English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 153 (10 milliseconds)
English Persian
hunker down روی پا نشستن
Search result with all words
swamp به گل نشستن قایق
swamped به گل نشستن قایق
swamping به گل نشستن قایق
swamps به گل نشستن قایق
ground بزمین نشستن
seize نشستن
seized نشستن
seizes نشستن
sag فرو نشستن
sagged فرو نشستن
sags فرو نشستن
hatch نصفه در روی تخم نشستن
hatched نصفه در روی تخم نشستن
hatches نصفه در روی تخم نشستن
land بزمین نشستن
land به زمین نشستن
land به گل نشستن کشتی
await نشستن
awaited نشستن
awaiting نشستن
awaits نشستن
scrawl خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawled خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawling خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawls خط خطی کردن گشاد نشستن
sit نشستن
sits نشستن
swat ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
swatted ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
swatting ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
subside فرو نشستن
subsided فرو نشستن
subsides فرو نشستن
subsiding فرو نشستن
waylaid درکمین کسی نشستن
waylay درکمین کسی نشستن
waylaying درکمین کسی نشستن
waylays درکمین کسی نشستن
rankle چرک نشستن
rankled چرک نشستن
rankles چرک نشستن
rankling چرک نشستن
perch نشستن
perched نشستن
perches نشستن
perching نشستن
abate فرو نشستن
squat وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
squats وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
squatted وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
squatting وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
putrefied چرک نشستن چرک کردن
putrefies چرک نشستن چرک کردن
putrefy چرک نشستن چرک کردن
putrefying چرک نشستن چرک کردن
landing بزمین نشستن هواپیما
landing نشستن هواپیما
landings بزمین نشستن هواپیما
landings نشستن هواپیما
strand به گل نشستن کشتی
strands به گل نشستن کشتی
clog به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
clogged به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
clogs به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
sprawl پهن نشستن
sprawl گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawl بی پروا درازکشیدن یا نشستن
sprawling پهن نشستن
sprawling گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawling بی پروا درازکشیدن یا نشستن
sprawls پهن نشستن
sprawls گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawls بی پروا درازکشیدن یا نشستن
beach بگل نشستن کشتی
beached بگل نشستن کشتی
beaches بگل نشستن کشتی
setback عقب نشستن
setbacks عقب نشستن
recoil پس نشستن
recoiled پس نشستن
recoiling پس نشستن
recoils پس نشستن
throne برتخت نشستن
thrones برتخت نشستن
bench روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
bench بر کرسی نشستن
benches روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
benches بر کرسی نشستن
ambush در کمین نشستن
ambushed در کمین نشستن
ambushes در کمین نشستن
ambushing در کمین نشستن
parquet محل نشستن اعضا دادگاه در دادسرامحوطه دادگاه
straddle گشاد نشستن
straddled گشاد نشستن
straddles گشاد نشستن
bow out عقب نشستن
clevis bolt پیچ مخصوصی با سر گردشکافدار برای نشستن پیچ گوشتی
deflation port سوپاپ بزرگ در بالای بالن برای خروج هوا هنگام نشستن
dwit koobi نشستن به عقب
Other Matches
to sit out نشستن بیشتر نشستن از
forward seat حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
running aground به گل نشستن
to take a chair نشستن
to give ground پس نشستن
to lose ground پس نشستن
give way عقب نشستن
ground position در خاک نشستن
to fall back عقب نشستن
to come to the throne بر تخت نشستن
insidiate در کمین نشستن
outsit بیشتر نشستن از
to take the wheel پشت رل نشستن
sitting duck <idiom> بی خیال نشستن
sit up <idiom> بیدار نشستن
to hunker down چمباتمه نشستن
to take ground بخاک نشستن
to take ground بگل نشستن
to sit up راست نشستن
sit up راست نشستن
stranding به گل نشستن کشتی
suppurate چرک نشستن
take sanctuary بست نشستن
to a the throne برتخت نشستن
to f. the throne برتخت نشستن
to fill the chair برکرسی نشستن
to lie in a درکمین نشستن
to lie in w درکمین نشستن
to run aground بگل نشستن
to knock back عقب نشستن
sit out تا پایان چیزی نشستن
sit idly by <idiom> عین ماست نشستن
to sit on the bench روی نیمکت نشستن
slump test ازمایش فرو نشستن
To come to grief. To be runied. بخاک سیاه نشستن
primer setback عقب نشستن چاشنی
stranding به گل نشستن تصادفی کشتی
To sit (walk) straight. راست نشستن ( راه رفتن )
To incite someone. زیر پای کسی نشستن
to sit under a pre cher پای وعظ واعظی نشستن
round out دورزدن هواپیما برای نشستن
still hunting شکار باروش در کمین نشستن
grabble پهن نشستن جمع اوری کردن
mump خاموش وعبوس نشستن ترشرو بودن
to have the pout در گوشه ای نشستن و قهر کردن [اصطلاح مجازی]
to be in the pouts در گوشه ای نشستن و قهر کردن [اصطلاح مجازی]
To accpt the consequences . to face the music . پای لرزش نشستن ( عواقب کاری را پذیرفتن )
pewage پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
landing gear چرخ هواپیما که هنگام نشستن هواپیما وزن انراتحمل میکند
landing approach مسیر نشستن هواپیما مسیر پیاده شدن به ساحل
landing area منطقه نشستن هواپیما منطقه پیاده شدن به ساحل
head dip نشستن روی تخته موج وفروبردن سر به موج
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com