Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 118 (7 milliseconds)
English
Persian
circadian rythm
ریتم شبانه روزی
Other Matches
parlour boarder
شاگرد شبانه روزی که نزدخانواده رئیس شبانه روزی زندگی میکند
to live en pension
شبانه روزی شدن درمهمانخانه شبانه روزی زندگی کردن
quotidian
شبانه روزی
round-the-clock
شبانه روزی
circadian
شبانه روزی
hostel
شبانه روزی
hostelry
شبانه روزی
hostels
شبانه روزی
boarding school
اموزشگاه شبانه روزی
boarders
شاگرد شبانه روزی
boarder
شاگرد شبانه روزی
hosteler
مقیم شبانه روزی
boarding schools
اموزشگاه شبانه روزی
boarding
مهمانخانه شبانه روزی پانسیون
public school
دبیرستان شبانه روزی مدرسه عمومی
juniorate
مدرسه شبانه روزی متوسطه محصلین دو ساله مقدماتی یسوعیون
youth hostels
شبانه روزی جوانان مهمانسرای جوانان
youth hostel
شبانه روزی جوانان مهمانسرای جوانان
black out
حرکت با چراغ جنگی در شب خاموشی شبانه استتار شبانه
it occurs twice a day
روزی دوبار رخ میدهد روزی دوبار اتفاق میافتد
rhythm-and-blues
نام نوعی موسیقی مردمی امریکایی که ریتم تند دارد و از آن مشتق شده
night vision
دیدبانی در شب دید شبانه دیدبانی شبانه
someday
روزی
per day
روزی
some d.
یک روزی
duily bread
روزی
daily bread
روزی
once upon a time
روزی
some day
روزی
some day
یک روزی
per diem
روزی
some time or other
یک روزی
perdiem
بقرار روزی
one spoonful a day
روزی یک قاشق
a few days
چند روزی
on a given day
در روزی معین
semidiurnal
کشندنیم روزی
de die in diem
از روزی به روز دیگر
semidiurnal
جذر و مد نیم روزی
hand-to-mouth
محتاج گنجشک روزی
since the outbreak of the war
از روزی که جنگ در گرفت
two table spoonful a day
روزی دو قاشق سوپخوری
hand to mouth
محتاج گنجشک روزی
it a day
روزی یک فنجان چای خوری
I will be staying a few days
من میخواهم چند روزی بمانم.
drizzly day
روزی که باران سیرمی بارد
nightly
شبانه
nocturnally
شبانه
nocturnal
شبانه
If things changer one day then …
اگر روزی ورق برگردد آنوقت ...
burglarized
شبانه دزدیدن
pavor nocturnus
وحشت شبانه
burglarizes
شبانه دزدیدن
night school
اموزشگاه شبانه
night and day
شبانه روز
d. and night
شبانه روز
night schools
اموزشگاه شبانه
cracksman
دزد شبانه
burglarizing
شبانه دزدیدن
nightlife
تفریحات شبانه
nocturnal
نمایش شبانه
vespertine
مربوط به شب شبانه
burglarize
شبانه دزدیدن
he went by night
شبانه رفت
night landing
فرود شبانه
overnight
در مدت یک شب شبانه
night interception
کمین شبانه
night interception
رهگیری شبانه
moonshiner
قاچاقچی شبانه
vespertinal
شبانه عشایی
night operations
عملیات شبانه
night order
دستور شبانه
nocturnal prayer
نماز شبانه
nighttide
جزر و مد شبانه
night order
دستورات شبانه
I areraged six hours a day.
روی هم رفته روزی شش ساعت کار کردم.
dies non
روزی که فعالیت اقتصادی دران انجام نگیرد
red letter day
<idiom>
روزی که به علت واقعهای روز تاریخی است
watch and ward
حق نگهبانی روزانه و شبانه
schoolwork
تکلیف شبانه دانشجو
nightlife
شرکت در تفریحات شبانه
infrared viewer
دوربین دیدبانی شبانه
night
شب هنگام برنامه شبانه
floorshow
نمایش باشگاههای شبانه
battle lights
چراغ خاموشی شبانه
nights
شب هنگام برنامه شبانه
nocturn
سحر خوانی شبانه
night interception
استراق سمع شبانه
moonlight fliting
اسباب کشی شبانه
first post
شیپور خبر شبانه
rushee
دانشجوی داوطلب شرکت درشبانه روزی پسرانه ودخترانه
night cap
گشتی رزمی هوایی شبانه
night line
ریسمان ماهی گیری شبانه
friars lantern
روشنایی شبانه بر روی باطلاق
se'nnight
یکهفته هفت شبانه روز
witch moth
پروانه بید شبانه شب پره
sennight
یکهفته هفت شبانه روز
whippoorwill
مرغ شبانه پشه خوارمشرق امریکا
starlight scope
دوربین دید شبانه با استفاده از نور ستارگان
honky tonk
محل رقص یا کلوپ شبانه ارزان قیمت
night clothes
لباس خواب جامه شبانه برای تو خانه
this day six months
شش ماه بعد در چنین روزی جهت بیان امر غیر قابل وقوع بکار می رود
I worked ten hours a day this week and my boss bit my head off for not doing my share of the work!
من این هفته روزی ده ساعت کار کردم، اما رئیسم بخاطر کم کاری توبیخم کرد!
serenaded
ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenades
ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenade
ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenading
ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
flag day
هر روزی که مردم برای امور خیریه پول خیرات می کنند ودر مقابل پرچم های کوچک دریافت می دارند
cover charge
مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
cover charges
مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
One day I want to have a horse of my very own.
روزی من می خواهم یک اسب داشته باشم که شخصا به من تعلق داشته باشد.
what day of the week is it?
امروز چند شنبه است امروزچه روزی است
ignisfatuus
روشنایی شبانه بر روی زمینهای باتلاقی که تصور میرفت ازاحتراق گازهای باتلاقی بوجودمیاید
vigils
گشت زدن در شب گشت و هشیاری و مراقبت شبانه
vigil
گشت زدن در شب گشت و هشیاری و مراقبت شبانه
to fly with the owl
کارهای شبانه کردن شبگردی کردن
dead hours
ساعات خاموشی در شب ساعات خاموشی شبانه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com