Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (16 milliseconds)
English
Persian
day of r
روز حساب
Search result with all words
invoice
صورت حساب سیاهه
invoiced
صورت حساب سیاهه
invoices
صورت حساب سیاهه
invoicing
صورت حساب سیاهه
reckoning
حساب
reckoning
تصفیه حساب صورت حساب
reckonings
حساب
reckonings
تصفیه حساب صورت حساب
tale
جمع حساب
tales
جمع حساب
red
بدهکار بودن حساب
red
کسری داشتن حساب
redder
بدهکار بودن حساب
redder
کسری داشتن حساب
reddest
بدهکار بودن حساب
reddest
کسری داشتن حساب
reds
بدهکار بودن حساب
reds
کسری داشتن حساب
calculator
حساب کننده
calculator
ماشین حساب
calculators
حساب کننده
calculators
ماشین حساب
deposit
به حساب بانک گذاشتن
deposits
به حساب بانک گذاشتن
score
حساب
score
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score
حساب کردن بحساب اوردن
score
امتیاز گرفتن حساب امتیازات
scored
حساب
scored
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored
حساب کردن بحساب اوردن
scored
امتیاز گرفتن حساب امتیازات
scores
حساب
scores
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores
حساب کردن بحساب اوردن
scores
امتیاز گرفتن حساب امتیازات
tallied
حساب
tallied
باچوبخط حساب کردن
tallied
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallied
با چوب خط حساب کردن
tallies
حساب
tallies
باچوبخط حساب کردن
tallies
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallies
با چوب خط حساب کردن
tally
حساب
tally
باچوبخط حساب کردن
tally
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tally
با چوب خط حساب کردن
tallying
حساب
tallying
باچوبخط حساب کردن
tallying
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallying
با چوب خط حساب کردن
expense account
حساب هزینه
expense account
صورت هزینه حساب خرج
expense account
حساب مخارج
expense accounts
حساب هزینه
expense accounts
صورت هزینه حساب خرج
expense accounts
حساب مخارج
marker
حساب نگهدار
markers
حساب نگهدار
offset
حساب تهاتر
offsetting
حساب تهاتر
desktop
ماشین حساب
AC
حساب جاری
arithmetic
علم حساب
arithmetic
حساب
clearance
تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
credit
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
credited
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
crediting
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
credits
ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
statement
صورت حساب
statement
افهار صورت حساب
statements
صورت حساب
statements
افهار صورت حساب
debit
حساب بدهی
debit
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debited
حساب بدهی
debited
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debiting
حساب بدهی
debiting
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debits
حساب بدهی
debits
به حساب بدهی کسی گذاشتن
zone
محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
zones
محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
balance
موازنه تتمه حساب
balances
موازنه تتمه حساب
cipher
حساب کردن
ciphers
حساب کردن
cyphers
حساب کردن
unaccounted
حساب نشده فاقد توضیح
bad debt
طلب لاوصول حساب ذخیرهای که برای جبران مطالبات لاوصول نگهداری میشود
bad debts
طلب لاوصول حساب ذخیرهای که برای جبران مطالبات لاوصول نگهداری میشود
calculate
حساب کردن
calculated
حساب کردن
calculates
حساب کردن
tab
حساب
tabs
حساب
deposit account
حساب سپرده
deposit account
حساب پس انداز
Other Matches
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
cost plus contracts
به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
reckon
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
capitalized expense
هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
equity accounts
حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
overdrawn account
حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
To bring someone to account.
کسی را پای حساب کشیدن
[حساب پس گرفتن]
To cook the books.
حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
privilege
دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
charge and discharge statements
حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
check register
بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
account
حساب صورت حساب
he calcn lates with a
اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
digital computer
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
no year oppropriation
حساب تامین اعتبار باز حساب باز
algorism
حساب
account
حساب
incalculable
بی حساب
to my a
به حساب من
to keep score
حساب
accountants
ذی حساب
accountant
ذی حساب
scoreless
بی حساب
science of numbers
حساب
in favour of
به حساب
incomputable
بی حساب
dam design
حساب سد
crypto account
حساب رمز
checking account
حساب جاری
stability calculation
حساب پایداری
integral calculvs
حساب جامعه
tripos
امتحان حساب
undercharge
کم حساب کردن
integral calculus
حساب جامعه
checking accounts
حساب جاری
current account
حساب جاری
stock account
حساب موجودی
to bring to book
حساب پس گرفتن
to cast up
حساب کردن
computers
ماشین حساب
loan account
حساب وام ها
to count up
حساب کردن
computer
ماشین حساب
to figure up
حساب کردن
current accounts
حساب جاری
vidimus
بازرسی حساب
counts
حساب کردن
ibm computer
ماشین حساب ای بی ام
To concoct accounts.
حساب تراشیدن
miscast
حساب غلط
miscalculating
بد حساب کردن
miscalculates
بد حساب کردن
miscalculated
بد حساب کردن
fluxion
حساب فاضله
miscalculate
بد حساب کردن
have it out with someone
<idiom>
تصفیه حساب
numerate
حساب کردن
includes
به حساب اوردن
include
به حساب اوردن
imprest
حساب تنخواه
scorer
حساب نگهدار
unguarded
حساب نشده
counting
حساب کردن
credit account
حساب اعتباری
design assumption
فرضیه حساب
differential calculus
حساب فاضله
counted
حساب کردن
differential calulus
حساب فاضله
in f.of
به حساب بنفع
realization account
حساب تسویه
A rough (crude)estimate.
