Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
illumination by diffusion
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
Other Matches
illumination by reflection
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس یا شکست نور
illuminating
روشن کردن منطقه
illuminates
روشن کردن منطقه
illuminate
روشن کردن منطقه
search light illumination
روشن کردن منطقه با نورافکن
illuminations
روشن کردن منطقه روشنایی
illumination
روشن کردن منطقه روشنایی
illumination plan
طرح روشن کردن منطقه نبرد
flashed
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
daylit
روز روشن روشن کردن
daylight
روز روشن روشن کردن
semi indirect lighting
روشن سازی نیم مستقیم
illuminate
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
histogen
منطقه روشن محدودیا غیر محدودی از بافتهای اولیه
direct dyes
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
illuminati
روشن ضمیران روشن فکران
explained
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explain
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explains
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
half tone screen
صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
vignetting
سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
flare
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flares
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
clearest
: روشن کردن
to clear up
روشن کردن
clears
: روشن کردن
to fire up
روشن کردن
clearer
: روشن کردن
fire up
روشن کردن
to bring tl light
روشن کردن
ignites
روشن کردن
emblaze
روشن کردن
clear
: روشن کردن
lighted
روشن کردن
clarifies
روشن کردن
to shed light on
روشن کردن
to switch on
روشن کردن
brightens
روشن کردن
brightening
روشن کردن
brightened
روشن کردن
brighten
روشن کردن
igniting
روشن کردن
ignited
روشن کردن
ignite
روشن کردن
turn on
روشن کردن
lumine
روشن کردن
light
روشن کردن
power on
روشن کردن
clarify
روشن کردن
clarifying
روشن کردن
relume
روشن کردن
elucidating
روشن کردن
elucidates
روشن کردن
elucidated
روشن کردن
elucidate
روشن کردن
illume
روشن کردن
power up
روشن کردن
lightest
روشن کردن
illuminates
روشن کردن
illumine
روشن کردن
illuminating
روشن کردن
refreshed
روشن کردن
illuminate
روشن کردن
refreshes
روشن کردن
illumined
روشن کردن
illumining
روشن کردن
refresh
روشن کردن
illumines
روشن کردن
active mine
مین منفجر شونده از طریق انعکاس امواج
to play with fire
آتش روشن کردن
to bring out in relief
برجسته یا روشن کردن
to light a cigarette
سیگاری را روشن کردن
to start a car
[to crank a car]
[American English]
ماشینی را روشن کردن
to kindle
آتش روشن کردن
clarifies
روشن کردن یا شدن
clarify
روشن کردن یا شدن
lightens
درخشیدن روشن کردن
clarifying
روشن کردن یا شدن
lightening
درخشیدن روشن کردن
lightened
درخشیدن روشن کردن
lighten
درخشیدن روشن کردن
restart
روشن کردن دوباره
to make oneself clear
<idiom>
منظور را روشن کردن
owl light
کمی روشن کردن
to make something clear
چیزی را روشن کردن
coldest
روشن کردن یک کامپیوتر
To light a fire .
آتش روشن کردن
ignites
روشن کردن گیراندن
colder
روشن کردن یک کامپیوتر
cold
روشن کردن یک کامپیوتر
ignited
روشن کردن گیراندن
ignite
روشن کردن گیراندن
To light ( kindle) a fire.
آتش روشن کردن
refurbishes
روشن و تازه کردن
colds
روشن کردن یک کامپیوتر
refurbished
روشن و تازه کردن
explicating
روشن کردن فاهرکردن
turn over
<idiom>
موتور را روشن کردن
igniting
روشن کردن گیراندن
cold start
دوباره روشن کردن
explicates
روشن کردن فاهرکردن
refurbish
روشن و تازه کردن
explicated
روشن کردن فاهرکردن
explicate
روشن کردن فاهرکردن
refurbishing
روشن و تازه کردن
alighting
روشن کردن اتش زدن
alighted
روشن کردن اتش زدن
alights
روشن کردن اتش زدن
mezzotint
نقاشی سایه روشن کردن
alight
روشن کردن اتش زدن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
upstarts
یکه خوردن روشن کردن
upstart
یکه خوردن روشن کردن
to turn on
روشن کردن
[کلید الکتریکی]
shine
براق کردن روشن شدن
enlightens
روشن کردن تعلیم دادن
clearer
پیام کشف روشن کردن
enlightening
روشن کردن تعلیم دادن
enlighten
روشن کردن تعلیم دادن
clearest
پیام کشف روشن کردن
enucleate
روشن کردن توضیح دادن
clear
پیام کشف روشن کردن
turn on
بجریان انداختن روشن کردن
clears
پیام کشف روشن کردن
mezzotinto
نقاشی سایه روشن کردن
shines
براق کردن روشن شدن
refreshed
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refresh
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
run
به کار انداختن روشن کردن موتور
illume
منور کردن روشن فکر ساختن
runs
به کار انداختن روشن کردن موتور
refreshes
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
to kick-start a motorcycle
موتورسیکلتی را با پا هندل زدن
[روشن کردن]
to put one's affairs in order
[to settle one's business]
تکلیف کار خود را روشن کردن
to switch on the dipped
[dimmed]
headlights
چراغ نور پایین
[ماشین]
را روشن کردن
powers
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
to start
روشن کردن
[به کار انداختن]
[موتور یا خودرو]
powered
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
talk out
بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
powering
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
power
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
hardest
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
format
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
colder
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold boot
روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
colds
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold fault
نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
switch
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
colds
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
shadow RAM
ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
formats
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
switched
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switches
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
cold
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
coldest
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
auto
امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
sensed
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sense
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
to goose
[American E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
to rev
[British E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
autos
امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
senses
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
to throw light upon
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
turn on
<idiom>
روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
to jump-start someone's car
کمک برای روشن کردن
[خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
pictured
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictures
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picturing
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
squawking
در رهگیری هوایی یعنی روشن کردن دستگاه شناسایی دشمن و خودی و کار با ان
picture
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
monitor
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitors
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitored
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
kernels
تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
kernel
تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
clearest
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearer
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clears
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clear
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
DDE
دستیابی مستقیم از طریق کلید به داده دیسک یا نوار مغناطیسی
smoke test
بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
clean cut
روشن
perspicuous
<adj.>
روشن
explicit
روشن
expressing
روشن
expresses
روشن
expressed
روشن
cleaners
روشن
perspicuous
روشن
notable
<adj.>
روشن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com