Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English
Persian
to clean arives
رودخانه ایی را لاروبی کردن
Other Matches
dredge
لاروبی کردن
dredged
لاروبی کردن
dredges
لاروبی کردن
drags
سخت کشیدن لاروبی کردن
drag
سخت کشیدن لاروبی کردن
dragged
سخت کشیدن لاروبی کردن
afflux
خیزاب بالاامدن سطح اب رودخانه بوسیله کاهش عرض رودخانه
affluent
رودخانه ای که به داخل رودخانه بزرگتر یا دریاچه بریزد.
up the river
سوی سر چشمه رودخانه بطرف بالای رودخانه
liman
خلیج مصب رودخانه مدخل رودخانه
dredging
لاروبی
cleaning of an underground waterchannel
لاروبی
dredging work
لاروبی
to fall down the river
باجریان رودخانه حرکت کردن
hedge hog
ماشین لاروبی ادم ناسازگار
ladder dredge
لاروبی که دلولههای انرازنجیرمانند نردبان می گرداند
jetties
سنگ چینی یا تیربندی که در مقابل فرسایش درهنگام لاروبی انجام میشود
jetty
سنگ چینی یا تیربندی که در مقابل فرسایش درهنگام لاروبی انجام میشود
river clay
گل رودخانه
river gravel
شن رودخانه
rivers
رودخانه
river
رودخانه
river line
خط رودخانه
glacier
رودخانه یخ
glaciers
رودخانه یخ
rever
رودخانه
the karoon river
رودخانه کارون
riparian
ساحل رودخانه زی
bottom ice
یخ کف دریاچه یا رودخانه
low water
فروکش اب رودخانه
along the river
درامتداد رودخانه
bight
پیچ رودخانه
euphrates
رودخانه فرات
river bed
بستر رودخانه
ostiary
دهانه رودخانه
river banks
ساحل رودخانه
by water
از راه رودخانه
river bank
ساحل رودخانه
conferva
علف رودخانه
potamology
مبحث رودخانه ها
river beds
بستر رودخانه
the river karoon
رودخانه کارون
fork of ... river
شاخه رودخانه ...
river trip
گردش رودخانه ای
strand
لایه رودخانه
strands
لایه رودخانه
streamed
رودخانه ابراهه
river mouth
دهانه رودخانه
river profile
نیمرخ رودخانه
lethe
اب رودخانه بزرخ
upstream
بالای رودخانه
stream
رودخانه ابراهه
riverbed
بستر رودخانه
head stream
سرچشمه رودخانه
riverward
بطرف رودخانه
headwater
بالادست رودخانه
alpheus
رب النوع رودخانه
riverine
سواحل رودخانه
an open river
رودخانه باز
levee
کناره رودخانه
water system
رودخانه و شعبات ان
stethe
ساحل رودخانه
river trip
مسافرت رودخانه ای
river line
خط ساحل رودخانه
streams
رودخانه ابراهه
inland navigation
کشتی رانی در رودخانه ها
upstream
بالادست جریان رودخانه
keelboatman
کرجی بان رودخانه
deliberate crossing
عبور با فرصت از رودخانه
keelboat
قایق پهن رودخانه
levee
دیواره ساحلی رودخانه
riverain
ساکن ساحل رودخانه
upstream
مخالف جریان رودخانه
interamnian
واقع در میان دو رودخانه
basins
حوزه رودخانه ابگیر
fluviatic
پیداشده رودخانه رودخانهای
river bed level
تراز بستر رودخانه
styx
رودخانه عالم اسفل
near bank
ساحل نزدیک رودخانه
fluvial
زیست کننده در رودخانه
niagara
رودخانه و ابشار نیاگارا
riparian
حریم رودخانه و ان چه که در ان باشد
river basin
ابگیر یا حوضه رودخانه
sluggish stream
رودخانه با جریان کند
riparian
وابسته بکنار رودخانه
hasty crossing
عبور تعجیلی از رودخانه
naiad
حوری موجددریاچه رودخانه
eyot
جزیره کوچک در رودخانه
head water
بالای رودخانه بالارود
excavation in river bed
خاکبرداری در بستر رودخانه
head water
قسمت بالادست رودخانه
basin
حوزه رودخانه ابگیر
forced crossing
عبور اجباری از رودخانه
chutes
شیب تند رودخانه
spanned
پل زدن روی رودخانه
basin area
حوزه ابریز رودخانه
chute
شیب تند رودخانه
bank effect
اثر کناره رودخانه
spanning
پل زدن روی رودخانه
ferryboat
قایق عبور از رودخانه
spans
پل زدن روی رودخانه
bayou
شاخه فرعی رودخانه
white water
ابشارهای کوتاه رودخانه
span
پل زدن روی رودخانه
ferryboats
قایق عبور از رودخانه
navigation river
رودخانه قابل کشتی رانی
fluviatile
نهری زندگی کننده در رودخانه
he put me across the river
مرا بدانسوی رودخانه برد
palisades
صخرهء مشرف بر رودخانه محجر
strath
بستر پهن مسیر رودخانه
haugh
زمین رسوبی کنار رودخانه
detritus
مواد خردوریز محمولات اب رودخانه
