Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
leap day
روز اضافه در سال کبیسه
Other Matches
overtime
وقت اضافی اضافه کار اضافه کاری ساعت فوق العاده
bissextile
کبیسه
intercalary
کبیسه
leap years
سال کبیسه
bissextile
سال کبیسه
bissextile
کبیسه دار
leapyear
سال کبیسه
intercalary year
سال کبیسه
leap year
سال کبیسه
leap years
سال های کبیسه
leapyears
سال های کبیسه
intercalary years
سال های کبیسه
embolismic
کبیسه ازحیث ماه
checksum
آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
check total
آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
overplus
اضافه
plussage
اضافه
in a. to
به اضافه
plusage
اضافه
increscent
اضافه
increases
اضافه
excesses
اضافه
additions
اضافه
spare
اضافه
spared
اضافه
extras
اضافه
increase
اضافه
extra-
اضافه
increased
اضافه
extra
اضافه
surplus
اضافه
surpluses
اضافه
augmentation
اضافه
addition
اضافه
excess
اضافه
in addition to
<prep.>
به اضافه
special
<adj.>
اضافه
extra
<adj.>
اضافه
beyond that
<adv.>
اضافه بر این
what is more
<adv.>
اضافه بر این
eke
اضافه کردن بر
besides
<adv.>
اضافه بر این
forby
<adv.>
اضافه بر این
furthermore
<adv.>
اضافه بر این
further
[moreover]
<adv.>
اضافه بر این
possessives
حالت اضافه
possessive
حالت اضافه
in addition
<adv.>
اضافه بر این
moreover
<adv.>
اضافه بر این
on top of this
<adv.>
اضافه بر این
over and above
<adv.>
اضافه بر این
overloads
اضافه فرفیت
overloads
اضافه بار
affixed
اضافه نمودن
affix
اضافه نمودن
adds
اضافه کردن
adding
اضافه کردن
add
اضافه کردن
excesses
اضافه مازاد
affixes
اضافه نمودن
affixing
اضافه نمودن
overload
اضافه بار
on top of that
<adv.>
اضافه بر این
on to
<adv.>
اضافه بر این
overloaded
اضافه فرفیت
overload
اضافه فرفیت
overloaded
اضافه بار
also
[moreover]
<adv.>
اضافه بر این
overtimer
اضافه کار کن
overproduction
اضافه تولید
overpotential
اضافه ولتاژ
over load
اضافه بار
margin product
اضافه محصول
imburse
اضافه کردن
exeed
اضافه شدن از
overvoltage
اضافه ولتاژ
add
اضافه کردن
append
اضافه کردن
gen
حالت اضافه
superimposable
اضافه شدنی
superimposable
قابل اضافه
subjoin
اضافه کردن
step up
اضافه کردن
salary increase
اضافه حقوق
excess price
اضافه قیمت
excess luggage
اضافه بار
genitive
حالت اضافه
overcharging
اضافه هزینه
overcharges
اضافه هزینه
overcharged
اضافه هزینه
overcharge
اضافه هزینه
surtax
اضافه مالیات
additionally
<adv.>
اضافه بر این
added
اضافه شده
preposition
حرف اضافه
confession and avoidance
به ان اضافه میکند
aside from that
<adv.>
اضافه بر این
budget surplus
اضافه بودجه
added to that
اضافه بران
service charge
اضافه کار
prepositions
حرف اضافه
overshoots
اضافه جهش
access
الحاق اضافه
overpopulation
اضافه جمعیت
per
حروف اضافه
accessed
الحاق اضافه
accesses
الحاق اضافه
premiums
اضافه ارزش
overshooting
اضافه جهش
overshoot
اضافه جهش
overloading
بارگذاری اضافه
overloading
اضافه بارگذاری
overloading
اضافه بار
overloading
اضافه فرفیت
accessing
الحاق اضافه
premium
اضافه ارزش
overtime
اضافه کاری
overtime
اضافه کار
widening
اضافه پهنا
overdrafts
اضافه برداشت
overdraft
اضافه برداشت
surcharges
اضافه بار
surcharge
