Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (16 milliseconds)
English
Persian
eclat
روشنی خیره کننده
Search result with all words
dazzle
تابش یا روشنی خیره کننده
dazzled
تابش یا روشنی خیره کننده
dazzles
تابش یا روشنی خیره کننده
dazzling
تابش یا روشنی خیره کننده
Other Matches
cascade image intensifier
تقویت کننده روشنی عکس یاشفافیت ان
foudroyant
خیره کننده
fulgurant
خیره کننده
staring red
یا خیره کننده
relucent
خیره کننده
dazzlingly
بطور خیره کننده
glare
تابش خیره کننده تشعشع
glares
تابش خیره کننده تشعشع
glared
تابش خیره کننده تشعشع
flare
روشنایی خیره کننده و نامنظم زبانه کشی
flares
روشنایی خیره کننده و نامنظم زبانه کشی
pellucidness
روشنی
clarity
روشنی
clarification
روشنی
lucidity
روشنی
brightness
روشنی
diaphaneity
روشنی
pellucidity
روشنی
glim
روشنی
perspicuity
روشنی
shine
روشنی
photogenic
روشنی زا
shines
روشنی
fenestra
روشنی
irradiancy
روشنی
lucency
روشنی
irradiance
روشنی
clearness
روشنی
limpidity or limpidness
روشنی
plainess
روشنی
conspicuity
روشنی
liveliness
روشنی
illuminative
روشنی بخش
luminous
روشنی بخش
irradiative
روشنی دهنده
picturesqueness
زیبایی روشنی
daylight
روشنی روز
daylit
روشنی روز
negative glow
روشنی منفی
street lightning
روشنی راه و خیابان
obscurantist
مخالف روشنی فکر
To have enlightened ideas. To be an intellectual.
افکار روشنی داشتن
clearness
روشنی وصاف بودن
luminous
روشنی بخش روشن
enlightement
روشنی فکر اگاهی حقیقی
landing vehicle
خود روشنی دار اب خاکی
steering brake
قفل فرمان خود روشنی دار
ambiguities
آنچه به روشنی تعریف نشده است
ambiguity
آنچه به روشنی تعریف نشده است
eccentric
<adj.>
خیره سر
willful
<adj.>
خیره سر
testy
<adj.>
خیره سر
mulish
خیره سر
pertinacious
خیره سر
intractable
<adj.>
خیره سر
agaze
خیره
staring
خیره
starring
خیره
obstinate
خیره سر
screwball
خیره سر
stubborn
خیره سر
stubborn
<adj.>
خیره سر
glaring
خیره
sullen
<adj.>
خیره سر
dourly
خیره سر
perverse
<adj.>
خیره سر
dour
خیره سر
stubbornness
خیره سری
impudence
خیره سری
dazzlement
خیره سازی
moon eyed
خیره ومتحیر
mulishness
خیره سری
to look fixedly
خیره نگریستن
to stand at gaze
خیره ایستادن
stare
خیره شدن
stared
خیره شدن
stares
خیره شدن
glaringly
با نگاه خیره
perrinaciousness
خیره سری
blinded
خیره کردن
obstinacy
خیره سری
goggle-eyed
خیره چشم
blinds
خیره کردن
gape seed
نگاه خیره
dazzled
خیره کردن
dazzle
خیره کردن
gapeseed
نگاه خیره
gazed
نگاه خیره
gaze
نگاه خیره
steadfast
پابرجای خیره
steadfastly
پابرجای خیره
dazzles
خیره کردن
gazes
نگاه خیره
blind
خیره کردن
gazing
نگاه خیره
intractable
خیره سر ستیزه جو
gloatingly
با نگاه خیره
dazzling
خیره کردن
stares
خیره نگاه کردن
gloated
خیره نگاه کردن
gape
خیره نگاه کردن
gazes
خیره نگاه کردن
gloat
خیره نگاه کردن
gaping
خیره نگاه کردن
gaze
خیره نگاه کردن
gorgonize
خیره نگاه کردن
stared
خیره نگاه کردن
gazed
خیره نگاه کردن
gaped
خیره نگاه کردن
gazing
خیره نگاه کردن
gloats
خیره نگاه کردن
glower
خیره نگاه کردن
glare
خیره نگاه کردن
glared
خیره نگاه کردن
glares
خیره نگاه کردن
stare
خیره نگاه کردن
bedazzle
بکلی خیره کردن
watcheye
چشم خیره وسفید
stargaze
بستاره ها خیره شدن
glowering
خیره نگاه کردن
starer
دارای نگاه خیره
gapes
خیره نگاه کردن
glowered
خیره نگاه کردن
gloating
خیره نگاه کردن
glowers
خیره نگاه کردن
supernovas
ستاره دارای نور متغیری که روشنی اش صد میلیون برابر خورشید است .ابرنواختران
supernovae
ستاره دارای نور متغیری که روشنی اش صد میلیون برابر خورشید است .ابرنواختران
supernova
ستاره دارای نور متغیری که روشنی اش صد میلیون برابر خورشید است .ابرنواختران
fixations
خیره شدگی تعلق خاطر
glowering
اخم کردن نگاه خیره
to gape
با خیره دهان باز کردن
gapes
نگاه خیره با دهان باز
glowers
اخم کردن نگاه خیره
gaped
نگاه خیره با دهان باز
fixation
خیره شدگی تعلق خاطر
stargazer
کسیکه به ستاره ها خیره شده
glower
اخم کردن نگاه خیره
gape
نگاه خیره با دهان باز
glowered
اخم کردن نگاه خیره
to stare any one into silence
کسیرا با نگاه خیره از روبردن
gaping
نگاه خیره با دهان باز
gaping stock
چیزی که موجب خیره نگریستن گرد د
gawp
با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
to stare at person in the face
توی صورت کسی خیره یابربرنگاه کردن
gawps
با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
gawping
با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
Boketto
عمل خیره شدن به دوردست در غیاب تفکر
gawped
با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
gape seed
چیزی که مایه حیرت وموجب خیره نگریستن گرد د
sight
سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
sights
سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
bright anneal
روشنی ناشی از گداختن گداختن
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
detonator
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
detonators
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
makgi boowi
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
changer
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
blip
نقاط درخشان روی صفحه رادار علامت روشنی که نشانه تعقیب امواج روی لامپ صفحه رادار است
blips
نقاط درخشان روی صفحه رادار علامت روشنی که نشانه تعقیب امواج روی لامپ صفحه رادار است
prepossessing
مجذوب کننده جلب توجه کننده
expostulator
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
claqueur
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
padding
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
suppressive
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
discriminant
تفکیک کننده جدا کننده
diverting
سرگرم کننده منحرف کننده
transmitter
منتقل کننده مخابره کننده
intermediaries
وساطت کننده مداخله کننده
oppressive
خورد کننده ناراحت کننده
toaster
سرخ کننده برشته کننده
striking force
نیروی تک کننده یا کمین کننده
suberter
سرنگون کننده تضعیف کننده
divider
جدا کننده تقسیم کننده
desolator
ویران کننده متروک کننده
designative
اشاره کننده تعیین کننده
homager
تجلیل کننده کرنش کننده
desolater
ویران کننده متروک کننده
insulator
جدا کننده عایق کننده
transmitters
منتقل کننده مخابره کننده
spell binder
مسحور کننده مجذوب کننده
insulators
جدا کننده عایق کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com