English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
romanesque رومی وابسته به تمدن رومی
Other Matches
neronian وابسته به NEROامپراطورستمکار رومی
popish وابسته بکاتولیک رومی
praetorian وابسته به قدرت قضاوت مادون کنسولی رومی
Romans رومی
ogive رومی
Roman رومی
carcer آماجگاه رومی ها
romanesque ازنژاد رومی
arm roll and grapevine بغل رومی
mountian spinach اسفناج رومی
legion سپاه رومی
Latin cross صلیب رومی
Roman numerals ارقام رومی
legions سپاه رومی
cavy ارنب رومی
celtic nard سنبل رومی
excubitorium خوابگاه رومی
acrus طاق رومی
hart wort انجدان رومی
romanesque بسبک رومی
ogive طاق رومی
romanesque vault طاق رومی
pimpernel بادیان رومی
Roman numeral اعداد رومی
romanic زبان رومی
romish رومی وار
mastic کندر رومی
oilstone سنگ رومی
steelyard قپان رومی
lovage انجدان رومی
lyrae چنگ رومی
domus سرای رومی
lyra چنگ رومی
Romans لاتین حروف رومی
false ogive سپر رومی گلوله
colonica خانه های رومی
colonia خانه های رومی
castrum [کمپ نیروهای رومی]
romanic متکلم بزبان رومی
leg ride and far leg hook بغل رومی بااستفاده از پا
anise بادیان رومی انیسون
Roman لاتین حروف رومی
greek catholic عضوکلیسای کاتولیک رومی
caldarium گرمخانه در حمام رومی
neo romanesque رومی وار نوین
Roman numeral عدد رومی [ریاضی]
hollow square [گچ بری هرمی رومی]
ogive arch طاق رومی قوس جناغی
protasis نخستین قسمت درام قدیم رومی
romih variation واریاسیون رومی دردفاع شبه مران
hypaethrum [پنجره نیم گرد کوچک رومی]
cavaedium [پیش حیاط در خانه های رومی]
double cone [ابزار بند رومی مخروطی شکل]
Golden House [سرای رومی ساخته شده توسط نرو]
Hirsau style [نوعی معماری به سبک رومی در آلمان و استرالیا]
knotted shaft [ستون منحنی رومی وار شبیه قبه]
vesta الهه رومی خدای اجاق وخانه داری
Frigi darium [تزئینات زیبا و بزرگ در حمام های رومی]
gregorian chant سرود مذهبی ساده کلیسای کاتولیک رومی
lavage انجدان رومی شستشوی معده یازخم شستشو دادن
aniseed تخم بادیان رومی که بصورت ادویه بکار میرود
lararium [اتاق کوچک در خانه های رومی برای عبادت شخصی]
ides روز پانزدهم مارس و مه وژوئیه و اکتبر وسیزدهم ماههای رومی
municipium شهری که اهالی ان از حقوق شهر نشینان رومی بهره مند میشدند
ogive طاق رومی [این طرح در فرش های محرابی بیشتر بکار می رود.]
fasces یک دسته میله که تبری در میان ان قرار داشته وپیشاپیش فرمانداران رومی می بردند و نشان قدرت بوده
Roman law مجموعهی قوانین رومی که پایهی قوانین امروزی در بسیاری از کشورها به ویژه در اروپا است
blocage [بنایی با مواد مختلف و در اندازه های مختلف که در ساخت دیوارهای رومی بکار می رفت.]
fasces [نمادی در روم قدیم یک دسته میله که تبری در میان آن قرار داشت و و پیشاپیش فرمانداران رومی می بردند که نشان قدرت آنها بود.]
papalize پاپ ماب کردن رومی کردن
ogive ورم تمرکز گلوله رومی گلوله
lattice design طرح شبکه ای [این طرح بصورت قرینه و تکرار کل متن فرش را در بر می گیرد و از اشکال شش وجهی، نه وجهی، مربع شکل و طاق رومی برای بدنه گل ها استفاده می کند.]
uncivilly بی تمدن
uncivil بی تمدن
civilizations تمدن
kultur تمدن
civilization تمدن
cultures تمدن
culture تمدن
culturing تمدن
civilisations تمدن
rugged بی تمدن
civilizable تمدن پذیر
westernizes تمدن غربی را پذیرفتن
westernised تمدن غربی را پذیرفتن
westernized تمدن غربی را پذیرفتن
white civilization تمدن نژاد سفید
westernising تمدن غربی را پذیرفتن
westernises تمدن غربی را پذیرفتن
westernizing تمدن غربی را پذیرفتن
hun مخرب تمدن المانی
florescence حد اعلای تمدن یک قوم
westernize تمدن غربی را پذیرفتن
decivilize از تمدن خارج کردن
occidentalism پیروی از فرهنگ و تمدن باختری
westernization فرنگی مابی پیروی از تمدن مغرب زمین
minoan مربوط به تمدن باستان عصرمفرغ جزیره کرت
colony موسسه ای دور از تمدن برای گروهی از مردم [مانند زندان]
shamanism پیروی از عقاید جادوگران وکاهنان دوران اولیه تمدن بشر
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
morphic وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
associating وابسته وابسته کردن
associate وابسته وابسته کردن
associated وابسته وابسته کردن
associates وابسته وابسته کردن
epistemologycal وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
physico chemical وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
poplitaeal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
popliteal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
federated وابسته
akin وابسته
cephalic وابسته به سر
adjectives وابسته
adjective وابسته
carpal وابسته به مچ
interdependent وابسته
elysian وابسته به
commissarial وابسته به
comprador وابسته
tuitionary وابسته به
federate وابسته
federates وابسته
riverrine وابسته به
federating وابسته
germane وابسته
of kin وابسته
diphtheric وابسته به
congenerous وابسته
pertianing وابسته
cantabrigian وابسته به
pertinent وابسته
hanger on وابسته
aquatic وابسته به اب
levitical وابسته به
syncop وابسته به غش
pertaining وابسته
monitorial وابسته به
elfin وابسته به جن
attached وابسته
pyretic وابسته به تب
thereof وابسته به ان
dependent وابسته
sexual organs وابسته به
affiliating وابسته
affiliates وابسته
pyrexic وابسته به تب
plantar وابسته به کف پا
attache وابسته
febile وابسته به تب
appurtenant وابسته
pyrexial وابسته به تب
attributable وابسته به
thereof=of that وابسته به ان
related وابسته
affiliate وابسته
affiliated وابسته
belonging وابسته ها
relative وابسته
correspondents وابسته
wedded وابسته
attendants وابسته
relevant وابسته
dependants وابسته
israelitish وابسته به
attendant وابسته
messianic وابسته به
dependant وابسته
subordinate وابسته
subordinating وابسته
contingents وابسته
correspondent وابسته
subordinates وابسته
contingent وابسته
subordinated وابسته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com