English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 71 (10 milliseconds)
English Persian
overlapping روی هم افتادگی
Search result with all words
lap زیرکار رویهم افتادگی
lapped زیرکار رویهم افتادگی
lag پس افتادگی
lagged پس افتادگی
lags پس افتادگی
deflection پایین افتادگی واخمش
deflections پایین افتادگی واخمش
advance پیش افتادن پیش افتادگی
advances پیش افتادن پیش افتادگی
advancing پیش افتادن پیش افتادگی
disfavor از نظر افتادگی
disfavour از نظر افتادگی
retardation پس افتادگی
leeway عقب افتادگی راه گریز
breakdown از کار افتادگی
breakdowns از کار افتادگی
defeat از شکل افتادگی
defeated از شکل افتادگی
defeating از شکل افتادگی
defeats از شکل افتادگی
omission از قلم افتادگی
omissions از قلم افتادگی
modestly با افتادگی با تواضع
obsolescence ازرواج افتادگی
one upmanship سبقت یا جلو افتادگی از حریق یا رقیب
one-upmanship سبقت یا جلو افتادگی از حریق یا رقیب
paralysis ازکار افتادگی
banality پیش پا افتادگی
meekly از روی فروتنی یا افتادگی
disfigurement از شکل افتادگی
disfigurements از شکل افتادگی
humbly از روی افتادگی
humility افتادگی
angle of lead زاویه پیش افتادگی
arrearage پس افتادگی
backwardness عقب افتادگی
commonplaceness پیش پا افتادگی
cultural lag پس افتادگی فرهنگی
disfiguration ازشکل افتادگی
down time مدت از کار افتادگی
downtime مدت از کار افتادگی
drop out از قلم افتادگی
enthralment افتادگی
falling of the womb پائین افتادگی
falling of the womb سقوط کردن پائین افتادگی
forward slip پیش افتادگی
forward slip جلو افتادگی لغزش به سمت جلو
forwardness پیش افتادگی
impaction گیر افتادگی
lap seam رویهم افتادگی
lead angle زاویه پیش افتادگی
lead of phase پیش افتادگی فاز
missing parts test ازمون افتادگی وار
ommission از قلم افتادگی
overlap of distillat curves رویهم افتادگی منحنیهای تقطیر
pretermission از قلم افتادگی
prolapse پایین افتادگی
prolapsus پایین افتادگی
prolapsus بیرون افتادگی
prosaicness پیش پا افتادگی سادگی
prosiness پیش پا افتادگی
retard time عقب افتادگی
retard time زمان عقب افتادگی
self effacement افتادگی
social lag پس افتادگی اجتماعی
sweeney ازکار افتادگی یا فلج عضلات کتف
sweeny از کار افتادگی یا فلج عضلات کتف
to humble oneself افتادگی نمودن
synthetic dyes رنگینه های شیمیایی [این رنگ ها که جدیدا وارد بازار فرش شده اند، اصالت فرش اصیل را خدشه دار نموده اند. بدلیل ثبات و درخشندگی جا افتادگی فرش را می گیرند ولی در عوض سهولت دسترسی باعث استقابل شده است.]
languor از پا افتادگی
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com