Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 187 (8 milliseconds)
English
Persian
rheum
ریزش اب چشم یادهان
Other Matches
fallout prediction
محاسبه میزان ریزش اتمی پیش بینی ریزش
pours
ریزش
log chute
ریزش
infusions
ریزش
abscission
ریزش
catarrh
ریزش
coryza
ریزش
effusion
ریزش
effusions
ریزش
pouring
ریزش
gush
ریزش
gushed
ریزش
gushes
ریزش
sprinkle
ریزش نم نم
sprinkled
ریزش نم نم
sprinkles
ریزش نم نم
pour
ریزش
poured
ریزش
outflow
ریزش
outflows
ریزش
inset
: ریزش
disemboguement
ریزش
disengorgement
ریزش
drencher
اب ریزش
perfusion
ریزش
fox evil
ریزش مو
overflown
ریزش
on the fly
ریزش
disembogue
ریزش
depilation
ریزش مو
defluxion
ریزش
insets
: ریزش
afflux
ریزش
affluxion
ریزش
affusion
ریزش
affution
ریزش
calvities
ریزش مو
psilosis
ریزش مو
come down
ریزش
inpouring
ریزش
landslide
ریزش
precipitation
ریزش
spilled
ریزش
flux
ریزش
spilling
ریزش
chute
ریزش
influxes
ریزش
spill
ریزش
influx
ریزش
rheumatism
ریزش
landslides
ریزش
chuct
ریزش
chutes
ریزش
spills
ریزش
diffusion
ریزش
fallout
ریزش
spray
ریزش
overflow
ریزش
sprays
ریزش
spraying
ریزش
sprayed
ریزش
infusion
ریزش
swoop
[on]
ریزش
[سر]
overflows
ریزش
overflowed
ریزش
pouring nozzle
شیپوره ریزش
drop manhole
دهانه ریزش
pouring gate
دریچه ریزش
drop inlet
دریچه ریزش
deplumation
ریزش مژگان
dewfall
ریزش شبنم
pouring platform
سطح ریزش
slumped
افت ریزش
downcome
انحطاط ریزش
slump
افت ریزش
pouring spout
ناودان ریزش
chutes
ریزش با سقوط
drip loop
حلقه ریزش اب
pouring cup
قاشق ریزش
epiphora
اشک ریزش
outpour
بیرون ریزش
slides
سراشیبی ریزش
slide
سراشیبی ریزش
mucorrhea
ریزش مخاط
inflow
ریزش درونی
insti
ریزش تدریجی
instillation
ریزش تدریجی
lachrymation
ریزش اشک
over flow
طغیان ریزش
gleet
ریزش مخاط
flush pipe
لوله ریزش
fail out
ریزش کردن
fall of rock
ریزش سنگ
rock rubble
ریزش سنگ
fallout pattern
شکل ریزش
pour point
نقطه ریزش
disemboguement
ریزش گاه
chute
ریزش با سقوط
flow side
ریزش در شیب
intinction
ریزش القاء
slumping
افت ریزش
outflow
ریزش جریان
landslides
ریزش خاک
splashing
صدای ریزش
splash
صدای ریزش
fall
شیبشکن ریزش
snowfall
برف ریزش
snowfalls
برف ریزش
downfall
انحطاط ریزش
hair loss
ریزش مو
[پزشکی]
alopecia
ریزش مو
[پزشکی]
baldness
ریزش مو
[پزشکی]
lopecia
ریزش مو
[پزشکی]
loss of hair
ریزش مو
[پزشکی]
outflows
ریزش جریان
landslide
ریزش خاک
splashes
صدای ریزش
outpouring
بیرون ریزش
income
ریزش فهور
annual preciptation
ریزش سالانه
castability
قابلیت ریزش
pourability
قابلیت ریزش
rate of pouring
سرعت ریزش
ptyalism
ریزش خیو
fallout
ریزش اتمی
slumps
افت ریزش
overflowing
فراوان ریزش
landfall
ریزش زمین
landfalls
ریزش زمین
outpourings
بیرون ریزش
splotch
ریزش یا پاشیدن
snow inlet
دریچه ریزش برف
land slip
ریزش سنگ از کوه
shedding of battery plate
ریزش صفحه باتری
instilment
ریزش و تلقین تدریجی
electron disintegration
فرو ریزش الکترونی
residual
مربوط به ریزش اتمی
drip proof enclosure
حفافت در مقابل ریزش اب
dewfall
هنگام ریزش شبنم
stave
شکستن ریزش کردن
pour
تراوش بوسیله ریزش
rainfall
ریزش باران بارنغگی
landslips
ریزش خاک کوه
rheumy
دارای ریزش یازکام
head
ارتفاع ریزش سر رولور سر
fallout pattern
نمونه ریزش اتمی
infalling
ریزش بسوی درون
flux
اسهال خون ریزش
pours
تراوش بوسیله ریزش
pouring
تراوش بوسیله ریزش
landslip
ریزش خاک کوه
poured
تراوش بوسیله ریزش
haemothorax
ریزش خون درسینه
gravitational collapse
فرو ریزش گرانشی
hemorrhaged
خون ریزش نزف الدم
pour
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
hemorrhaging
خون ریزش نزف الدم
pours
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
poured
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
hemorrhages
خون ریزش نزف الدم
indraft
ریزش چیزی بسوی درون
haemorrhaged
خون ریزش نزف الدم
indravgnt
ریزش چیزی سوی درون
haemorrhage
خون ریزش نزف الدم
haemorrhages
خون ریزش نزف الدم
haemorrhaging
خون ریزش نزف الدم
pouring
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
rain wash
فرسایش ناشی از ریزش باران
indraght
ریزش چیزی بسوی درون
landslide
ریزش خاک کوه کنار جاده
landslides
ریزش خاک کوه کنار جاده
to block
[to block up]
[to clog]
[to clog up]
something
جلوی جریان
[ریزش]
چیزی را گرفتن
moderator lamp
چراغی که ریزش نفت انرامیتوان میزان کرد
nappe
تیغه ابی که روی سرریز یابند ریزش میکند
fallout wind vector plot
طرح یا چارت نمایش سمت باد ریزش اتمی
extravasattion
خروج ازمجرای طبیعی ریزش خون وغیره درانساج بدن
emission theory
فرض اینکه نورعبارت است ازیک رشته ذرات سبک که ازجسم نورانی ریزش میکند
rainout
ریزش ابر اتمی به علت رطوبت هوا بارش غبار اتمی
moult
[پودنما شدن فرش در اثر از دست دادن پرزها، ریزش الیاف از سطح فرش]
collapse pressure
حگاکثر فشار وارد به یک لایه تا ان لایه ریزش نکند
rain discharge
حجم بارندگی در یک حوزه تقسیم بر مدت ریزش بارندگی
area of military significant fallout
منطقه الودگی شدید به موادرادیواکتیو منطقه ریزش شدیداتمی
hemorrhage
خون ریزی خون ریزش
clean weapon
جنگ افزار اتمی کم ریزش جنگ اتمی که اثار باقیه کم داشته باشد
drop zone
منطقه پرش منطقه بارریزی منطقه ریزش
splash proof enclosure
حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com