحانی مقیم
charisma
جذبه روحانی
lay
غیر روحانی
hymns
سرود روحانی
hymn
سرود روحانی
laywoman
زن غیر روحانی
apostle
عالیترین مرجع روحانی
heavens
خدا عالم روحانی
rapture
وجد روحانی ربایش
raptures
شعف وخلسه روحانی
raptures
وجد روحانی ربایش
heaven
خدا عالم روحانی
goddaughters
دختر خواندهی روحانی
subdeacon
معاون گماشته روحانی
apostles
عالیترین مرجع روحانی
spirituous
دارای حالت روحانی
spiritualization
جنبه روحانی دادن به
pneumatology
مبحث موجودات روحانی
religious
تارک دنیا روحانی
rapture
شعف وخلسه روحانی
goddaughter
دختر خواندهی روحانی
inquisitional
وابسته به دادگاه روحانی
hiearchic
وابسته به سران روحانی
gnosticism
فلسفه عرفانی یا روحانی
laicism
غیر روحانی بودن
layman
شخص غیر روحانی
secular songs
سرودهای غیر روحانی
laymen
شخص غیر روحانی
twice born
تولدتازه روحانی یافته
regenerating
زندگی تازه و روحانی یافته
unfrock
از کسوت روحانی خارج شدن
laity
مردم غیر روحانی ناشی
charism
عطیه الهی جذبه روحانی
minor order
صفوف روحانی پایین درجه
gnosis
دانش رازهای روحانی عرفان
disfrock
ازکسوت روحانی خارج شدن
reborn
تغییر حالت روحانی یافته
spiritual
غیر مادی بطور روحانی
gnostic
دارای اسرار روحانی نهانی
regenerated
زندگی تازه و روحانی یافته
regenerates
زندگی تازه و روحانی یافته
regenerate
زندگی تازه و روحانی یافته
major seminary
دانشکده علوم روحانی جماعت کاتولیک
officiant
کشیش شاغل و مسئول مجلس روحانی
laicize
بصورت غیر روحانی یا غیرعلمی در اوردن
hierarchies
حکومت ودرجه بندی سران روحانی
hierarchy
حکومت ودرجه بندی سران روحانی
lay deacon
شماسی که پیشه غیر روحانی را دنبال میکند
primate of all england
سراسقف که بزرکترین مقام روحانی انگلیس را داراست
godmother
نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
godmothers
نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
hierarchies
گروه فرشتگان نه گانه سلسله سران روحانی وشیوخ
hierarchy
گروه فرشتگان نه گانه سلسله سران روحانی وشیوخ
simony
خرید وفروش مناصب روحانی وموقوفات وعواید دینی
procuratrix
زنی که در خانقاه راهبات کارهای غیر روحانی رااداره میکند
godchildren
طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
godchild
طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
to take orders
منصب روحانیت را گرفتن بیکی از درجات روحانی گماشته شدن
churchwardens
هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
churchwarden
هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
limitarian
کسیکه معتقد است بخش محدودی از مردم گیتی رستگاری روحانی خواهندداشت
presbytery
داداگاه روحانی که کشیش وغیر کشیش در ان عضویت دارند
presbyteries
داداگاه روحانی که کشیش وغیر کشیش در ان عضویت دارند
totem
روح محافظ شخص درخت یا جانوری که سرخ پوستان حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان یاخوردن گوشت ان خودداری می کردند
totems
روح محافظ شخص درخت یا جانوری که سرخ پوستان حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان یاخوردن گوشت ان خودداری می کردند
psalm
سرود روحانی سرود
psalms
سرود روحانی سرود
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com