English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 239 (10 milliseconds)
English Persian
dump ریختن
spill ریختن
spilled ریختن
spilling ریختن
spills ریختن
shed ریختن
shedding ریختن
sheds ریختن
infuse ریختن
infused ریختن
infuses ریختن
infusing ریختن
strew ریختن
strewed ریختن
strewing ریختن
strewn ریختن
strews ریختن
pour ریختن
poured ریختن
pouring ریختن
pours ریختن
affose ریختن
affuse ریختن
affution ریختن
besprinkle ریختن
bestrew ریختن
birl ریختن
cast concrete ریختن
disembogue ریختن
effuse ریختن
grout ریختن
lash vi ریختن
lave ریختن
skink ریختن
spilled or spilt ریختن
to inject into the bowels ریختن
to take a cast of ریختن
to take to one's legs ریختن
yeild ریختن
Other Matches
mew پر ریختن
mewed پر ریختن
mewing پر ریختن
disassemble به هم ریختن
interfusion در هم ریختن
interfuse در هم ریختن
mixing در هم ریختن
sands شن ریختن
sand شن ریختن
to water آب ریختن
to pour out بیرون ریختن
baskets درسبد ریختن
blocks قالب ریختن
basket درسبد ریختن
fob بجیب ریختن
bottles دربطری ریختن
bottle دربطری ریختن
vents بیرون ریختن
venting بیرون ریختن
vented بیرون ریختن
sands ماسه ریختن شن
sand ماسه ریختن شن
rewrites از نو طرح ریختن
rewrite از نو طرح ریختن
perspiring عرق ریختن
perspires عرق ریختن
perspired عرق ریختن
perspire عرق ریختن
to make plans نقشه ریختن
vent بیرون ریختن
rewriting از نو طرح ریختن
emitted بیرون ریختن
to make plans برنامه ریختن
to forge out plans برنامه ریختن
emitting بیرون ریختن
emits بیرون ریختن
emit بیرون ریختن
rewrote از نو طرح ریختن
rewritten از نو طرح ریختن
to forge out plans نقشه ریختن
to come down with a run فرو ریختن
illapse فرو ریختن
grout دوغاب ریختن
fall in فرو ریختن
encase in concrete بتن ریختن
effuse بیرون ریختن از
ecdysis پوست ریختن
dish out در فرف ریختن
inpour بدرون ریختن
inurn در خاکدان ریختن
to spawn eggs ریختن تخم
to break out بیرون ریختن
to make hay of روی هم ریختن
to pour out tea چایی ریختن
practise or tice طرح ریختن
oviposit تخم ریختن
overfeed زیادمصالح ریختن در
to rain tears اشک ریختن
to shed tears اشک ریختن
die cast ریختن حدیدهای
die cast ریختن فشاری
desquamate پوست ریختن
come along <idiom> برنامه ریختن
outpour بیرون ریختن
cans درقوطی ریختن
canning درقوطی ریختن
bollix بهم ریختن
To cast in a mould . درقالب ریختن
bottom cast از زیر ریختن
to tumble down فرو ریختن
cast up hill سربالا ریختن
top cast ریختن از بالا
top pour ریختن از بالا
topdress سطحی ریختن
cast concrete بتن ریختن
tun دربشکه ریختن
bottom pour از زیر ریختن
can درقوطی ریختن
decants ریختن شراب
saucer در نعلبکی ریختن
dusted ریختن پاشیدن
dusts ریختن پاشیدن
bleed خون ریختن
bleeds خون ریختن
weep اشک ریختن
weeps اشک ریختن
block قالب ریختن
blocked قالب ریختن
dish در بشقاب ریختن
dust ریختن پاشیدن
drafts از بشکه ریختن
drafted از بشکه ریختن
moults موی ریختن
moulted موی ریختن
moult موی ریختن
molts موی ریختن
back up معکوس ریختن
molting موی ریختن
molted موی ریختن
back-up معکوس ریختن
draft از بشکه ریختن
dishes در بشقاب ریختن
defoliating برگ ریختن
defoliates برگ ریختن
stokes سوخت ریختن در
sheds پوست ریختن
shedding پوست ریختن
shed پوست ریختن
stoking سوخت ریختن در
flush اب را بافشار ریختن
flushes اب را بافشار ریختن
barrels در خمره ریختن
flushing اب را بافشار ریختن
stoked سوخت ریختن در
stoke سوخت ریختن در
infusion ریختن پاشیدن
defoliated برگ ریختن
defoliate برگ ریختن
spews بخارج ریختن
spewing بخارج ریختن
spewed بخارج ریختن
spew بخارج ریختن
cave فرو ریختن
caves فرو ریختن
infusions ریختن پاشیدن
barrel در خمره ریختن
saucers در نعلبکی ریختن
jug درکوزه ریختن
jetting بیرون ریختن
recast ازنو ریختن
recasting ازنو ریختن
huddle روی هم ریختن
sack درکیسه ریختن
huddles روی هم ریختن
void بیرون ریختن
huddled روی هم ریختن
crumbled فرو ریختن
crumble فرو ریختن
recasts ازنو ریختن
sacked درکیسه ریختن
sacks درکیسه ریختن
jugs درکوزه ریختن
decanting ریختن شراب
decanted ریختن شراب
decant ریختن شراب
crumbling فرو ریختن
huddling روی هم ریختن
jetted بیرون ریختن
crumbles فرو ریختن
jet بیرون ریختن
jets بیرون ریختن
cascades بشکل ابشار ریختن
cascaded بشکل ابشار ریختن
cascading بشکل ابشار ریختن
modelled طرح ریختن ساختن
modeled طرح ریختن ساختن
model طرح ریختن ساختن
pour oil on troubled waters <idiom> آب روی آتش ریختن
snap out of it <idiom> ترس کسی ریختن
to fall in فرو ریختن [ساختمان]
to collapse فرو ریختن [ساختمان]
to cave in فرو ریختن [ساختمان]
to tip something into a container [British E] چیزی را در محفظه ای ریختن
to commit murder خون ناحق ریختن
come a long way <idiom> برنامه بزرگی ریختن
To shed blood. Bloodshed. خون ریختن ( کشتار )
yeild point مرز ریختن حد فلواژ
to serve up گذاردن یادرفرف ریختن
to make زهراب ریختن شاشیدن
models طرح ریختن ساختن
cascade بشکل ابشار ریختن
to chip off ریختن ورقه شدن
plans طرح کشیدن یا ریختن
press cast ریختن تحت فشار
plan طرح کشیدن یا ریختن
storm bird بنزین ریختن ماشین
vint درست کردن یا ریختن
emitted بیرون ریختن انتشارنور
bail بیرون ریختن اب ازقایق
seeds تخم ریختن کاشتن
scald اب جوش ریختن روی
scalded اب جوش ریختن روی
scalding اب جوش ریختن روی
scalds اب جوش ریختن روی
emit بیرون ریختن انتشارنور
quips مزه ریختن طعنه
emits بیرون ریختن انتشارنور
paunch امعاء درشکم ریختن
paunches امعاء درشکم ریختن
disgorge خالی کردن ریختن
disgorged خالی کردن ریختن
disgorges خالی کردن ریختن
disgorging خالی کردن ریختن
quipped مزه ریختن طعنه
emitting بیرون ریختن انتشارنور
quip مزه ریختن طعنه
seed تخم ریختن کاشتن
found تاسیس کردن ریختن
compression mold قالب ریختن تراکمی
commix بهم ریختن درامیختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com