English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 64 (5 milliseconds)
English Persian
emotional and physical روحی وبدنی
Other Matches
progestational وابسته بتغییرات هورمونی وبدنی زن قبل از حاملگی
lysenkoism نظریهای که معتقد است عوامل جسمانی وبدنی وشرایط محیط در وراثت موثر است
spiritual روحی
psychical روحی
inanition بی روحی
intrinsic روحی
psychiatry طب روحی
mental روحی
psychic روحی
spectral روحی
to raise a ghost روحی راحاضرکردن
to lay a ghost روحی راناپدیدکردن
gaiety سبک روحی
anagoge تعالی روحی
supersensible روحی روانی
anagogy تعالی روحی
analeptic محرک روحی
obsessions عقده روحی
psychic force قوه روحی
psychic force نیروی روحی
panpsychism روحی نگری
obsession عقده روحی
psychasthenia ضعف روحی
numinous اسرارامیز روحی
verve سبک روحی
inner روحی باطنی
spiritually معنوی روحی
psychotherapy تداوی روحی
congenial <adj.> دارای تجانس روحی
to sustain a trauma ضربه روحی خوردن
psycho analysis تجزیه و تجلیل روحی
psychic واسطه پدیده روحی
anagogic وابسته بتعالی روحی
anagogical وابسته بتعالی روحی
congenial دارای تجانس روحی
insalutary تاثیر روحی بد اب و هوا
invigorate تقویت روحی کردن
to hit rock bottom از نظر روحی خرد شدن
to empower somebody به کسی قدرت [روحی] دادن
to be shattered [British E] از نظر روحی خرد شدن
to be devastated از نظر روحی خرد شدن
trauma ضربه روحی روان اسیب
obsesses ایجاد عقده روحی کردن
obsessed ایجاد عقده روحی کردن
obsess ایجاد عقده روحی کردن
to be dashed to the ground از نظر روحی خرد شدن
psychotherapy ortherapeutics معالجه بوسائل روحی یاهیپنوتیزیم
obsessing ایجاد عقده روحی کردن
traumas ضربه روحی روان اسیب
to haunt به تکرار ظاهر شدن روحی به محلی
to walk به تکرار ظاهر شدن روحی به محلی
haunt دوستی روحی که زیاد بمحلی امدوشدکند
haunts دوستی روحی که زیاد بمحلی امدوشدکند
syupersubstantial مافق وجود یا جوهر مادی روحی
orthopsychiatry تداوی روحی اختلالات فکری وروحی اطفال
zombi روحی که بعقیده سیاه پوستان ببدن مرده حلول کرده و انراجان تازه بخشد
zombie روحی که بعقیده سیاه پوستان ببدن مرده حلول کرده و انراجان تازه بخشد
structuralism بخشی از روانشناسی که ازراه تعقل وتفکر وضع روحی فرد را مورد مطالعه قرارمیدهد
zombies روحی که بعقیده سیاه پوستان ببدن مرده حلول کرده و انراجان تازه بخشد
shell shock اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
shell-shock اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
satyagraha اصطلاح ابداعی گاندی پیشوای نهضت ملی هند برای به کار بردن قدرت روحی به جای خشونت وشدت عمل برای وصول به اهداف سیاسی و اجتماعی
flying status وضعیت پرواز از نظر جسمی و روحی وضعیت امادگی خدمه برای پرواز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com