English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 157 (3 milliseconds)
English Persian
hey day روز پر فعالیت
Search result with all words
activate به فعالیت پرداختن
activated به فعالیت پرداختن
activates به فعالیت پرداختن
activating به فعالیت پرداختن
background فعالیت ارتباط دادهای
backgrounds فعالیت ارتباط دادهای
hands on تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
hands-on تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
exercise فعالیت
exercised فعالیت
exercises فعالیت
inactivity عدم فعالیت
slump کاهش فعالیت رکود
slumped کاهش فعالیت رکود
slumping کاهش فعالیت رکود
slumps کاهش فعالیت رکود
canvass برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvassed برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvasses برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvassing برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
duration براوردی از زمان لازم جهت انجام یک فعالیت
function فعالیت
functioned فعالیت
functions فعالیت
efficiency فعالیت مفید بازده
orbit دور حدود فعالیت
orbited دور حدود فعالیت
orbits دور حدود فعالیت
thermodynamics مبحث فعالیت مکانیکی ورابطه ان باحرارت
actuality فعالیت
stir فعالیت
stirred فعالیت
stirrings فعالیت
stirs فعالیت
inaction بدون فعالیت
Conservative Party یکی از دوحزب مهم سیاسی انگلستان که جانشین حزب " توری "است که حزب اخیر در قرن 81 و 91 در انگلستان فعالیت داشته
muzzle مانع فعالیت شدن
muzzled مانع فعالیت شدن
muzzles مانع فعالیت شدن
muzzling مانع فعالیت شدن
venture فعالیت اقتصادی
ventured فعالیت اقتصادی
ventures فعالیت اقتصادی
venturing فعالیت اقتصادی
form سابقه فعالیت اسب
formed سابقه فعالیت اسب
forms سابقه فعالیت اسب
event عمل یا فعالیت
events عمل یا فعالیت
dynamic نیروی فعاله درونی فعالیت درونی
dynamically نیروی فعاله درونی فعالیت درونی
acting فعالیت
activities فعالیت
activity فعالیت
suppression خنثی کردن یک یکان از نظر اتش یا فعالیت سرکوبی اتش
hyperactive دارای فعالیت بیش ازاندازه
sphere مرتبه حدود فعالیت
spheres مرتبه حدود فعالیت
activity analysis تحلیل فعالیت
activity chart نمودار فعالیت
activity coefficient ضریب فعالیت
activity cycle چرخه فعالیت
activity designator شاخص فعالیت یکان یا قسمت
activity drive سائق فعالیت
activity group therapy درمان با فعالیت گروهی
activity light چراغ فعالیت
activity of soil فعالیت خاک
activity quotient بهر فعالیت
activity rate نرخ فعالیت
activity ratio نسبت فعالیت
activity sampling نمونه گیری از فعالیت
activity time زمان هر فعالیت
activity wheel گردونه فعالیت
activating effect of functional group گروه زیاد کننده فعالیت
activation کنش ور سازی ایجاد فعالیت
activation به فعالیت دراوردن
activation فعالیت
activeness فعالیت
advertising campaign فعالیت تبلیغاتی
publicity drive فعالیت تبلیغاتی
auxiliary activity فعالیت فرعی
biogenic محصول فعالیت موجودات زنده
biological half time زمان فعالیت یک عامل میکروبی
biological half time زمان امکان فعالیت عامل میکربی
business activity فعالیت بازرگانی
business cycle دور فعالیت بازرگانی
business cycle دوران اقتصادی یا تجارتی دوران ترقی و تنزل فعالیت تجاری و اقتصادی
cerebrate فعالیت مغزی را نشان دادن فکر کردن
cerebration فعالیت مغزی
class i activity فعالیت امادی طبقه 1
class ii activity فعالیت امادی طبقه 2
counter air عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن
