Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
molten
ریخته ریختگی
Other Matches
mis run casting
ریخته گری ناقص ریخته گری نادرست
disorganization
در هم ریختگی
melec
بهم ریختگی
melted asphalt
اسفالت ریختگی
strewment
بهم ریختگی
molten metal welding
جوشکاری ریختگی
die
فرم ریختگی
mould candle
شمع ریختگی
moulded formpiece
تکه ریختگی
tumble
بهم ریختگی
cast steel
فولاد ریختگی
disorganization
بهم ریختگی
molten metal
اهن ریختگی
tumbled
بهم ریختگی
cast wheel
چرخ ریختگی
molten metal
فولاد ریختگی
tumbles
بهم ریختگی
mold
فرم ریختگی
sand castings
قطعه ریختگی ماسهای
brass pressure casting
برنج ریختگی فشاری
bewilderment
حیرت درهم ریختگی
cast glass
شیشه جام ریختگی
eventration
بیرون ریختگی روده
fusion cast basalt
بازالت ریختگی ذوبی
huddling
مخفی کردن درهم ریختگی
huddled
مخفی کردن درهم ریختگی
huddles
مخفی کردن درهم ریختگی
bouleversement
تشنج دهم ریختگی کامل
huddle
مخفی کردن درهم ریختگی
boss
ناف روی قطعات ریختگی قوز
bosses
ناف روی قطعات ریختگی قوز
bossing
ناف روی قطعات ریختگی قوز
shell moulded casting
قطعه ریختگی قالب گیری پوستهای
bossed
ناف روی قطعات ریختگی قوز
ladle crane
جراثقال پاتیل ریخته گری جراثقال چمچه ریخته گری
brass founder
ریخته گر
casting
ریخته گی
metal founder
ریخته گر
cast copper
مس ریخته گی
moulder
ریخته گر
besprent
ریخته
founders
ریخته گر
foundering
ریخته گر
hot topping
ریخته گی
disorganized
در هم ریخته
caster
ریخته گر
foundered
ریخته گر
founder
ریخته گر
foundry man
ریخته گر
group casting
ریخته گری
cast metal
فلز ریخته گی
cast crystal
بلور ریخته
cast steel
فولاد ریخته گی
castellated nut
مهره ریخته گی
cast concrete
بتن ریخته گی
iron foundry
ریخته گی اهن
investment foundry
ریخته گی بسته
chuted concrete
بتن ریخته گی
investment castings
ریخته گی بسته
cast glass
شیشه ریخته گی
foundry
ریخته گری
foundries
ریخته گری
precast
پیش ریخته
sheet asphalt
اسفالت ریخته
founds
ریخته گری
found
ریخته گری
wild and woolly
درهم ریخته
founding
ریخته گری
casting
ریخته گری
skin
پوسته ریخته گی
moulding
ریخته گری
potted
در کوزه ریخته
skinned
پوسته ریخته گی
skinning
پوسته ریخته گی
skins
پوسته ریخته گی
casting
قطعه ریخته گی
end finish
گره جناقی
[گره زدن دو انتهای فرش در محل ریشه ها برای جلوگیری از باز شدن و بهم ریختگی تار و پود]
group teaming
ریخته گری گروهی
group casting
ریخته گری گروهی
fusion casting
ریخته گری ذوبی
foundry sand
ماسه ی ریخته گری
foundry practice
تکنیک ریخته گری
foundry pit
جهنم ریخته گری
ejecta
مواد بیرون ریخته
grey iron foundry
ریخته گری خاکستری
eruptive rock
سنگ بیرون ریخته
foundry cupola
کوپول ریخته گری
foundry pit
چاله ریخته گری
ingot casting
ریخته گری شمش
injection molding
ریخته گری تزریقی
olio
مخلوط چیزدرهم ریخته
pouring cup
قاشق ریخته گری
mis run casting
ریخته گری غلط
machinery castings
ریخته گری ماشینی
loam castings
ریخته گری شنی
precision casting
ریخته گری دقیق
press casting
ریخته گری فشاری
sand casting
ریخته گری ماسهای
non ferrous casting
قطعه ریخته گی غیراهنی
jakes
اشغال درهم ریخته
mold
قالب ریخته گری
iron casting
ریخته گری اهن
shell casting
ریخته گری پوستهای
investment castings process
فرایند ریخته گی بسته
steel foundry
ریخته گری فولاد
investment castings
قطعات ریخته گی بسته
transfer molding
ریخته گری انتقالی
metal foundry
ریخته گری فلزات
debris
اشغال روی هم ریخته
pigs
اهن تازه ریخته
pigs
قالب ریخته گری
pig
اهن تازه ریخته
chuted concrete
بتن ریخته شده
composite casting
ریخته گری مرکب
compression molding
ریخته گری فشاری
pig
قالب ریخته گری
trumpeting
قیف ریخته گری
forge
ریخته گری فلز
cast steel
فولاد ریخته گری
art casting
ریخته گری صنعتی
bottom casting
قطعات ریخته گی بسته
bottom pure ladle
پاتیل ریخته گری
foundry ladle
پاتیل ریخته گری
molded
قالب ریخته گری
forges
ریخته گری فلز
cast molding
قالبگیری ریخته گری
plaster cast
ریخته گری گچی
trumpeted
قیف ریخته گری
core sand
ماسه ریخته گری
littering
زایمان ریخته وپاشیده
die mold
فرم ریخته گی تزریقی
littered
زایمان ریخته وپاشیده
litter
زایمان ریخته وپاشیده
direct casting
ریخته گری مستقیم
down hill casting
ریخته گری مستقیم
moulds
قالب ریخته گری
moulded
قالب ریخته گری
mould
قالب ریخته گری
molds
قالب ریخته گری
metal casting
ریخته گری فلز
plaster casts
ریخته گری گچی
trumpet
قیف ریخته گری
tumultuous
شلوغ بهم ریخته
litters
زایمان ریخته وپاشیده
jetsam
کالاهای به دریا ریخته شده
I am inundated with work.
