English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
parade lap رژه اهسته دور پیست برای گرم کردن
Other Matches
pace lap دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
walking ring پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
banked track پیست اتومبیلرانی با انحنای برجسته پیست انحناداربرجسته دوچرخه سواری
snow farming اماده کردن پیست اسکی
stewed اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stews اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stew اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewing اهسته جوشانیدن اهسته پختن
tapping ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tapped ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tap ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
to slack up کم کم اهسته کردن
trickle charge پر کردن اهسته
slackening اهسته کردن
slackens اهسته کردن
slackened اهسته کردن
slacken اهسته کردن
anneal نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
gentle اهسته ملایم کردن
decelerate کندکردن اهسته کردن
gentlest اهسته ملایم کردن
slow اهسته کردن یاشدن
slows اهسته کردن یاشدن
slower اهسته کردن یاشدن
slowest اهسته کردن یاشدن
slowing اهسته کردن یاشدن
slowed اهسته کردن یاشدن
decelerated کندکردن اهسته کردن
decants اهسته خالی کردن
decanting اهسته خالی کردن
decanted اهسته خالی کردن
decant اهسته خالی کردن
decelerating کندکردن اهسته کردن
decelerates کندکردن اهسته کردن
elutriate اهسته خالی کردن
gentler اهسته ملایم کردن
retarding عقب انداختن اهسته کردن
coo اهسته بازمزمه ادا کردن
retard عقب انداختن اهسته کردن
fudged فریفتن اهسته حرکت کردن
cooed اهسته بازمزمه ادا کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
coos اهسته بازمزمه ادا کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
cooing اهسته بازمزمه ادا کردن
retards عقب انداختن اهسته کردن
fudge فریفتن اهسته حرکت کردن
plods اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodding اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plod اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodded اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
instill کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instills کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilled کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instils کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instil کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilling کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
paces باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
paced باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
pace باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
forerunners پیست بازکن
forerunner پیست بازکن
piste پیست اسکی
coursed پیست مسابقه
courses پیست مسابقه
motordrome پیست یا مسیر
course پیست مسابقه
circuits پیست اسبدوانی
infield پیست مسابقه
field of play پیست شمشیربازی
circuit پیست اتومبیلرانی
bobrum پیست لوژسواری
circuit پیست اسبدوانی
circuits پیست اتومبیلرانی
motordrome پیست مسابقه
turf پیست چمن اسبدوانی
apron کناره داخلی پیست
velodrome پیست دوچرخه سواری
aprons کناره داخلی پیست
speedway پیست بیضی اتومبیلرانی
auto drome پیست اتومبیل رانی
strip سطح پیست شمشیربازی
indexing استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
back nine نیمه دوم پیست 81 قسمت
backstraight قسمت دراز و مستقیم پیست
apres ski تفریحات بعد از اسکی در پیست
toboggan وسیله حمل مجروحان پیست اسکی
banked turn انحنای پیست اتومبیلرانی بطرف داخل
under در قوس داخلی پیست اتومبیل رانی
under- در قوس داخلی پیست اتومبیل رانی
clubhouse turn انحنای پیست اسبدوانی پس ازخط پایان
toboggans وسیله حمل مجروحان پیست اسکی
ski patrolman عضو گروه نجات در پیست اسکی
tartan ماده شیمیایی مورد استفاده در پیست
banking track انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
ski patrol گروه نجات و حمل مصدومان در پیست اسکی
tirm oval پیست مسابقه اتومبیل رانی به شکل مثلث با گوشههای قوسی
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
drawled کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawling کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawl کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawls کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
track پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
tracked پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
tracks پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
lines رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
line رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
pace با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paced با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paces با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
liberal education اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
intubation فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
auto توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
bread and point سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
autos توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
potatoes and point سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
turnaround time زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
diagnostics اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
weight belt کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
conferencing اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
skimming محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
ikon نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
groove خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
grooves خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
to send round the hat برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
slowing اهسته
slowly اهسته
slower اهسته
at a slow pace اهسته
slowest اهسته
limper اهسته رو
fabian اهسته رو
low low اهسته اهسته
languidly اهسته
largo a اهسته
quietly اهسته
slows اهسته
lightly اهسته
ritardando اهسته تر
slow اهسته
lentamente اهسته
silently اهسته
indistinct اهسته
lento a اهسته
slowed اهسته
low اهسته
tardo اهسته
slow footed اهسته
plodder اهسته رو
catlike اهسته رو
gradual اهسته
slow down اهسته
cattish اهسته رو
below ones breath اهسته
dabbed اهسته زدن
simmer اهسته جوشیدن
slow paced اهسته گام
trudged قدم اهسته
trudges قدم اهسته
softened اهسته ترکردن
trudge قدم اهسته
simmering اهسته جوشیدن
languid بی حال اهسته
simmers اهسته جوشیدن
tap اهسته زدن
slid اهسته رفتن
mealy mouthed اهسته حرف زن
to wear away اهسته راندن
mealy-mouthed اهسته حرف زن
dabs اهسته زدن
trudging قدم اهسته
soften اهسته ترکردن
goose step قدم اهسته
jogging اهسته دویدن
jogged اهسته دویدن
jog اهسته دویدن
tip ضربت اهسته
tipping ضربت اهسته
tapping اهسته زدن
jogs اهسته دویدن
andante نسبتا اهسته
jiggle تکان اهسته
pianissimo بسیار اهسته
piaffer یورتمه اهسته
dogtrot یورتمه اهسته
softens اهسته ترکردن
slow paced اهسته خرام
sluggish بطی اهسته رو
tapped اهسته زدن
susurration سخن اهسته
largo اهسته و مفصل
rallenttando بتدریج اهسته تر
lagging اهسته کند
slow ahead اهسته به جلو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com