English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
basic partitioned access method روش دستیابی قسمت بندی شده اساسی
Other Matches
bpam Access Partitioned Basicروش دستیابی جزء بندی شده اساسی ethod
basic sequential access method روش دستیابی ترتیبی اساسی
basic direct access method روش دستیابی مستقیم اساسی
basic telecommunications access method روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی
basic indexed sequential acess method روش دستیابی ترتیبی شاخص دار اساسی
bsam Access Sequential Basicروش دستیابی ترتیبی اساسی ethod
btam BasicTelecommunicationsAccess روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی ethod
bdam Access Direct Basic روش دستیابی مستقیم اساسی ethod
queued access methode روش دستیابی صف بندی شده
queued sequential access method روش دستیابی ترتیبی صف بندی شده
queued indexed sequential access method روش دستیابی ترتیبی اندیس دار صف بندی شده
qsam Access QueuedSequential روش دستیابی ترتیبی صف بندی شده ethod
divisions قسمت دسته بندی
partitioning قسمت بندی کردن
division قسمت دسته بندی
advisory lock قفلی که فرآیند روی یک قسمت از فایل می گذارد تا سایر فرآیندها به آن داده دستیابی نداشته باشند
benthic division قسمت بندی لایههای دریا
qisam Access IndexedSequential Queued روش دستیابی ترتیبی اندیس دارصف بندی شده ethod
unified soil classification system (uscs نوعی طبقه بندی خاک که به 51 قسمت تقسیم شده است
general store فروشگاهی که همه نوع جنسی در ان یافت میشود ولی قسمت بندی نشده
ground state نیروی اساسی حالت اساسی
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
overstorey [بالاترین قسمت دیوار روی طاق یا ستون بندی روی شبستان کلیسا]
clerestory [ey] [بالاترین قسمت دیوار روی طاق یا ستون بندی روی شبستان کلیسا]
clerastory [ey] [بالاترین قسمت دیوار روی طاق یا ستون بندی روی شبستان کلیسا]
pratitioned data set مجموعه دادههای جزء بندی شده یا قسمت شده
instantaneous access زمان دستیابی کوتاه به رسانه با دستیابی تصادفی
ram حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی به به هر ترتیبی را میدهد بدون نیاز به دستیابی به باقی مانده در اول مقایسه شود با sequatial accen memory
rams حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی به به هر ترتیبی را میدهد بدون نیاز به دستیابی به باقی مانده در اول مقایسه شود با sequatial accen memory
rammed حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی به به هر ترتیبی را میدهد بدون نیاز به دستیابی به باقی مانده در اول مقایسه شود با sequatial accen memory
thinnest وسیله RAM با سرعت دستیابی سریع با استفاده از ماتریس خانههای مغناطیسی و ماتریس بنوک خواندن و نوشتن برای دستیابی به آنها
thin وسیله RAM با سرعت دستیابی سریع با استفاده از ماتریس خانههای مغناطیسی و ماتریس بنوک خواندن و نوشتن برای دستیابی به آنها
thins وسیله RAM با سرعت دستیابی سریع با استفاده از ماتریس خانههای مغناطیسی و ماتریس بنوک خواندن و نوشتن برای دستیابی به آنها
thinners وسیله RAM با سرعت دستیابی سریع با استفاده از ماتریس خانههای مغناطیسی و ماتریس بنوک خواندن و نوشتن برای دستیابی به آنها
thinned وسیله RAM با سرعت دستیابی سریع با استفاده از ماتریس خانههای مغناطیسی و ماتریس بنوک خواندن و نوشتن برای دستیابی به آنها
butt ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butts ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butted ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
quartersaw الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
ecphora پیش آمدگی [طرحی که یک قسمت روی قسمت دیگر قرار بگیرد.]