هزار جور کارسرم ریخته
pressure casting
قطعه ریخته گری فشاری
slip casting
روش ریخته گری لغزشی
potted
کوزه کرده ذدزفرف ریخته
steel casting
پروفیل فولادی ریخته گری
steel casting foundry
ریخته گری پروفیل فولاد
top pour ladle
کفچه یا پاتیل ریخته گری
pig bed
شن ویژه ریخته گری اهن
pig casting machine
دستگاه ریخته گری شمش
He has collected what the other person.
<proverb>
هر چه این ریخته او جمع کرده.
die casting machine
دستگاه ریخته گری حدیدهای
rate of die casting
سرعت ریخته گری حدیدهای
press cast process
فرایند ریخته گری فشاری
pressure die casting
ریخته گری حدیدهای فشاری
pouring bay
کارگاه کوچک ریخته گری
dry sand casting
ریخته گری ماسهای خشک
die casting alloy
الیاژ ریخته گری حدیدهای
foundry pig iron
اهن خام ریخته گری
gravity die casting
ریخته گری حدیدهای ثقلی
green concrete
بتن تازه ریخته شده
group teaming plate
صفحه ریخته گری گروهی
hot mold centrifugal casting process
فرایند ریخته گی گریز از مرکزگرم
core molding machine
دستگاه ریخته گری هسته
continous casting plant
تاسیسات ریخته گری دائمی
centrifugally cast pipe
لوله ریخته گی گریز از مرکز
ingot casting car
واگن ریخته گری شمش
die casting process
فرایند ریخته گری حدیدهای
lost wax process
ریخته گری با مدلهای مومی
dissected sentences test
ازمون جملههای درهم ریخته
dissarranged sentences test
ازمون جملههای درهم ریخته
direct chill casting
ریخته گری مستقیم تبریدی
foundry furnace
بوته یا کوره ریخته گری
brass and bronze foundry
ریخته گری برنج و برنز
littery
ریخته و پاشیده درهم برهم
diecasting
ریخته گری با قالب فلزی
mallable casting
ریخته گری چکش خوار
continous casting method
روش ریخته گری دائمی
It was a mess . Everything was scattered all over the place.
همه چیز ریخته وپاشیده بود
She had let her hair down .
موهایش را ریخته بود روی شانه اش
die0casting die
حدیده ریخته گری تحت فشار
pressure die casting process
فرایند ریخته گری حدیدهای فشاری
mallable iron foundry
ریخته گری اهن چکش خوار
bullybeef
گوشت گاویکه درحلبی ریخته نگهدارند
centrifugal casting
ریخته گری گریز از مرکز سانتریفوژ
overshot wheel
چرخی که اب از بالا ریخته انرا می گرداند
centrifugal casting machine
دستگاه ریخته گری گریز ازمرکز
centrifugal casting process
فرایند ریخته گری گریز ازمرکز
centrifugal casting process
طریقه ریخته گری گریز از مرکز
pressure die casting machine
دستگاه ریخته گری حدیدهای فشاری
centrifugally cast concrete
بتن ریخته گی به روش گریزاز مرکز
cluttered
درهم ریختگی درهم وبرهمی
clutter
درهم ریختگی درهم وبرهمی
clutters
درهم ریختگی درهم وبرهمی
sand casting
ریخته گری قطعات فلزی باقابهای ماسهای
shell molding type foundry
ریخته گری نوع قالب گیری پوستهای
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com