Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
to clean arives
رودخانه ایی را لاروبی کردن
Other Matches
dredges
لاروبی کردن
dredged
لاروبی کردن
dredge
لاروبی کردن
drags
سخت کشیدن لاروبی کردن
dragged
سخت کشیدن لاروبی کردن
drag
سخت کشیدن لاروبی کردن
afflux
خیزاب بالاامدن سطح اب رودخانه بوسیله کاهش عرض رودخانه
affluent
رودخانه ای که به داخل رودخانه بزرگتر یا دریاچه بریزد.
up the river
سوی سر چشمه رودخانه بطرف بالای رودخانه
liman
خلیج مصب رودخانه مدخل رودخانه
cleaning of an underground waterchannel
لاروبی
dredging
لاروبی
dredging work
لاروبی
to fall down the river
باجریان رودخانه حرکت کردن
hedge hog
ماشین لاروبی ادم ناسازگار
ladder dredge
لاروبی که دلولههای انرازنجیرمانند نردبان می گرداند
jetties
سنگ چینی یا تیربندی که در مقابل فرسایش درهنگام لاروبی انجام میشود
jetty
سنگ چینی یا تیربندی که در مقابل فرسایش درهنگام لاروبی انجام میشود
river
رودخانه
rivers
رودخانه
river gravel
شن رودخانه
river line
خط رودخانه
glacier
رودخانه یخ
glaciers
رودخانه یخ
river clay
گل رودخانه
rever
رودخانه
an open river
رودخانه باز
river line
خط ساحل رودخانه
alpheus
رب النوع رودخانه
conferva
علف رودخانه
potamology
مبحث رودخانه ها
strand
لایه رودخانه
river bed
بستر رودخانه
river beds
بستر رودخانه
head stream
سرچشمه رودخانه
headwater
بالادست رودخانه
low water
فروکش اب رودخانه
levee
کناره رودخانه
lethe
اب رودخانه بزرخ
river banks
ساحل رودخانه
river bank
ساحل رودخانه
upstream
بالای رودخانه
riparian
ساحل رودخانه زی
river mouth
دهانه رودخانه
bottom ice
یخ کف دریاچه یا رودخانه
streamed
رودخانه ابراهه
ostiary
دهانه رودخانه
stream
رودخانه ابراهه
streams
رودخانه ابراهه
along the river
درامتداد رودخانه
by water
از راه رودخانه
the river karoon
رودخانه کارون
the karoon river
رودخانه کارون
euphrates
رودخانه فرات
stethe
ساحل رودخانه
fork of ... river
شاخه رودخانه ...
river profile
نیمرخ رودخانه
river trip
مسافرت رودخانه ای
water system
رودخانه و شعبات ان
strands
لایه رودخانه
riverbed
بستر رودخانه
riverine
سواحل رودخانه
bight
پیچ رودخانه
riverward
بطرف رودخانه
river trip
گردش رودخانه ای
ferryboat
قایق عبور از رودخانه
keelboatman
کرجی بان رودخانه
forced crossing
عبور اجباری از رودخانه
ferryboats
قایق عبور از رودخانه
chute
شیب تند رودخانه
sluggish stream
رودخانه با جریان کند
spanning
پل زدن روی رودخانه
niagara
رودخانه و ابشار نیاگارا
near bank
ساحل نزدیک رودخانه
basin
حوزه رودخانه ابگیر
basins
حوزه رودخانه ابگیر
interamnian
واقع در میان دو رودخانه
inland navigation
کشتی رانی در رودخانه ها
deliberate crossing
عبور با فرصت از رودخانه
styx
رودخانه عالم اسفل
fluvial
زیست کننده در رودخانه
basin area
حوزه ابریز رودخانه
keelboat
قایق پهن رودخانه
fluviatic
پیداشده رودخانه رودخانهای
chutes
شیب تند رودخانه
naiad
حوری موجددریاچه رودخانه
spans
پل زدن روی رودخانه
excavation in river bed
خاکبرداری در بستر رودخانه
riparian
وابسته بکنار رودخانه
riparian
حریم رودخانه و ان چه که در ان باشد
upstream
مخالف جریان رودخانه
riverain
ساکن ساحل رودخانه
river bed level
تراز بستر رودخانه
upstream
بالادست جریان رودخانه
spanned
پل زدن روی رودخانه
span
پل زدن روی رودخانه
river basin
ابگیر یا حوضه رودخانه
bank effect
اثر کناره رودخانه
levee
دیواره ساحلی رودخانه
white water
ابشارهای کوتاه رودخانه
hasty crossing
عبور تعجیلی از رودخانه
bayou
شاخه فرعی رودخانه
eyot
جزیره کوچک در رودخانه
head water
بالای رودخانه بالارود
head water
قسمت بالادست رودخانه
navigation river
رودخانه قابل کشتی رانی
bed building stage of river
تراز سطح متوسط اب رودخانه
palisades
صخرهء مشرف بر رودخانه محجر
cess
سرازیری کنار رودخانه وغیره
river forcasting
پیش بینی جریان رودخانه
whitewater racing
مسابقه در مسیر اشفته رودخانه
summer bed of a river
بستر تابستانی رودخانه مسیل
strath
بستر پهن مسیر رودخانه
fluviomarine
درست شده رودخانه ودریا
fluviatile
نهری زندگی کننده در رودخانه
haugh
زمین رسوبی کنار رودخانه
he put me across the river
مرا بدانسوی رودخانه برد
hurst
جای کم عمق در رودخانه یا دریا
detritus
مواد خردوریز محمولات اب رودخانه
palisade
صخرهء مشرف بر رودخانه محجر
dragsman
لاروب :کسیکه رودخانه هارالاروبی میکند
fairways
قسمت قابل کشتیرانی رودخانه یا خلیج
fairway
قسمت قابل کشتیرانی رودخانه یا خلیج
staff gauge
اشل اندازه گیری ارتفاع اب رودخانه
rhenish
شراب المانی rhein وابسته به رودخانه
fluviometer
الت سنجش افت وخیزاب رودخانه
ice mining
انفجار یخ رودخانه یا دریاچه ها به وسیله مین
holm
زمین مسطح وپست نزدیک رودخانه
fluviograph
الت سنجش افت وخیزاب رودخانه
logjam
انباشتگی تنهی درختان بریده شده در رودخانه
riffled
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
The teo countries are separated by this river.
