Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English
Persian
landslide
ریزش خاک کوه کنار جاده
landslides
ریزش خاک کوه کنار جاده
Other Matches
by the side of the road
در کنار جاده
wayside
کنار جاده
roadsides
کنار جاده
roadside
کنار جاده
barrier inspection
بازدید کنار جاده
crash barrier
حصار کنار جاده
road ditch
راه آب
[کنار جاده]
road side
کنار جاده یا خیابان
pull over
اتوموبیل را بکنار جاده راندن کنار زدن
fallout prediction
محاسبه میزان ریزش اتمی پیش بینی ریزش
divided highway
[American E]
شاهراه چند خطی
[جاده رفت کاملا سوا از جاده آمد است]
underpasses
مسیر جاده در زیر پل هوایی جاده زیرجاده دیگری
underpass
مسیر جاده در زیر پل هوایی جاده زیرجاده دیگری
emerging traffic
جاده فرعی که از جاده اصلی بیرون آمده
merging traffic
ادغام جاده فرعی به جاده اصلی
road screen
پوشش و استتار جاده پوشاندن جاده
going
وضع جاده زمین جاده
service road
جاده کناری جاده سرویس
track clearer
جاده پاک کن جاده صاف کن راه صاف کن
road distance
مسافت روی جاده یا مسافت طی شده از جاده
infusion
ریزش
abscission
ریزش
inpouring
ریزش
depilation
ریزش مو
calvities
ریزش مو
affution
ریزش
overflows
ریزش
overflowed
ریزش
overflow
ریزش
on the fly
ریزش
infusions
ریزش
affusion
ریزش
affluxion
ریزش
fallout
ریزش
defluxion
ریزش
spill
ریزش
landslide
ریزش
landslides
ریزش
perfusion
ریزش
rheumatism
ریزش
influx
ریزش
spray
ریزش
influxes
ریزش
sprayed
ریزش
spraying
ریزش
overflown
ریزش
precipitation
ریزش
come down
ریزش
sprays
ریزش
spills
ریزش
spilling
ریزش
spilled
ریزش
afflux
ریزش
fox evil
ریزش مو
coryza
ریزش
sprinkles
ریزش نم نم
pour
ریزش
poured
ریزش
pouring
ریزش
flux
ریزش
pours
ریزش
log chute
ریزش
swoop
[on]
ریزش
[سر]
insets
: ریزش
inset
: ریزش
diffusion
ریزش
catarrh
ریزش
outflows
ریزش
outflow
ریزش
sprinkled
ریزش نم نم
disengorgement
ریزش
disemboguement
ریزش
gush
ریزش
gushed
ریزش
disembogue
ریزش
drencher
اب ریزش
gushes
ریزش
chute
ریزش
sprinkle
ریزش نم نم
chutes
ریزش
chuct
ریزش
psilosis
ریزش مو
effusion
ریزش
effusions
ریزش
over flow
طغیان ریزش
pourability
قابلیت ریزش
castability
قابلیت ریزش
splash
صدای ریزش
splashes
صدای ریزش
splashing
صدای ریزش
outpour
بیرون ریزش
outflow
ریزش جریان
outflows
ریزش جریان
annual preciptation
ریزش سالانه
ptyalism
ریزش خیو
rate of pouring
سرعت ریزش
pouring spout
ناودان ریزش
pouring platform
سطح ریزش
pouring nozzle
شیپوره ریزش
splotch
ریزش یا پاشیدن
pouring gate
دریچه ریزش
pouring cup
قاشق ریزش
alopecia
ریزش مو
[پزشکی]
fall
شیبشکن ریزش
landfalls
ریزش زمین
landfall
ریزش زمین
pour point
نقطه ریزش
overflowing
فراوان ریزش
slump
افت ریزش
fallout
ریزش اتمی
insti
ریزش تدریجی
instillation
ریزش تدریجی
downcome
انحطاط ریزش
intinction
ریزش القاء
lachrymation
ریزش اشک
income
ریزش فهور
epiphora
اشک ریزش
inflow
ریزش درونی
slide
سراشیبی ریزش
dewfall
ریزش شبنم
drop inlet
دریچه ریزش
disemboguement
ریزش گاه
slumps
افت ریزش
deplumation
ریزش مژگان
drop manhole
دهانه ریزش
slumping
افت ریزش
slumped
افت ریزش
slides
سراشیبی ریزش
gleet
ریزش مخاط
outpouring
بیرون ریزش
downfall
انحطاط ریزش
mucorrhea
ریزش مخاط
chutes
ریزش با سقوط
flow side
ریزش در شیب
hair loss
ریزش مو
[پزشکی]
flush pipe
لوله ریزش
baldness
ریزش مو
[پزشکی]
fallout pattern
شکل ریزش
loss of hair
ریزش مو
[پزشکی]
rock rubble
ریزش سنگ
snowfalls
برف ریزش
snowfall
برف ریزش
landslide
ریزش خاک
landslides
ریزش خاک
chute
ریزش با سقوط
drip loop
حلقه ریزش اب
outpourings
بیرون ریزش
fail out
ریزش کردن
fall of rock
ریزش سنگ
lopecia
ریزش مو
[پزشکی]
landslip
ریزش خاک کوه
shedding of battery plate
ریزش صفحه باتری
rheum
ریزش اب چشم یادهان
drip proof enclosure
حفافت در مقابل ریزش اب
flux
اسهال خون ریزش
pouring
تراوش بوسیله ریزش
pour
تراوش بوسیله ریزش
snow inlet
دریچه ریزش برف
poured
تراوش بوسیله ریزش
pours
تراوش بوسیله ریزش
dewfall
هنگام ریزش شبنم
rainfall
ریزش باران بارنغگی
residual
مربوط به ریزش اتمی
rheumy
دارای ریزش یازکام
gravitational collapse
فرو ریزش گرانشی
infalling
ریزش بسوی درون
electron disintegration
فرو ریزش الکترونی
haemothorax
ریزش خون درسینه
landslips
ریزش خاک کوه
fallout pattern
نمونه ریزش اتمی
head
ارتفاع ریزش سر رولور سر
stave
شکستن ریزش کردن
land slip
ریزش سنگ از کوه
instilment
ریزش و تلقین تدریجی
pour
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
indraght
ریزش چیزی بسوی درون
poured
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
haemorrhaging
خون ریزش نزف الدم
pouring
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
indraft
ریزش چیزی بسوی درون
pours
ریزش بلا انقطاع ومسلسل
haemorrhages
خون ریزش نزف الدم
haemorrhaged
خون ریزش نزف الدم
indravgnt
ریزش چیزی سوی درون
hemorrhages
خون ریزش نزف الدم
hemorrhaging
خون ریزش نزف الدم
haemorrhage
خون ریزش نزف الدم
rain wash
فرسایش ناشی از ریزش باران
hemorrhaged
خون ریزش نزف الدم
to block
[to block up]
[to clog]
[to clog up]
something
جلوی جریان
[ریزش]
چیزی را گرفتن
moderator lamp
چراغی که ریزش نفت انرامیتوان میزان کرد
fallout wind vector plot
طرح یا چارت نمایش سمت باد ریزش اتمی
nappe
تیغه ابی که روی سرریز یابند ریزش میکند
waterfronts
اب کنار
brink
کنار
waterfront
اب کنار
brims
کنار
rim
کنار
recesses
کنار
off
از کنار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com