Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (21 milliseconds)
English
Persian
anoint
روغن مالی کردن
anointing
روغن مالی کردن
anoints
روغن مالی کردن
embrocate
روغن مالی کردن
inuct
روغن مالی کردن
Search result with all words
anele
تدهین یا روغن مالی کردن
cere
موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
Other Matches
inunction
روغن مالی
illinition
روغن مالی
embrocations
روغن مالی
unction
روغن مالی
embrocation
روغن مالی
anointment
روغن مالی تدهین
oiling
روغن کاری کردن روغن ساختن
oil
روغن کاری کردن روغن ساختن
oils
روغن کاری کردن روغن ساختن
air cooled oil cooler
نوعی خنک کننده روغن که ازجریان هوا برای خنک کردن روغن استفاده میکند
fiscal drag
اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
financial statement
صورت مالی گزارش مالی
oil dent
شیار ورود روغن یا سوراخ عبور روغن
sparge
گل مالی کردن
tar down
بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
whitewash
سفید کاری کردن ماست مالی کردن
scrabble
دست مالی کردن
scrabbled
دست مالی کردن
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work.
ماست مالی کردن
scrabbles
دست مالی کردن
roughest
دست مالی کردن
scrabbling
دست مالی کردن
rough
دست مالی کردن
tallow
پیه مالی کردن
felt
نمد مالی کردن
spiel
شیره مالی کردن
groping
دست مالی کورمالی کردن
gropes
دست مالی کورمالی کردن
grope
دست مالی کورمالی کردن
groped
دست مالی کورمالی کردن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over .
موضوعی را ماست مالی کردن
cutting oil
روغن سردکننده روغن برش
oil can
حلب روغن , روغن دان
creosoted
روغن قیر روغن قطران
creosotes
روغن قیر روغن قطران
creosote
روغن قیر روغن قطران
creosoting
روغن قیر روغن قطران
finances
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finance
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
replenishment
پر کردن روغن ذخیره
lubrication
روغن کاری کردن
degrease
پاک کردن روغن
quando acciderint
وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
usufruct
از عین ونمائات مالی استفاده کردن حق عمری و رقبی داشتن
replenish
تنظیم کردن روغن سلاحها
replenished
تنظیم کردن روغن سلاحها
replenishing
تنظیم کردن روغن سلاحها
throttled
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
liquor
با روغن پوشاندن چرب کردن
throttle
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttles
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
replenishes
تنظیم کردن روغن سلاحها
liquors
با روغن پوشاندن چرب کردن
throttling
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
hydromatic
کار کردن با فشار روغن هیدروماتیک
recuperation
تجدید کردن روغن وسیله یاجنگ افزار
slush down
روغن کاری کردن بکسلهای ثابت ناو
creak
غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creaked
غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creaking
غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creaks
غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
monetary
مالی
financing
مالی
financial
مالی
finances
مالی
financed
مالی
finance
مالی
pecuniary
مالی
fiscal
مالی
accounting classification
کد مالی
financial budget
بودجه مالی
financial inventory
ذخایر مالی
capital commitment
تعهدات مالی
taction
دست مالی
financial management
مدیریت مالی
financial market
بازار مالی
fiscal control
کنترل مالی
mart
بازار مالی
sustention
استعانت مالی
judgment debt
محکوم به مالی
slobbery
لجن مالی
financial intermediary
واسطه مالی
financially
از نظر مالی
financial capital
سرمایه مالی
waxing
موم مالی
financial centers
مراکز مالی
padding
لگد مالی
financial circles
محافل مالی
financial crisis
بحران مالی
financial data
اطلاعات مالی
financial e.
