English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English Persian
preside ریاست جلسه را بعهده داشتن
presided ریاست جلسه را بعهده داشتن
presides ریاست جلسه را بعهده داشتن
presiding ریاست جلسه را بعهده داشتن
Other Matches
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
take the chair ریاست انجمنی را بر عهده داشتن
lead هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
prefectural وابسته به مقام ریاست یادوره ریاست
prefecture مقام ریاست دوره ریاست
sederunt جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
for two weeks جلسه دوهفته پس افتاد جلسه را به دوهفته بعدموکول کردند
presiding کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presides کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presided کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
preside کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
favorite son نامزد ریاست جمهوری کاندیدای ریاست جمهوری
at the owner's risk بعهده مالک
assume بعهده گرفتن
to take in hand بعهده گرفتن
assumes بعهده گرفتن
To undertake . To take on. بعهده گرفتن
To bear ( assume , accept ) a responsibility undertook the age of eighty . مسئولیتی را بعهده گرفتن
undertakes بعهده گرفتن قول دادن
undertaken بعهده گرفتن قول دادن
undertake بعهده گرفتن قول دادن
This check is on bank Melli . این چه بعهده بانک ملی است
handlers یک فایل یا تسهیلات وقفه را بعهده دارد دستگذار
at the owner's risk با قید اینکه هرگونه خسارت بعهده مالک
handler یک فایل یا تسهیلات وقفه را بعهده دارد دستگذار
tackled از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackle از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
governesses زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
leading lady ستاره زنی که نقش اول رادرنمایش یا سینما بعهده دارد
governess زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
tackles از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
superintendence ریاست
generalship ریاست
managerial ریاست
matronship ریاست
managership ریاست
administratorship ریاست
headship ریاست
headships ریاست
directorships ریاست
matronhood ریاست
superiority ریاست
principalship ریاست
presidentship ریاست
chairmanship ریاست
directorship ریاست
chairmanships ریاست
presidency ریاست
superintendence ریاست مدیریت
superintended ریاست کردن
chieftaincy ریاست قبیله
superintendency ریاست مدیریت
to fill the chair ریاست کردن
captaincy ریاست بزرگتری
abbotship ریاست دیر
superintend ریاست کردن
to take the lead ریاست کردن
captainship ریاست بزرگتری
superintending ریاست کردن
command of execution ریاست اجرایی
superintends ریاست کردن
abbay ریاست دیر
wardenship مقام ریاست
vice president نیابت ریاست
chieftainship ریاست قبیله
prefecture اداره ریاست
postmastership ریاست پست
mayoralty ریاست شهرداری
magistrature ریاست کلانتری
mayorship ریاست شهرداری
patriarchate ریاست خانواده
matronize ریاست کردن
patriarchate ریاست طایفه
the party is led by him او بر ان حزب ریاست دارد
prioship سمت ریاست دیر
presidentship مقام ریاست جمهور
speakership مقام ریاست مجلس
abbatial or abbatical مربوط به ریاست دیر
bossiness متمایل به ریاست مابی
bossy متمایل به ریاست مابی
presidential وابسته به ریاست جمهور
rectorate ریاست بنگاه مذهبی
You sure have a nerve to ask become a director. آخر تورا چه ره ریاست
he has passed the chair ریاست داشته است
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
undertaker کسیکه کفن ودفن مرده را بعهده میگیرد مقاطعه کارکفن ودفن متعهد
undertakers کسیکه کفن ودفن مرده را بعهده میگیرد مقاطعه کارکفن ودفن متعهد
undertaking کسیکه کفن ودفن مرده را بعهده میگیرد مقاطعه کارکفن ودفن متعهد
directorate مقام ریاست هیئت مدیره
magistracy ریاست کلانتری یا دادگاه بخش
bossing برجسته کاری ریاست کردن بر
capital رئیسی ریاست مابانه عمده