terneplate ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
terne ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
plank قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
shuttling حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
long bone که شامل یک قسمت استوانهای و دو قسمت برجسته در انتها میباشند
cross disbursing انتقال اعتباراز یک قسمت به قسمت دیگرتبدیل اعتبارات
base section رسد مبنا قسمت پایه قسمت تحتانی
isam Access IndexedSequential روش دستیابی ترتیبی شاخص دار روش دستیابی ترتیبی فهرست دارethod
section قسمت قسمت کردن برش دادن
sections قسمت قسمت کردن برش دادن
random access memory حافظه با دستیابی تصادفی حافظه دستیابی مستقیم
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
fanfold یک قسمت به یک جهت قسمت دیگر در جهت مخالف تا کاغذ به طور مناسب در چاپگر قرار گیرد
shuttled حمل کردن قسمت به قسمت
shuttle قسمت قسمت حرکت کردن
shuttled قسمت قسمت حرکت کردن
executing agency قسمت اجراکننده قسمت اجرایی
shuttles حمل کردن قسمت به قسمت
shuttle حمل کردن قسمت به قسمت
shuttles قسمت قسمت حرکت کردن
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
public relations officers رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officer رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
detachments یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachment یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
nets اساسی
radicals اساسی
material اساسی
radical اساسی
basics اساسی
materials اساسی
earthshaking اساسی
pivotal اساسی
fundametal اساسی
unsubstantial بی اساسی
groundlessness بی اساسی
hypostatic اساسی
key projects اساسی
cardinals اساسی
cardinal اساسی
capital اساسی
ground اساسی
rudimental اساسی
basal اساسی
meatiest اساسی
essentials اساسی
essential اساسی
Hon اساسی
vital <adj.> اساسی
meaty اساسی
fundamental اساسی
constitutional اساسی
meatier اساسی
essential <adj.> اساسی
quintessential <adj.> اساسی
major <adj.> اساسی
functional اساسی
basic اساسی
substantial اساسی
basilar اساسی
organic اساسی
nett اساسی
On what basis (ground) بر چه اساسی ؟
net اساسی
substantive [essential] <adj.> اساسی
rationale علت اساسی
brass tacks مسایل اساسی
radicals ریشگی اساسی
radical طرفداراصلاحات اساسی
radicals طرفداراصلاحات اساسی
reformation اصلاح اساسی
volatile oil روغن اساسی
purview مواد اساسی
constitution قانون اساسی
fundamental rules قواعدیاقوانین اساسی
functional distribution توزیع اساسی
basic surplus مازاد اساسی
basic variable متغیر اساسی
basically بطور اساسی
essential oil روغن اساسی
constitutional law حقوق اساسی
constitutional low قانون اساسی
basic linkage پیوند اساسی
basic deficit کسری اساسی
constitutions قانون اساسی
over haul تعمیر اساسی
ground plans طرح اساسی
vital واجب اساسی
ground plan طرح اساسی
base repair تعمیر اساسی
unsubstantiality بی اساسی بی اهمیتی
basic مقدماتی اساسی
strategic variables متغیرهای اساسی
rite فرمان اساسی
basics مقدماتی اساسی
to let the saw dust out of پوچی یا بی اساسی
substantiality حالت اساسی
basics اساسی مقدماتی
spine wall دیوار اساسی
basic اساسی مقدماتی
radical ریشگی اساسی
telescopic دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
army nurse corps قسمت پرستاری ارتش قسمت پرستاری نیروی زمینی
enlisted section قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
packaging ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
constitution مشروطیت قانون اساسی
revolutionize تغییرات اساسی دادن
revolutionising تغییرات اساسی دادن
revolutionized تغییرات اساسی دادن
conditions of sale شرایط اساسی معامله
revolutionizes تغییرات اساسی دادن
revolutionizing تغییرات اساسی دادن
radical طرفدار اصلاحات اساسی
constitutionality مطابقت با قانون اساسی
constitutional مطابق قانون اساسی
essential fatty acids اسیدهای چرب اساسی
organic اندام دار اساسی
revolutionises تغییرات اساسی دادن
revolutionised تغییرات اساسی دادن
constitutions مشروطیت قانون اساسی
punch-lines جمله اساسی واصلی
punch-line جمله اساسی واصلی
punch line جمله اساسی واصلی
primordial عنصر نخستین اساسی
nonbasic variable متغیر غیر اساسی
A fundamental (slight) difference. اختلاف اساسی ( جزئی )
Fundamental ( radical) changes. تغییرات اساسی وعمده
nonessential goods کالاهای غیر اساسی
myosin پروتئین اساسی عضله
supplementalary constitution law متمم قانون اساسی
radicals طرفدار اصلاحات اساسی
fundamental اصولی مقدماتی اساسی
unconstitutionality مغایرت با قانون اساسی
field theory نظریه اساسی میدان
bill of rights قانون اساسی امریکا
defense classification طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
wording جمله بندی کلمه بندی
classifications طبقه بندی رده بندی
lineament طرح بندی صورت بندی
lineaments طرح بندی صورت بندی
classification طبقه بندی رده بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
regrade تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
federal constitution قانون اساسی دولت متحده
reforms اصلاح اساسی کردن یا شدن
We must find a basic solution. باید یک فکر اساسی کرد
stapled اساسی مرکز بازرگانی عمده
the essential [inherent] [intrinsic] task کار مهم و ضروری [یا اساسی]
reform اصلاح اساسی کردن یا شدن
bdos سیستم عامل اساسی دیسک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com