Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (28 milliseconds)
English
Persian
to overlie infant
روی بچهای افتادن و او راخفه کردن
Other Matches
changelings
بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اند میگذارند
changeling
بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اند میگذارند
elf child
بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اندمیگذارند
garrotter
راهزنی که مردم راخفه میکند
the boy who
بچهای که
chip of the old block
بچهای که نشانی ازپدرداردcontribute
to vaccinate a child
ابله بچهای را کوبیدن
her last was a son
اخرین بچهای که زایید پسربود
bastard eigne
بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
nursling
بچهای که مورد موافبت قرار میگیرد
oaf
بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
plough boy
بچهای که گاویا اسب رادرشخم زنی میراند
oafs
بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
full timer
بچهای که درهمه ساعات اموزشگاه دراموزشگاه میما
short clothes
جامه کوتاه که به بچهای که تا اندازهای بزرگ شده بپوشانندچون نیم تنه
to fall on ones knees
بیرون افتادن بلابه افتادن
short coats
جامه کوتاه که به بچهای که تا اندازهای بزرگ شده بپوشانند چون نیم تنه
to come down with a run
پایین افتادن افت کردن
give
اتفاق افتادن فدا کردن
operates
عمل کردن بکار افتادن
operated
عمل کردن بکار افتادن
operate
عمل کردن بکار افتادن
giving
اتفاق افتادن فدا کردن
philander
زن بازی کردن دنبال زن افتادن
to pick up oneself
از افتادن خود جلوگیری کردن
routing
عزیمت کردن راه افتادن
flag
سنگفرش کردن پایین افتادن
trammel
تعدیل کردن بدام افتادن
flags
سنگفرش کردن پایین افتادن
forestall
پیش افتادن ممانعت کردن
forestalled
پیش افتادن ممانعت کردن
stumped
قطع کردن سنگین افتادن
pick up oneself
از افتادن خود جلوگیری کردن
forestalls
پیش افتادن ممانعت کردن
stumping
قطع کردن سنگین افتادن
gives
اتفاق افتادن فدا کردن
stumps
قطع کردن سنگین افتادن
stump
قطع کردن سنگین افتادن
winds
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
hog tie
عاجز ودرمانده کردن از کار افتادن
incidents
ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
wind
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
incident
ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
to overeach oneself
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
stall
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
stalling
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
unhorse
از اسب افتادن یا پیاده شدن اسب را از گاری یا درشگه باز کردن
slaver
گلیز مالیدن بزاق از دهان ترشح کردن اب افتادن دهان
to get caught up in something
در چیزی گیر کردن
[افتادن]
[گرفتار شدن]
[اصطلاح روزمره]
[اصطلاح مجازی]
to fall to
شروع بخوردن یاجنگ کردن بخوردن افتادن
stick
گیر کردن گیر افتادن
to be deferred
پس افتادن
to be off ones feed
افتادن
to be thrown
افتادن
founders
از پا افتادن
oppose
در افتادن
to bite the dust
افتادن
clear itself
لا افتادن
to come a mucker
افتادن
to come a cropper
افتادن
tumble
افتادن
opposes
در افتادن
tumbles
افتادن
foundering
از پا افتادن
to fall off
افتادن
lied
افتادن
lie
افتادن
to fall down
افتادن
tumbled
افتادن
retard
پس افتادن
retarding
پس افتادن
lag
پس افتادن
plonks
افتادن
toppling
از سر افتادن
topples
از سر افتادن
toppled
از سر افتادن
topple
از سر افتادن
to shank off
افتادن
founder
از پا افتادن
plonking
افتادن
plonked
افتادن
drop back
افتادن
lagged
پس افتادن
score
خط افتادن
fall
افتادن
foundered
از پا افتادن
scored
خط افتادن
plonk
افتادن
scores
خط افتادن
To do something in a pique .
سر لج افتادن
To go out o fashion .