whitewater racing
مسابقه در مسیر اشفته رودخانه
bed building stage of river
تراز سطح متوسط اب رودخانه
fluviomarine
درست شده رودخانه ودریا
palisade
صخرهء مشرف بر رودخانه محجر
summer bed of a river
بستر تابستانی رودخانه مسیل
hurst
جای کم عمق در رودخانه یا دریا
cess
سرازیری کنار رودخانه وغیره
river forcasting
پیش بینی جریان رودخانه
rhenish
شراب المانی rhein وابسته به رودخانه
staff gauge
اشل اندازه گیری ارتفاع اب رودخانه
ice mining
انفجار یخ رودخانه یا دریاچه ها به وسیله مین
holm
زمین مسطح وپست نزدیک رودخانه
dragsman
لاروب :کسیکه رودخانه هارالاروبی میکند
fluviograph
الت سنجش افت وخیزاب رودخانه
fairway
قسمت قابل کشتیرانی رودخانه یا خلیج
fairways
قسمت قابل کشتیرانی رودخانه یا خلیج
fluviometer
الت سنجش افت وخیزاب رودخانه
logjam
انباشتگی تنهی درختان بریده شده در رودخانه
wharf
لنگر گاه ساحل رودخانه با اسکله یادیوار
riffled
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
riffles
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
wharfs
لنگر گاه ساحل رودخانه با اسکله یادیوار
riffle
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
riparian rights
حقوق خاصه مالکین خریم رودخانه ها و انهار
riffling
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
wharves
لنگر گاه ساحل رودخانه با اسکله یادیوار
live lining
ماهیگیری در رودخانه که نخ و قلاب با جریان اب حرکت می کنند
camp-shedding
[پایه ها و تخته های روی ساحل رودخانه]
The teo countries are separated by this river.
این رودخانه دو کشور را از یکدیگه جدامی کند
watershed
منطقهای که اب دریا یا رودخانه را پخش وتقسیم میکند
gorge portion
محل مناسب برای ایجاد سد دربستر رودخانه
How long is the River Nile?
طول وعرض رودخانه نیل چقدر است ؟
watersheds
منطقهای که اب دریا یا رودخانه را پخش وتقسیم میکند
effective snow melt
برف ذوب شده موثر در جریان رودخانه
holm
جزیره کوچکی میان رودخانه با دریاچه ویانزدیک خشکی
nilometer
الت خود نگارودرجه داربرای سنجش بلندی اب رودخانه
base flow
مقدار جریان ابی که رودخانه در حالت غیرسیلابی دارد
gauging station
ایستگاه اندازه گیری سرعت وعمق اب در کانال یا رودخانه
sandbar
جزیره نمایی که دردهانه رودخانه یا بندر گاه باشد
bank protection
حفافت ساحل رودخانه درمقابل تخریبهای ناشی ازجریان
estacade
سدی که ازتیرهاوپایههای چوبی در رودخانه یادریابرای بستن راه
riparian law
قوانین مربوط به اعیان واموال موجود در اطراف رودخانه
ferrybridge
کشتی ای که قطار راه اهن راازروی رودخانه یاخلیج میبرد
terrigenous
تشکیل شده بوسیله عمل سایش رودخانه وجریان اب خاکزاد
acheval
ارتشی که جناحش در اثرمانعی مانندباتلاق یا رودخانه از ان دورو مجزا باشد
gauging section
مقطعی از کانال یا رودخانه که عمق اب یا سرعت اب اندازه گیری میشود
alluviation
رسوبات ماسه و شن ناشی ازکم شدن سرعت جریان رودخانه
estuaries
دهانه رودخانه بزرگی که شتکیل خلیج کوچکی دهد مدخل
estuary
دهانه رودخانه بزرگی که شتکیل خلیج کوچکی دهد مدخل
caisson
اطاقکی که جهت دستیابی به بستر رودخانه به سمت پایین گودبرداری میشود
snag boat
کشتی بخاری کوچک که با ان بستر رودخانه هارا ازموانع پاک می کنند
water hole
سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
The Pied Piper of Hamelin
نی نواز هاملن
[با نوازش موشها را تلسم میکرد و به رودخانه میبرد غرق شوند]
ferryboat
قایقی که بوسیله سیم یا طناب وغیره ازیک سوی رودخانه بسوی دیگر میرود
ferryboats
قایقی که بوسیله سیم یا طناب وغیره ازیک سوی رودخانه بسوی دیگر میرود
The Pied Piper of Hamelin
فلوت زن رنگارنگ هاملن
[با نوازش موشها را تلسم میکرد و به رودخانه میبرد غرق شوند]
ferrying
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
period of concentration
در یک حوزه ابریز رودخانه مدت زمانی که یک قطره اب از ابتدای حوزه تا خروج از حوزه را
lockman
بند یا سد رودخانه بند بان
stream gaging
اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com