English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 88 (6 milliseconds)
English Persian
hawbuck روستایی بیدست وپا
Other Matches
acheiria بیدست
muffish بیدست و پا
gawkiness بیدست و پائی
lubberly بیدست وپا
shiftless بیدست وپا
maladroitness ناشی گری بیدست و پایی
churl روستایی
agrestic روستایی
rustic روستایی
villagers روستایی
villager روستایی
hawbuck روستایی کم رو
Ferme ornee [روستایی]
tao روستایی
russetting روستایی
russeting روستایی
muzhik or moujik روستایی
ruralist روستایی
loblolly روستایی
rural روستایی
yokel روستایی
boors روستایی
boor روستایی
yokels روستایی
clodhopper روستایی
clodhoppers روستایی
peasants روستایی
peasant روستایی
cottager روستایی
bucolic روستایی
cottagers روستایی
swain جوان روستایی
villatic روستایی دهاتی
municipal road راه روستایی
musette یکجوررقص روستایی
russet روستایی ضخیم
cottage industry صنعت روستایی
ruralize روستایی شدن
rurality زندگی روستایی
gammer پیر زن روستایی
plough boy جوانک روستایی
predial or prae کشتی روستایی
isolated electric plant نیروگاه روستایی
puli سگ روستایی مجارستانی
cottage خانه روستایی
cottages خانه روستایی
cottage industries صنعت روستایی
diamond-faced روستایی سازی
hobnail دهاتی روستایی
hoyden روستایی بی تربیت
gaffers پیر مرد روستایی
snowshed پناهگاه روستایی در برابربرف
gaffer پیر مرد روستایی
country seats خانهی بزرگ روستایی
country seat خانهی بزرگ روستایی
bumpkins روستایی نادان یا کودن
vertical loom دار روستایی [قالی]
rustic manners اطوار روستایی یا ناهنجار
ruralization ایجاد زندگی روستایی
countrified روستایی روستا صفت
georgic وابسته به کشاورزی روستایی
pastoralism سبک شعر روستایی
countryfied روستایی روستا صفت
peasntry حالت یا خوی روستایی
bumpkin روستایی نادان یا کودن
cot کلبه روستایی [حقیر]
idyl چکامه درباره زندگی روستایی
idyl شرح منظرهای اززندگانی روستایی
idylls چکامه درباره زندگی روستایی
idyll شرح منظرهای اززندگانی روستایی
idyll چکامه درباره زندگی روستایی
idylls شرح منظرهای اززندگانی روستایی
a rural backwater محل روستایی عقب افتاده
granges خانه ییلاقی یا ساختمانهای روستایی
pastoralist سازنده شعرهای روستایی چوپان
pastorale شعرویاموسیقی روستایی داستان شبانی
grange خانه ییلاقی یا ساختمانهای روستایی
cottar روستایی اسکاتلندی که کلبه رعیتی دارد
jacquerie شورش و قیام روستاییان طبقه روستایی
cotter روستایی اسکاتلندی که کلبه رعیتی دارد
vestal روستایی وابسته به الهه کانون خانواده
kern پیاده سبک اسحله ایرلندی روستایی
cottier روستایی ایرلندی که کلبهای اجاره کرده است
pop goes the weasel یکجور رقص روستایی که شیوه ان اینست که رقصنده از زیر دست انهامی گذرد
They have successfully managed the balancing act between retaining the rustic charm and modern conversion. آنها با موفقیت توانستند تعادل بین افسون روستایی و تبدیل مدرن را ایجاد کنند.
cottage contract نوعی قرارداد بافت روستایی که کارفرما کاغذ شطرنجی، نخ های رنگ شده و طرح را آماده کرده و دستمزد بافنده پس از فروش به وی پرداخت می شود
stepped lines خطوط کنگره ای [خطوط شکسته] [در اطراف نگاره ها و اشکال فرش های هندسی باف و روستایی. گاه بجای استفاده از خطوط صاف از این خطوط استفاده می شود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com