critical activity فعالیت بحرانی
deactivating group گروه کم کننده فعالیت
depressant دژم ساز عامل کاهش دهنده فعالیت بدنی
dies non روزی که فعالیت اقتصادی دران انجام نگیرد
dog days چله تابستان دوران رکود و عدم فعالیت
downtime پریودی که تجهیزات موردنظردراثر نقص فنی از فعالیت بازمانده است
early finish زودترین زمان ختم یک فعالیت
early start زودترین زمان شروع یک فعالیت
Other Matches
low activity فعالیت پایین
optical activity فعالیت نوری
off year سال کم فعالیت
on stream درحال فعالیت
operant فعالیت کننده
operating level سطح فعالیت
random activity فعالیت تصادفی
reactivation فعالیت مجدد
operational environment محیط فعالیت
somatotonia فعالیت گرایی
somatotonic فعالیت گرا
turn over عایدی فعالیت
politicking فعالیت سیاسی
file activity ratio نسبت فعالیت پرونده
byway کار یا فعالیت جنبی
keep the ball rolling <idiom> اجازه فعالیت دادن
electioneer فعالیت انتخاباتی کردن
trade cycle دوره فعالیت تجاری
self activity فعالیت خود بخود
pickup تجدید فعالیت چیدن
gross motor activity فعالیت حرکت عمده
seismism فعالیت لزرشی وارتعاشی
byways کار یا فعالیت جنبی
in the swim <idiom> درکاری فعالیت داشتن
abuzz <adj.> پر از سرو صدا، فعالیت و هیجان
work in با فعالیت و کوشش راه بازکردن
to work at a high pressure با فشار یا فعالیت زیاد کارکردن
take the bull by the horns <idiom> چند نوع فعالیت داشتن
precipitance شتابزدگی عمل یا فعالیت رسوبی
precipitancy شتابزدگی عمل یا فعالیت رسوبی
scope for one's energies میدان برای ابراز فعالیت
extra-curricular فعالیت جنسی خارج از ازدواج
gastrovascular دارای فعالیت درمعده ورگها
hyperthyroid ازدیاد فعالیت غذه درقی
latest finish time دیرترین زمان ختم یک فعالیت
force activity designator شماره ترتیب فعالیت یکان
hardball فعالیت سخت و عاری از ملاحظه و مروت
clip someone's wings <idiom> محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
pyroclastic تشکیل شده در اثر فعالیت اتشفشانی
pyrochemical وابسته به فعالیت شیمیایی درگرمای زیاد
home range جای محدود برای فعالیت حیوانات
academia حیطه ای از فعالیت ها و کار مرتبط با تحصیل در دانشگاه
to phase out their activities فعالیت های خود را به تدریج قطع کردن
euthenics مبجث رفاه و زندگی برای فعالیت صحیح
parabiosis برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
Appetite comes with eating. <proverb> با پیش رفت فعالیت تمایل افزایش می یابد. [ضرب المثل]
front de liberation national فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
free float مدت زمانی که یک فعالیت را میتوان به تعویق انداخت بدون اینکه در سایرفعالیتها اثر کند
resource leveling زمان بندی فعالیت ها بازمان شناور به منطور بهینه سازی بهره گیری از منابع
academe فعالیت هایی که اساتید دانشگاهی انجام می دهند نظیر نوشتن مقاله، تدریس و غیره
half life period مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
pilot method عمل ازمایش سیستم کامپیوتری در یک ناحیه بجای ازمایش ان در محدوده گستردهای از فعالیت ها
league of nations تاسیس جهانی مشهور که بین دو جنگ جهانی فعالیت داشت و درواقع مقدمهای بود برای تشکیل سازمان ملل متحد
hub (وسط چرخ که اغلب بلبرینگ دارد و روی محور یا آسه می چرخد) توپی، چرخمیان، ناف، (مرکز فعالیت یا اهمیت یا توجه و غیره) کانون، قلبگاه، میانگاه، توپی چر، قطب
major activity قسمت عمده فعالیت عمده
operating level سطح امادگی برای فعالیت سطح قابلیت برای کار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com