از مد افتادن
lapse vi
افتادن
prostrate
افتادن
prostrating
افتادن
lags
پس افتادن
prostrated
افتادن
prostrates
افتادن
lies
افتادن
retards
پس افتادن
out of breath
<idiom>
به هن هن افتادن
to incur debts
به قرض افتادن
come about
اتفاق افتادن
running off
از خط بیرون افتادن
crashing
از کار افتادن
precess
جلو افتادن
to stand over
عقب افتادن
taking precedence
جلو افتادن
coaptation
بهم افتادن
desexualize
از مردی افتادن
desex
از مردی افتادن
dump
با صدا افتادن
shend
جلو افتادن از
predicament position
بخطر افتادن
tail away
عقب افتادن
poops
از نفس افتادن
poop
از نفس افتادن
befalls
اتفاق افتادن
stand over
عقب افتادن
befell
اتفاق افتادن
crashingly
از کار افتادن
crash
از کار افتادن
crashed
از کار افتادن
plumb
شاقولی افتادن
superannuate
ازمد افتادن
to draw the c. forth
پرده افتادن
prolapse
پایین افتادن
prostration
بخاک افتادن
push off
راه افتادن
come to pass
اتفاق افتادن
befall
اتفاق افتادن
befallen
اتفاق افتادن
befalling
اتفاق افتادن
crashes
از کار افتادن
postponing
بتعویق افتادن
surpass
پیش افتادن از
to sinister in
گود افتادن
To follow ( trail, chase) someone.
پی کسی افتادن
surpassed
پیش افتادن از
surpasses
پیش افتادن از
To be the talk of the town.
سرزبانها افتادن
To have it in for someone .
با کسی کج افتادن
To pick on someone . To have it in for someone .
با کسی لج افتادن
To be out out of breath . To lose ones wind .
از نفس افتادن
To be lost . To disappear .
ازمیان بر افتادن
break down
<idiom>
ازکار افتادن
to sank in one's estimation
ازنظرکسی افتادن
to run dry
خشک افتادن
take place
<idiom>
انفاق افتادن
take the rap
<idiom>
به تله افتادن
You have come out well in this photo(picture).
ازمد افتادن
outruns
پیش افتادن
outrunning
پیش افتادن
postpones
بتعویق افتادن
postponed
بتعویق افتادن
whop
پیش افتادن از
use up
ازنفس افتادن
postpone
بتعویق افتادن
chancing
اتفاق افتادن
chances
اتفاق افتادن
chanced
اتفاق افتادن
chance
اتفاق افتادن
to take to
افتادن یاپرداختن به
incapacitate
ازکار افتادن
incapacitated
ازکار افتادن
incapacitates
ازکار افتادن
incapacitating
ازکار افتادن
outrun
پیش افتادن
in a bind
<idiom>
به مشکل افتادن
in the soup
<idiom>
در دردسر افتادن
betide
اتفاق افتادن
to fall out
بیرون افتادن
to fall into error
دراشتباه افتادن
to fall crash
افتادن وباصداخردشدن
to dry up
خشک افتادن
drop
افتادن چکیدن
dropped
افتادن چکیدن
dropping
افتادن چکیدن
drops
افتادن چکیدن
to come into operation
بکار افتادن
to cast oneself down prostrate
بخاک افتادن
to be reduced to poverty
بگدائی افتادن
to be derailed
از خط بیرون افتادن
to be deferred
عقب افتادن
flag
ازپا افتادن
to gain a over
پیش افتادن از
to get ahead of
پیش افتادن از
to get into trouble
بزحمت افتادن
mess up
<idiom>
به دردسر افتادن
overridden
روی هم افتادن
override
روی هم افتادن
overrides
روی هم افتادن
overrode
روی هم افتادن
to keel over
ناگهان افتادن
sinks
گود افتادن
to incur danger
درخطر افتادن
sink
گود افتادن
to have the legs of
پیش افتادن از
to hang behind
عقب افتادن
to get out of shape
از شکل افتادن
to get out of breath
ازنفس افتادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com