bossed برجسته کاری ریاست کردن بر
directorates مقام ریاست هیئت مدیره
deanship مقام ریاست دانشکده یا کلیسا
boss برجسته کاری ریاست کردن بر
take the chair ریاست انجمنی را دارا بودن
bosses برجسته کاری ریاست کردن بر
rectorate مقام ریاست دانشکده یااموزشگاه
presidency مقام یا دوره ریاست جمهوری
sitting جلسه
session جلسه
sittings جلسه
seance جلسه
meetings جلسه
meet : جلسه
meets : جلسه
meeting جلسه
sessions جلسه
marshalsea دادگاهی که marshal knightبر ان ریاست داشت
masterfully بطور تحکم امیز ریاست مابانه
chairperson رئیس جلسه
nonresident غیرحاضر در جلسه
order of the day دستور جلسه
court session جلسه دادگاه
chairpersons رئیس جلسه
chairman رئیس جلسه
agenda دستور جلسه
chairmen رئیس جلسه
agendas دستور جلسه
public session جلسه علنی
minutes صورت جلسه
reunions تجدید جلسه
in the meeting of d may در جلسه سوم می
meeting انجمن جلسه
meetings انجمن جلسه
special session جلسه مخصوص
minute صورت جلسه
reunion تجدید جلسه
general meeting جلسه عمومی
goldie lock فرمان پست رادار زمینی به هواپیما دایر بر اینکه رادارکنترل زمینی هدایت هواپیمارا بعهده گرفته است
The presidensial election is the topic of the day. انتخاب ریاست جمهوری موضوع روز است
walkouts اعتصاب ,ترک جلسه
rehearing جلسه دادرسی مجدد
cabinet council جلسه هیات وزیران
stag جلسه یا مهمانی مردانه
protocols صورت جلسه ازمایش
spectators مستمعین جلسه دادگاه
protocol صورت جلسه ازمایش
work out برنامه یک جلسه تمرین
bull session جلسه محاوره ومرور
convocation جلسه عمومی دانشجویان
private session جلسه غیر علنی
walkout اعتصاب ,ترک جلسه
stags جلسه یا مهمانی مردانه
to hold a session جلسه منعقد کردن
protocols صورت جلسه کنفرانس
special session جلسه فوق العاده
record صورت جلسه سابقه
protocol صورت جلسه کنفرانس
the house went into secret session مجلس جلسه سری
marathons جلسه گروهی طولانی
convening تشکیل جلسه دادن
marathon جلسه گروهی طولانی
The meeting was postponed. جلسه را عقب انداختند
convenes تشکیل جلسه دادن
convened تشکیل جلسه دادن
convene تشکیل جلسه دادن
to hold a meeting جلسه منعقد کردن
convocations جلسه عمومی دانشجویان
sitting in camera جلسه خصوصی دادگاه
sitting in camera جلسه غیر علنی
seance جلسه احضارارواح وغیره
seance جلسه احضار روح
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
errors and omissions expected باستثنای اشتباهات وچیزهایکه از قلم افتاده این عبارت روی صورت حسابهانوشته میشود و یعنی مسئولیت اشتباهات بعهده شرکت نمیباشد
Those who attended the meeting. کسانیکه در جلسه حاضر بودند
critiques جلسه انتقاد بعد ازعملیات
critique جلسه انتقاد بعد ازعملیات
open the meeting رسمیت جلسه را اعلام کردن
adjournments احاله رسیدگی به جلسه بعد
adjournment احاله رسیدگی به جلسه بعد
proces verbal صورت جلسه نشست نامه
critic report گزارش نتیجه جلسه انتقاد
to sit درباره موضوعی جلسه کردن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
call a metting تعیین وقت و دعوت برای جلسه
master of ceremonies متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
committee هیئت بررسی انجمن جلسه خصوصی
committees هیئت بررسی انجمن جلسه خصوصی
The date of the meeting has been advanced. تاریخ جلسه جلو افتاده است
masters of ceremonies متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
seminars جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
the rules of protocol قوانین قرارداد [صورت جلسه کنفرانس]
seminar جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
minute خلاصه ساختن صورت جلسه نوشتن
interlocking directorate حالتی که شخص واحد ریاست چندین کمپانی رقیب را داشته باشد
agendas لیست کارهایی که میبایست در جلسه به انهارسیدگی شود
hansardize متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
briefing جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
quorum حداقل عده لازم برای رسمیت جلسه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com