English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (11 milliseconds)
English Persian
evacuation policy روش تخلیه پزشکی
Search result with all words
evacuation تخلیه یک نقطه ازاهالی یا نیرو تخلیه پزشکی
evacuee بیماران تخلیه شده پزشکی
evacuees بیماران تخلیه شده پزشکی
aeromedical evacuation تخلیه پزشکی هوایی
aeromedical unit یکان تخلیه پزشکی هوایی یکان مسئول تخلیه پزشکی
battlefield evacuation تخلیه پزشکی
evacuation ship ناو کنترل تخلیه پزشکی
medical evacuation تخلیه پزشکی
medical recovery تخلیه پزشکی
Other Matches
cargo outturn message پیام تخلیه محمولات ناو گزارش خاتمه تخلیه بارکشتی
clearing تخلیه محل تخلیه بیماران
clearings تخلیه محل تخلیه بیماران
professional service تیمهای متخصص پزشکی قسمتهای تخصصی پزشکی
premedical دوره مقدماتی پزشکی وابسته به پیش پزشکی
otorhinolaryngology پزشکی گوش و حلق و بینی [پزشکی]
ENT medicine پزشکی گوش و حلق و بینی [پزشکی]
cargo outturn report گزارش تخلیه محمولات ناو گزارش تخلیه ناو
depletion تخلیه
evacuation تخلیه
unstuffing تخلیه
exhaust تخلیه
discharged تخلیه
evacuates تخلیه
evacuating تخلیه
evacuated تخلیه
disembarkation تخلیه
unloading تخلیه
evacuate تخلیه
emptying تخلیه
LSD تخلیه
exhausts تخلیه
discharges تخلیه
discharge تخلیه
landing, storage, delivery تخلیه
stripping تخلیه
depletion area ناحیه تخلیه
discharge cock شیر تخلیه
dejecta تخلیه مدفوع
discharge chute سرسره تخلیه
disembarkation تخلیه کردن
discharge conveyor نوار تخلیه
discharge currect جریان تخلیه
discharge end محل تخلیه
brush discharge تخلیه جارویی
discharge gate دریچه تخلیه
defecation تخلیه شکم
corona discharge تخلیه الکتریکی
depletion barrier ناحیه تخلیه
roll on/roll off بارگیری- تخلیه
depletion zone ناحیه تخلیه
corona discharge تخلیه کورونا
depletion layer ناحیه تخلیه
corollary discharge تخلیه تبعی
cooling water discharge تخلیه اب سرد
coefficient of discharge ضریب تخلیه
debarkation net تور تخلیه
chain of evacuation سیستم تخلیه
discahrge pipe لوله تخلیه
drain cock لوله تخلیه
discharge head ارتفاع تخلیه
undulatory discharge تخلیه مواج
lightning discharge تخلیه اتمسفری
site clearance تخلیه کارگاه
sluiceway دهانه تخلیه
internal discharge تخلیه داخلی
impulse discharge تخلیه ضربهای
high rate discharge تخلیه شدید
surging discharge تخلیه نوشی
glow discharge تخلیه تابنده
glow discharge تخلیه تابناک
tipper تخلیه کننده
flaming discharge تخلیه مشتعل
lightning discharge current جریان تخلیه
main discharge تخلیه اصلی
non self maintained discharge تخلیه وابسته
neural discharge تخلیه عصبی
ozone depletion تخلیه اوزون
point discharge تخلیه نقطهای
relief well چاه تخلیه
residual discharge تخلیه مانده
road clearance تخلیه جاده
rotary discharger تخلیه گر گردان
medical evacuation تخلیه بیماران
medical evacuation تخلیه بهداری
self maintained discharge تخلیه ناوابسته
oscillating discharge تخلیه مواج
exhaust stroke مرحله تخلیه
exhaust chute ناودان تخلیه
discharging berth اسکله تخلیه
discharger of a capacitor تخلیه خازن
discharge voltage ولتاژ تخلیه
discharge velocity سرعت تخلیه
discharge valve سوپاپ تخلیه
discharge spout ناودانه ی تخلیه
discharge resistance مقاومت تخلیه
discharge pressure فشار تخلیه
discharge opening مجرای تخلیه
discharge opening راهگاه تخلیه
discharge of chips تخلیه براده ها
discharging wharf اسکله تخلیه
disruptive discharge تخلیه جرقهای
evacuant تخلیه کننده