متخصص مالی
financial expenses
هزینههای مالی
financial feasibility
امکان مالی
sustentation
استعانت مالی
pecuniary penalty
مجازات مالی
financial position
وضعیت مالی
financial policy
سیاست مالی
subsidy
کمک مالی
snow job
ماست مالی
financial period
دوره مالی
financial plan
برنامه مالی
credit
اعتبار مالی
credited
اعتبار مالی
credits
اعتبار مالی
financial relations
روابط مالی
financial secretary
مشاور مالی
spiel
شیره مالی
self support
استقلال مالی
fiscal control
نظارت مالی
subvention
کمک مالی
fund
اعتبار مالی
subsidization
کمک مالی
financial status
وضع مالی
Mali
کشور مالی
funded
اعتبار مالی
subsidies
کمکهای مالی
non pecuniary
غیر مالی
crediting
اعتبار مالی
financier
متخصص مالی
roughcast
گل مالی شده
rough usage
دست مالی
financial adviser
مشاور مالی
financial affairs
امور مالی
fiscal years
دوره مالی
chamberlains
نافر مالی
fiscally
ازلحاظ مالی
felting
نمد مالی
finance house
موسسه مالی
finance markets
بازارهای مالی
fiscal policy
سیاست مالی
in low water
در تنگی مالی
anointment
پماد مالی
financial ability
تمکن مالی
committee of ways and means
کمیسیون مالی
financial years
سال مالی
financial year
سال مالی
fiscal
سال مالی
financial assets
دارائیهای مالی
financial assets
موجودی مالی
chamberlain
نافر مالی
financial bill
لایحه مالی
financiers
متخصص مالی
finance officer
افسر مالی
fiscal year
سال مالی
fiscal years
سال مالی
fiscal year
دوره مالی
finance
قسمت مالی یا دارایی
aid package
بسته کمک مالی
salvages
مالی را از خطرنجات دادن
accountable disbursing officer
افسر ذیحساب مالی
current income
درامد یک سال مالی
discretionary fiscal policy
سیاست مالی اختیاری
financed
قسمت مالی یا دارایی
salvage
مالی را از خطرنجات دادن
austere fiscal policy
سیاست مالی مضیق
means test
سنجش استطاعت مالی
salvaged
مالی را از خطرنجات دادن
pure fiscal policy
سیاست مالی خالص
salvaging
مالی را از خطرنجات دادن
mud bath
گل مالی تن برای درمان
disbursing officer
افسر ذیحساب مالی
tools of fiscal policy
ابزار سیاست مالی
active fiscal policy
سیاست مالی فعال
annual financial statement
گزارش مالی سالانه
means tests
سنجش استطاعت مالی
chief financial officer
[CFO]
مدیر امور مالی
financial accounts
حساب های مالی
to come into a property
مالی را صاحب شدن
contractionary fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
functional finance
سیاست مالی اصولی
compensatory fiscal policy
سیاستهای مالی ترمیمی
fiscal
مربوط به مالی یامالیه
financial planning
برنامه ریزی مالی
financial intermediary
موسسه مالی واسطه
financial statement
صورت وضعیت مالی
restrictive fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
finance company
شرکت تامین مالی
finances
قسمت مالی یا دارایی
financing
قسمت مالی یا دارایی
financial mission
هئیت مامورین مالی
expansionary fiscal policy
سیاست مالی انبساطی
financial investment
سرمایه گذاری مالی
corporate treasurer
مدیر امور مالی
administrative(financial,legal)process.
جریان اداری (مالی .حقوقی )
feel the pinch
<idiom>
در تنگنای مالی قرار گرفتن
subsidies
مکهای مالی دولت , سوبسید
deficit financing
اداره امور مالی با کسرموازنه
waxer
کسیکه موم مالی میکند
financial planning system
سیستم برنامه ریزی مالی
financial data
اطلاعات مربوط به امور مالی
Monetary systems.
سیستم های پولی ( مالی )
passive fiscal policy
سیاست مالی غیر فعال
company secretary
مسئول مالی و حقوقی شرکت
jigger
ماشین نم مالی جرثقیل ابی
scrabbled
سرسری چیز نوشتن دست مالی
bills
سند مالی لایحه یا طرح قانونی
scrabble
سرسری چیز نوشتن دست مالی
deforciant
کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com