English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (21 milliseconds)
English Persian
balance روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
balances روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
Other Matches
insuring اطمینان یافتن
ensured اطمینان یافتن
insures اطمینان یافتن
ensuring اطمینان یافتن
ensure اطمینان یافتن
ensures اطمینان یافتن
measure عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
anta [پایه ستون مربعی یا مستطیلی که به وسیله ی افزایش ضخامت در انتهای دیوار شکل داده می شود.]
recovery نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد
recoveries نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد
accredit مورد اطمینان بودن یا شدن
accredits مورد اطمینان بودن یا شدن
accrediting مورد اطمینان بودن یا شدن
controls مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
control مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controlling مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
keystroke برسی هر کلید انتخاب شده برای اطمینان یافتن از اینکه برای عملی مناسب است
aligner وسیلهای که از صاف بودن کاغذ در چاپگر اطمینان حاصل میکند
become مناسب بودن تحویل یافتن
becomes مناسب بودن تحویل یافتن
butts ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butted ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butt ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
subtend در زیر چیزی بسط یافتن شامل بودن
waiting games صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب
flows لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flowed لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
waiting game صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب
flow لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
vertical سیگنال بیان کننده انتهای آخرین شیاردر انتهای صفحه نمایش
eot maker Tape Of End نشانگر انتهای نوار Transmission Of End انتهای مخابره
pilaster هرچیزی شبیه ستون یا استوانه دیواریا جرز ستون نما
moving pivot نفر لولای گردش ستون چرخش لولایی حرکت یک ستون
Composite Order [شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
pilaster شبه ستون ستون چهارگوش یانیمدایره در بدنه بنا
herma ستون هرمس :ستون سنگی چارپرکه پیکربربالای ان بود
lappets [حواشی و نقوش بکار رفته در انتهای فرش بافته شده در ترکیه که شکل اصلی بصورت بندی پنج ضلعی است و در آن اشکال هندسی یکسان که انتهای آن تا حدودی به نرمه گوش شباهت دارد استفاده می شود.]
eustyle [دهنه بین ستون ها بر حسب قطر ستون]
blocked [ستون، نیم ستون و پشته بند محافظ]
baluster ستون کوچک گچ بری شده ستون نرده
confident test ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
there is many a slip between the cup and the lip <proverb> از این ستون به آن ستون فرج است
columna rostrata [ستون های توسکانی با پایه ستون]
rudder post ستون تیغه سکان یا ستون پاشنه
personal column ستون فردی ستون خصوصی در روزنامه
reliability اطمینان قابلیت اطمینان
cells دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
cell دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
sighting bar ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
band of shaft [چنبره سر ستون اطراف ستون ها]
from pillar to post از این ستون بان ستون
tabulates مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulated مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulate مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
angle-leaf [یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
measure 1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
word تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
worded تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
propagate گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagating گشترش یافتن یا نشر یافتن
pace-setter نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
pace-setters نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
pace setter نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
march outpost نگهبان ستون راهپیمایی پاسدار ستون طلایه یا جلودارستون راهپیمایی
trial and error <idiom> یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
cadre strength column ستون مربوط به استعدادپرسنل یکان ستون استعدادپرسنل کادر
trail formation ارایشات ستون راهپیمایی ارایش حرکت در ستون راهپیمایی
pile ستون ستون لنگرگاه
piled ستون ستون لنگرگاه
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
bubble cap plate column ستون تقطیر بشقابک فنجانک دار ستون تقطیر با بشقابک وفنجانک حباب
socle پایه ستون برامدگی پایه ستون وامثال ان
acentrous فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
extends فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extend فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
orphaned خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphan خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphans خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
bubble tray column ستون تقطیر بشقابک دار ستون تقطیر با بشقابک حباب
barbette ستون نگهدارنده قبضه توپ ستون نگهدارنده قنداق توپ
trust اطمینان
trustingly با اطمینان
safety اطمینان
fideism اطمینان
trusted اطمینان
trusts اطمینان
affiance اطمینان
confidence اطمینان
certainty اطمینان
confidences اطمینان
certainties اطمینان
security اطمینان
surety اطمینان
instable بی اطمینان
certes اطمینان
confidence limit حد اطمینان
assuredness اطمینان
assurances اطمینان
certitude اطمینان
assurance اطمینان
sureties اطمینان
end of line انتهای خط
logic seeking انتهای خط وط
reliable قابل اطمینان
trusty اطمینان بخش
assuring اطمینان دادن
assure اطمینان دادن
assures اطمینان دادن
reliability قابلیت اطمینان
failure safety قابلیت اطمینان
overconfidence اطمینان بیش از حد
reassurance اطمینان افرینی
coefficient of safety ضریب اطمینان
reassurances اطمینان مجدد
valid قابل اطمینان
safety lamp چراغ اطمینان
safety fuse فیوز اطمینان
reassurances اطمینان افرینی
confide اطمینان کردن
aplomb اطمینان بخود
confided اطمینان کردن
confides اطمینان کردن
level of confidence سطح اطمینان
reassurance اطمینان مجدد
safety belts کمربند اطمینان
solid قابل اطمینان
solids قابل اطمینان
fiducial interval فاصله اطمینان
figure on اطمینان داشتن
safety valve دریچه اطمینان
safety glass شیشه اطمینان
fire escapes پلکان اطمینان
fire escape پلکان اطمینان
bleeder valve شیر اطمینان
reputable قابل اطمینان
safety plug پولک اطمینان
safe valve دریچه اطمینان
safety belt کمربند اطمینان
safety hook قلاب اطمینان
accredits اطمینان کردن
confidence interval فاصله اطمینان
factor of safety عامل اطمینان
trustful معتمد اطمینان
liable قابل اطمینان
insurance stockage ذخیره اطمینان
coniviction عقیده اطمینان
play up اطمینان دادن به
dependable قابلیت اطمینان
safety-valve دریچه اطمینان
assuror اطمینان دهنده
i'll warrant اطمینان میدهم
safety-valves دریچه اطمینان
factor of safety ضریب اطمینان
unreliability عدم اطمینان
unpromising غیرقابل اطمینان
confidence limits حدود اطمینان
quality assurance اطمینان از کیفیت
uncertainty عدم اطمینان
uncertainties عدم اطمینان
interval confidence دامنه اطمینان
interval confidence فاصله اطمینان
accrediting اطمینان کردن
confidence level درجه اطمینان
accredit اطمینان کردن
confidence coefficicent ضریب اطمینان
confidence belt کمربند اطمینان
assurance factor ضریب اطمینان
sicker قابل اطمینان
positiveness قطعیت اطمینان
relief valve شیر اطمینان
confidingly از روی اطمینان
dependability قابلیت اطمینان
limits of confidence حدود اطمینان
reliability قابل اطمینان
truster اطمینان کننده
assurer اطمینان دهنده
reliability قابلیت اطمینان
cretain تاحدی اطمینان
assurable قابل اطمینان
rear court انتهای زمین
end of line انتهای سطر
end of massage انتهای پیام
end of record انتهای مدرک
batang son انتهای کف دست
end of file انتهای پرونده
end of reel انتهای حلقه
cable tail انتهای سیم
fluke انتهای دم نهنگ
drill tang انتهای مته
return نشانههای انتهای خط
flukes انتهای دم نهنگ
end of message انتهای پیام
end of medium انتهای رسانه
loose end انتهای تاریانخ
depth انتهای پرز
returning نشانههای انتهای خط
returned نشانههای انتهای خط
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com