English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (13 milliseconds)
English Persian
illumination روشن سازی
illuminations روشن سازی
Search result with all words
lighting روشن سازی نورپردازی
direct lighting روشن سازی غیرمستقیم
enucleation توضیح روشن سازی
semi indirect lighting روشن سازی نیم مستقیم
Other Matches
illumination by diffusion روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
illuminati روشن ضمیران روشن فکران
daylit روز روشن روشن کردن
daylight روز روشن روشن کردن
rectification یکسو سازی همسو سازی مستقیم سازی
half tone screen صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
vignetting سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
flares گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
illuminates چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
flare گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
illuminating چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
calculating دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین
pilot materials وسایل و دست ابزارهای ماشین سازی یا مدل سازی
ordnance plant کارخانجات اسلحه سازی یامهمات سازی
jagger الت کنگره سازی یادندانه سازی
explained روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explains روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explain روشن کردن باتوضیح روشن کردن
pre-treatment عملیات مقدماتی و آماده سازی [مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
one level address سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
irritancy پوچ سازی باطل سازی
imagery مجسمه سازی شبیه سازی
subjugation مقهور سازی مطیع سازی
frustrations خنثی سازی محروم سازی
frustration خنثی سازی محروم سازی
ouster بی بهره سازی محروم سازی
formularization کوتاه سازی ضابطه سازی
erasable 1-رسانه ذخیره سازی که قابل استفاده مجدد است . 2-ذخیره سازی موقت
saved ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
save ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
saves ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
symmetrical compression سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
sorted الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorts الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sort الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
hitting داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hit داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
electronic کامپیوتر دیجیتالی با قط عات الکترونیکی حالت ساده با CPU و حافظه اصلی و فضای ذخیره سازی و دستگاه ورودی / خروجی . که توسط قط عات الکترونیکی و مدارهای مجتمع پیاده سازی می شوند
dump 1-دادهای که از یک وسیله به دیگری برای ذخیره سازی کپی شده است . 2-انتقال داده به دیسک برای ذخیره سازی . 3-چاپ محتوای کل یابخشی از داده در حافظه
Indeo فناوری نرم افزاری ساخت Intel که به کامپیوتر امکان ذخیره سازی و اجرای تصاویر ویدیویی فشرده را میدهد با استفاده از روشهای نرم افزاری فشرده سازی
external روش مرتب سازی فایل حافظه جانبی مثل دیسک طبق منبع اصلی داده واز دیسک به عنوان حافظه جانبی حین ذخیره سازی استفاده میکند
externals روش مرتب سازی فایل حافظه جانبی مثل دیسک طبق منبع اصلی داده واز دیسک به عنوان حافظه جانبی حین ذخیره سازی استفاده میکند
luculent روشن
clearer روشن
fogless روشن
elucidating روشن
alighting روشن
eyebright روشن
elucidated روشن
elucidate روشن
moonlit روشن
unequivocally روشن
cloudless روشن
alight روشن
legible روشن
sharp cut روشن
clearest روشن
clear روشن
light روشن
shriller روشن
furbisher روشن گر
lighted روشن
sunny روشن
sunniest روشن
sunnier روشن
vivid روشن
clear-cut روشن
on روشن
diaphanous روشن
clears روشن
lightest روشن
shrillest روشن
transparently روشن
perspicuous روشن
transparent روشن
eidetic روشن
alights روشن
shrill روشن
explicit <adj.> روشن
expressing روشن
brightest روشن
on/off روشن
clear cut روشن
bright روشن
clean cut روشن
notable <adj.> روشن
clean-cut روشن
explicit روشن
cleaners روشن
brighter روشن
perspicuous <adj.> روشن
alighted روشن
lucid روشن
definite روشن
expresses روشن
in a good light روشن
setting up روشن
sets روشن
set روشن
litten روشن
nitid روشن
elucidates روشن
expressed روشن
distinct <adj.> روشن
express روشن
unequivocal روشن
lighted روشن کردن
clear sighted روشن بین
ignite روشن کردن
clears روشن زدودن
clear sightedness روشن بینی
picturing روشن ساختن
clears : روشن کردن
to switch on روشن کردن
enlightens روشن فکرکردن
enlightening روشن فکرکردن
clear : روشن کردن
enlighten روشن فکرکردن
picture روشن ساختن
pictured روشن ساختن
pictures روشن ساختن
clear روشن زدودن
clearer : روشن کردن
clearest روشن زدودن
In broad daylight. درروز روشن
clear varnish لاک روشن
clearest : روشن کردن
clearer روشن زدودن
unambiguous واضح روشن
serene روشن صاف
lightest روشن کردن
ignited روشن کردن
burn in ازمایش روشن
clarify روشن کردن
clarifying روشن کردن
brighten روشن کردن
kindles روشن شدن
kindled روشن شدن
turn on روشن کردن
lighting سایه روشن
ditinct روشن مشخص
bertha درخشان روشن
pellucid بلورین روشن
clarifies روشن کردن
broad minded روشن فکر
documentary photography تصویر روشن
broad day light روز روشن
brightens روشن کردن
brightening روشن کردن
nacarat قرمز روشن
luminescence روشن تابی
brightened روشن کردن
light <adj.> رنگ روشن
eidetic memory یاد روشن
illumining روشن کردن
traffic signal نشانه روشن
igniting روشن کردن
fireballs شهاب روشن
ignites روشن کردن
clear-sighted روشن بین
fireball شهاب روشن
transparent color رنگ روشن
emblaze روشن کردن
transpicuous روشن اشکار
bright red قرمز روشن
illumines روشن کردن
illumined روشن کردن
illumine روشن کردن
alive روشن سرزنده
kindle روشن شدن
elucidatory روشن سازنده
light روشن کردن
light and shade سایه روشن
pervious روشن بین
clairvoyant روشن بین
phanerogamic روشن زاد
phanerogamous روشن زاد
illume روشن کردن
twilight صبح روشن
illuminant روشن کننده
lightish نسبتا روشن
keen sighted روشن بین
twilight تاریک و روشن
perspicuously بطور روشن
illuminates روشن فکر
head work فکر روشن
enlightenment روشن فکری
penumbra سایه روشن
saturated colour رنگهای روشن
perspicuity روشن بینی
illuminate روشن ساختن
illuminates روشن کردن
luminary جسم روشن
luminaries جسم روشن
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com