اضافه بار
surcharges
اضافه بها
excess
اضافه مازاد
surcharge
اضافه بها
effusion
اضافه جریان بزور
overbreak
خاکبرداری اضافه برنیمرخ
postpositive preposition
حرف اضافه الحاقی
overdraw
اضافه برداشت کردن
overload circuit switch
فیوز اضافه بار
play down
بازی در وقت اضافه
overload principle
اصل اضافه باری
effusions
اضافه جریان بزور
over time pay
پول اضافه کار
over time pay
مزد اضافه کاری
gerunds
اسمی که از اضافه کردن
gerund
اسمی که از اضافه کردن
overload circuit breaker
فیوز اضافه بار
import surcharge
حقوق گمرکی اضافه
perquisite
عایدی اضافه برحقوق
perquisites
عایدی اضافه برحقوق
over reinforcement
اضافه ارماتورگذاری شده
prepositionally
بطور حرف اضافه
additional bed
[accommodation of persons]
تخت خواب اضافه
capital gains
اضافه ارزش سرمایه
superelevation
بلندی بر اضافه ارتفاع
run up
<idiom>
به مقدارچیزی اضافه کردن
throw in
<idiom>
اضافه دادن یا گذاشتن
non-add subtotal
اضافه نکردن به زیرکل
not to mention ...
<idiom>
به اضافه اینکه ... است
not to say ...
<idiom>
به اضافه اینکه ... است
extra bed
تخت خواب اضافه
add in memory
اضافه کردن به حافظه
repositional
مانند حرف اضافه
height money
اضافه بهای کار در ارتفاع
forfeiture of premiums
ضرر اضافه ارزش سهام
overshoots
از حد خارج شدن اضافه جهیدن
unjustified
که با کامپیوتر اضافه شده است
overshoot
از حد خارج شدن اضافه جهیدن
collection of premiums
وصول اضافه ارزش سهام
overshooting
از حد خارج شدن اضافه جهیدن
overtime pay
مزد یا حقوق اضافه کاری
ad
حرف اضافه لاتینی بمعنی
cost plus
اضافه بر بهای تمام شده
premium statement
صورت اضافه ارزش سهام
subjoin
در پایان افزودن اضافه کردن
toincrease any one's salary
اضافه حقوق بکسی دادن
repositional
با حروف اضافه اغاز شده
overhead personnel
پرسنل اضافی یا اضافه برسازمان
let off steam
<idiom>
ازدست دادن انرژی اضافه
pad the bill
<idiom>
اضافه شدن هزینههای کاذب
put in
<idiom>
اضافه چیزی که قبلا گفته شد
latent
اضافه ازفرفیت بار موجود
net worth tax
مالیات بر اضافه ارزش دارائی
ring up
<idiom>
اضافه کردن آمار پولی
accession
شیی ء اضافه یا الحاق شده
over issue
اضافه براعتبار رواج دادن
inseparable preposition
حرف اضافه لازم یا جدانشدنی
producer surplus
اضافه ارزش تولید کننده
augmenter
مقداری که به دیگری اضافه میشود
inset
افزودن اضافه کردن گذاشتن
raise
ترقی دادن اضافه حقوق
raises
ترقی دادن اضافه حقوق
spare
ذخیره اضافه براحتیاج انی
ads
حرف اضافه لاتینی بمعنی
insets
افزودن اضافه کردن گذاشتن
spared
ذخیره اضافه براحتیاج انی
entremets
غذای لذید اضافه بر برنامه معمولی
additional
آنچه جمع شده یا اضافه است
cost and frieght
قیمت کالا به اضافه کرایه حمل
increment
مقدار عدد اضافه شده به ثبات
We have two books extra.
دوتا کتاب اضافه ( زیادی) داریم
overdrafts
دستور پرداخت بی محل اضافه برداشت
surcharge
اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
overweight
تحمل وزن اضافه از طرف اسب
shore up
<idiom>
اضافه کردن چیزی که ضعیف است
increments
مقدار عدد اضافه شده به ثبات
surcharges
اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
overdraft
دستور پرداخت بی محل اضافه برداشت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com