حساب سر انگشتی
count
حساب کردن
scorers
حساب نگهدار
withdraws
برداشت از حساب
cash account
حساب نقدی
bank overdraft
حساب جاری
balance sheet account
حساب ترازنامه
comptometer
ماشین حساب
arithmometer
ماشین حساب
arithmeticlal
مربوط به حساب
arithmetician
حساب دان
pridicate calculus
حساب مسندات
production account
حساب تولید
misreckon
بد حساب کردن
closing of account
تفریغ حساب
arithmetic unit
واحد حساب
bank pass book
دفترچه حساب
binary arithmetic
حساب دودویی
capital account
حساب سرمایه
certificate of clearance
مفاصا حساب
call to account
حساب خواستن از
calculus of variations
حساب تغییرات
joint account
حساب مشترک
calculator mode
مد ماشین حساب
notcher
حساب نگهدار
calculating machine
ماشین حساب
calculable
حساب کردنی
box score
حساب بازی
boolean calculus
حساب بولی
binary arithmetic
حساب دودوئی
profit and loss a
حساب سودوزیان
minculculate
بد حساب کردن
balance of account
مانده حساب
rule off
بستن حساب
saving account
حساب پس انداز
calculation
حساب براورد
bank accounts
حساب بانکی
bank account
حساب بانکی
savings account
حساب پس انداز
cost accountant
حساب دار
figuring
حساب کردن
science of numbers
علم حساب
rule of thumb
حساب سر انگشتی
accoutn balance
مانده حساب
propositional calculus
حساب گزارهای
account number
شماره حساب
account cuurent
حساب جاری
account card
کارت حساب
account book
دفتر حساب
acalculia
ناتوانی در حساب
residuary account
حساب ترکه
return account
حساب بازگشت
rule of thumb
حساب انگشت
figures
حساب کردن
figure
حساب کردن
make much of
حساب بردن از
withdraw
برداشت از حساب
arithmetic
حساب
[ریاضی]
Count me in!
روی من حساب کن!
account with
[at]
a bank
حساب بانکی
algorism
[rare]
حساب
[ریاضی]
to count
[as]
به حساب رفتن
detailing
حساب ریز
liquidating
حساب را واریزکردن
liquidated
حساب را واریزکردن
liquidate
حساب را واریزکردن
account
حساب کردن
account
حساب پس دادن
accountable
مسئول حساب
detail
حساب ریز
sum
حساب کردن
sums
حساب کردن
liquidates
حساب را واریزکردن
deposit accounts
حساب پس انداز
deposit accounts
حساب سپرده
certificate of expenditure
صورت حساب
computes
حساب کردن
the bill
صورت حساب
checking out
تسویه حساب
compute
حساب کردن
computed
حساب کردن
hand calculator
ماشین حساب دستی
go for nothing
هیچ به حساب نیامدن
he is out in his reckoning
از حساب پرت است
joint account
حساب بانکی مشترک
good pay
ادم خوش حساب
he keeps my a
حساب مراونگه می دارد
logic arithmetic unit
واحد منطق و حساب
variational calculus
حساب تغییرات
[ریاضی]
calculus of variations
حساب تغییرات
[ریاضی]
income accounts
حساب های درآمد
variational calculus
حساب وردشی
[ریاضی]
calculus of variations
حساب وردشی
[ریاضی]
open allotment
حساب اعتبار باز
write up
<idiom>
مقامی را به حساب آوردن
outstanding accounts
حساب های معوق
i bar tonight
من امشب را حساب نمیکنم
open allotment
حساب سپرده باز
accounts payable
حساب قابل پرداخت
multivariable calculus
حساب چندمتغیره
[ریاضی]
vector calculus
حساب برداری
[ریاضی]
vector analysis
[vector calculus]
حساب برداری
[ریاضی]
what is the limit on my account?
حد اعتبار حساب من چقدراست؟
to take something into account
چیزی را در حساب آوردن
to put any one down for a fool
کسیرااحمق حساب کردن
He has lost count.
حساب از دستش دررفته
The bill, please.
لطفا صورت حساب.
To keep the score.
حساب امتیاز رانگاهداشتن
Dont count (bank)on me.
روی من حساب نکنید
To open an account at the bank.
دربانک حساب بازکردن
the a invoice
صورت حساب ضمیمه
stock accounting
حساب کالاهای موجود
real account
حساب دارایی غیرمنقول
real account
حساب خرید املاک
profit and loss account
حساب سود و زیان
profit and loss
حساب سود وزیان
payment on open account
پرداخت در حساب جاری
passbook
دفترچه حساب پس انداز
passbook
دفتر حساب جاری
pass book
دفتر حساب جاری
exclude me.
من را حساب نکن
[نکنید]
!
leave me out
من را حساب نکن
[نکنید]
!
scorekeeper
حساب نگهدار امتیازها
pocket calculator
ماشین حساب جیبی
hand calculator
ماشین حساب جیبی
rule of thumb
حساب تخمینی و فرضی
recalculate
دوباره حساب کردن
Do not include me
من را حساب نکن
[نکنید]
!
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com