این رودخانه دو کشور را از یکدیگه جدامی کند
riffles
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
riffling
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
wharf
لنگر گاه ساحل رودخانه با اسکله یادیوار
camp-shedding
[پایه ها و تخته های روی ساحل رودخانه]
gorge portion
محل مناسب برای ایجاد سد دربستر رودخانه
effective snow melt
برف ذوب شده موثر در جریان رودخانه
watersheds
منطقهای که اب دریا یا رودخانه را پخش وتقسیم میکند
watershed
منطقهای که اب دریا یا رودخانه را پخش وتقسیم میکند
wharfs
لنگر گاه ساحل رودخانه با اسکله یادیوار
wharves
لنگر گاه ساحل رودخانه با اسکله یادیوار
riffle
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
live lining
ماهیگیری در رودخانه که نخ و قلاب با جریان اب حرکت می کنند
How long is the River Nile?
طول وعرض رودخانه نیل چقدر است ؟
riparian rights
حقوق خاصه مالکین خریم رودخانه ها و انهار
sandbar
جزیره نمایی که دردهانه رودخانه یا بندر گاه باشد
nilometer
الت خود نگارودرجه داربرای سنجش بلندی اب رودخانه
holm
جزیره کوچکی میان رودخانه با دریاچه ویانزدیک خشکی
gauging station
ایستگاه اندازه گیری سرعت وعمق اب در کانال یا رودخانه
bank protection
حفافت ساحل رودخانه درمقابل تخریبهای ناشی ازجریان
riparian law
قوانین مربوط به اعیان واموال موجود در اطراف رودخانه
base flow
مقدار جریان ابی که رودخانه در حالت غیرسیلابی دارد
estacade
سدی که ازتیرهاوپایههای چوبی در رودخانه یادریابرای بستن راه
gauging section
مقطعی از کانال یا رودخانه که عمق اب یا سرعت اب اندازه گیری میشود
terrigenous
تشکیل شده بوسیله عمل سایش رودخانه وجریان اب خاکزاد
alluviation
رسوبات ماسه و شن ناشی ازکم شدن سرعت جریان رودخانه
acheval
ارتشی که جناحش در اثرمانعی مانندباتلاق یا رودخانه از ان دورو مجزا باشد
estuaries
دهانه رودخانه بزرگی که شتکیل خلیج کوچکی دهد مدخل
estuary
دهانه رودخانه بزرگی که شتکیل خلیج کوچکی دهد مدخل
ferrybridge
کشتی ای که قطار راه اهن راازروی رودخانه یاخلیج میبرد
snag boat
کشتی بخاری کوچک که با ان بستر رودخانه هارا ازموانع پاک می کنند
caisson
اطاقکی که جهت دستیابی به بستر رودخانه به سمت پایین گودبرداری میشود
water hole
سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
The Pied Piper of Hamelin
نی نواز هاملن
[با نوازش موشها را تلسم میکرد و به رودخانه میبرد غرق شوند]
ferryboats
قایقی که بوسیله سیم یا طناب وغیره ازیک سوی رودخانه بسوی دیگر میرود
ferryboat
قایقی که بوسیله سیم یا طناب وغیره ازیک سوی رودخانه بسوی دیگر میرود
The Pied Piper of Hamelin
فلوت زن رنگارنگ هاملن
[با نوازش موشها را تلسم میکرد و به رودخانه میبرد غرق شوند]
ferrying
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
period of concentration
در یک حوزه ابریز رودخانه مدت زمانی که یک قطره اب از ابتدای حوزه تا خروج از حوزه را
lockman
بند یا سد رودخانه بند بان
stream gaging
اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com