escape channel مجرای تخلیه اب
electrostatic discharge تخلیه الکتروستاتیکی
electron discharge تخلیه الکترونها
electrical discharge تخلیه برقی
electric discharge تخلیه الکتریکی
education pipe لوله تخلیه
drain plug پیچ تخلیه
discharge nozzle فواره تخلیه
blow off شیر تخلیه
quitting تخلیه خانه
unload تخلیه کردن
unloaded تخلیه کردن
unloads تخلیه کردن
draining تخلیه کردن
discharge end سمت تخلیه
drained تخلیه کردن
discharges تخلیه الکتریکی
to offload تخلیه کردن
drain تخلیه کردن
drains تخلیه کردن
vacating تخلیه کردن
vacates تخلیه کردن
disembark تخلیه کردن
disembarked تخلیه کردن
disembarking تخلیه کردن
disembarks تخلیه کردن
evacuate تخلیه کردن
evacuated تخلیه کردن
quit تخلیه خانه
evacuates تخلیه کردن
evacuating تخلیه کردن
vacate تخلیه کردن
vacated تخلیه کردن
sluices دریچه تخلیه
sluiced دریچه تخلیه
discharges تخلیه بار
bank sluice دریچه تخلیه
air evacuation تخلیه هوایی
area evacuation تخلیه منطقهای
discharge تخلیه بار
discharge تخلیه الکتریکی
depopulation تخلیه جمعیت
roll-on/roll-off بارگیری- تخلیه
discharge recorder تخلیه نگار
catharsis تخلیه هیجانی
clearing out [of a place] تخلیه [فضایی]
sluice دریچه تخلیه
abreaction تخلیه هیجانی
furnace discharged end انتهای تخلیه کوره
gas discharge arrester برقگیر تخلیه گازی
gas discharge lamp لامپ تخلیه گازی
diffusion تخلیه کردن بافشار
stevedores متصدی بارگیری و تخلیه
gas exhauster تخلیه کننده گاز
gas filled tube لامپ تخلیه گازی
overdischarge of battery تخلیه فرساینده باتری
defecates تخلیه کردن شکم
extinction voltage ولتاژ قطع تخلیه
to discharge goods کالا را تخلیه کردن
exhaust system سیستم تخلیه دود
incandescent cathode discharge تخلیه کاتد ملتهب
oil drain cock شیر تخلیه روغن
defecating تخلیه کردن شکم
oil drain plug توپی تخلیه روغن
normal glow discharge تخلیه تابناک متعارف
stevedore متصدی بارگیری و تخلیه
gas discharge relay رله تخلیه گازی
defecated تخلیه کردن شکم
inbound cargo کالای تخلیه نشده
semi self maintained discharge تخلیه نیم وابسته
silt ejector تخلیه کننده رسوب
internal discharge تخلیه جزیی داخلی
main gap فاصله تخلیه اصلی
low pressure discharge تخلیه ی فشار ضعیف
landing order اجازه تخلیه بار
landing weight وزن با هنگام تخلیه
discharges اخراج تخلیه الکتریکی
sediment escape ساختمانهای تخلیه و شستشو
discharges شلیک عصبی تخلیه
high frequency discharge تخلیه فرکانس بالا
discharge شلیک عصبی تخلیه
road clearance تخلیه کردن جاده
glow discharge lamp لامپ تخلیه کنتاکتی
tail escape نهر تخلیه انتهائی
implusive discharge تخلیه غیر متناوب
discharge اخراج تخلیه الکتریکی
second townsend discharge تخلیه دوم تاونزند
local action تخلیه موضعی باتری
discharge capacity فرفیت تخلیه بار
evacuating تخلیه مزاج کردن
corona discharge current جریان تخلیه کورونا
degasify تخلیه کردن گاز
abnormal glow discharge تخلیه تابناک نامتعارف
defecate تخلیه کردن شکم
clearance capacity فرفیت تخلیه بار
automatic tipper تخلیه کننده خودکار
evacuees پرسنل تخلیه شده
evacuee پرسنل تخلیه شده
sanitation سیستم تخلیه فاضل اب
exhaust تخلیه کردن خروج
exhausts تخلیه کردن خروج
discharge capacity فرفیت تخلیه بارانداز
clearing station ایستگاه تخلیه بیماران
unloading takes place in ... بار در ... تخلیه می شود.
evacuated تخلیه مزاج کردن
clearing station پست تخلیه بیماران
electric discharge lamp لامپ تخلیه الکتریکی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com