English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
taproot ریشه عمودی اصلی
Other Matches
tap root ریشه عمودی
tap root ریشه اصلی
orthotropic دارای محور اصلی عمودی
kepse motife [ریشه کلمه ترکی است و به معنی بسته یا دسته می باشد. این نگاره بصورت بوته ای افقی با شاخه های عمودی بافته می شود و جلوه ای از برگ های دن دادنه دار را نشانمیدهد.]
transylvania فرش ترانسیلوانیا [ریشه اصلی آن مربوط به ترکیه می باشد که بیشتر برای کلیساهای رومانی و مجارستان بافته شده.]
madder گیاه روناس [از ریشه این گیاه رنگینه قرمز به دست می آید که یکی از اصلی ترین مواد رنگی در رنگرزی فرش محسوب می شود.]
Ghiordes [Gordes] شهر گردیز [جوردیز در آسیای صغیر که ریشه اصلی طرح های محرابی را به این شهر نسبت می دهند و تاریخ آن به دویست سال پیش باز می گردد.]
rhizogenetic تولید کننده ریشه ریشه اور
rhizogenic تولید کننده ریشه ریشه اور
radicate ریشه گرفتن ریشه دار شدن
to take root ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
to strike root ریشه گرفتن ریشه دواندن
standard دو میله عمودی پرش با نیزه یا پرش ارتفاع میله عمودی تکیه گاه وزنه
standards دو میله عمودی پرش با نیزه یا پرش ارتفاع میله عمودی تکیه گاه وزنه
VL bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL local bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
vertical redundancy check بررسی عمودی اشتباهات بررسی افزونگی عمودی
mastered سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master data file پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
masters سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
acciaccatura نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
plaiting [نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
on board که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
stapled جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
staple جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
prototypic وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
first generation computer کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
prototypal وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
generation کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
main guard نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
generations کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
initial reserves ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
stapling جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
mainstay مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstays مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
anastylosis [واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
base camp پایگاه اصلی کمپ اصلی
fundamental unit یکای اصلی واحد اصلی
master file فایل اصلی پرونده اصلی
base unit یکای اصلی واحد اصلی
expansion slots شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
matters بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matter بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattered بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattering بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
DIMM سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
externals که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
external که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
elegant یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
straightest عمودی
erects عمودی
upright عمودی
othogonal عمودی
lineal عمودی
perpendecular عمودی
erected عمودی
erecting عمودی
erect عمودی
right حق عمودی
vertical عمودی
straighter عمودی
plumb line خط عمودی
straight عمودی
righting حق عمودی
on end عمودی
plumb lines خط عمودی
righted حق عمودی
perpendicular عمودی
FEP پردازنده بین منبع ورودی و کامپیوتر اصلی که کار آن این است که داده دریافتی را پیش پردازش کند تا بار کاری کامپیوتر اصلی را کم کند
profiling برش عمودی
orthogonality حالت عمودی
whip stall حرکت عمودی
perpendicularity حالت عمودی
profile برش عمودی
profiled برش عمودی
profiles برش عمودی
lineal عمودی اجدادی
vertical justification تنظیم عمودی
aplomb حالت عمودی
plumb شاقول عمودی
vertical justification تطابق عمودی
vertical scrolling چرخش عمودی
vertical interval فاصله عمودی
nosediving فرود عمودی
nosedives فرود عمودی
nosedived فرود عمودی
nosedive فرود عمودی
vertical synchronizing همزمانساز عمودی
vertical merger ادغام عمودی
verticality حالت عمودی
vertical mobility تحرک عمودی
Y direction حرکت عمودی
y axis محور عمودی
vertical recording ضبق عمودی
out of plumb غیر عمودی
vertical equity برابرسازی عمودی
booms ستون عمودی
booming ستون عمودی
boomed ستون عمودی
boom ستون عمودی
vertical expansion گسترش عمودی
near vertical تقریبا عمودی
cliffs صخره عمودی
orthogonal rotation چرخش عمودی
orthotropism رویش عمودی
out of the perpendicular غیر عمودی
cliff صخره عمودی
vertical force نیروی عمودی
hammer-post تیر عمودی
vertical growth رشد عمودی
angle socket سرپیچ عمودی
apeak عمودی قائم
apeak بحالت عمودی
vertical عمودی [ریاضی]
vertical adjustment تنظیم عمودی
vertical antenna انتن عمودی
vertical axis محور عمودی
vertical combines ترکیب عمودی
stringer تراورس عمودی
stringers تراورس عمودی
normal acceleration شتاب عمودی
normal axis محور عمودی
normal force تلاش عمودی
normal force نیروی عمودی
off plmb غیر عمودی
vertical integration ادغام عمودی
perpendecular خط عمودی یا قائم
erectness حالت عمودی
portraint orientation تمایل عمودی
crown-post تیرک عمودی
vertical equity عدالت عمودی
plumbness حالت عمودی
door-post [تیر عمودی در]
riser سیم عمودی
linal descent وارث خط عمودی
joint drain زهکش عمودی
brise-soleil پرده عمودی
brise-soleil کرکره عمودی
jambs تیر عمودی چارچوپ
profiling نیمرخ برش عمودی
rudder مکان عمودی متحرک
profiles نیمرخ برش عمودی
jamb تیر عمودی چارچوپ
serrated vertical pulse ضربه عمودی دندانهای
vertical tab جدول بندی عمودی
munting الت عمودی پنجره
stanchion میلههای عمودی ناو
vrc بررسی افزایش عمودی
plumb : راست بطور عمودی
vertical application برنامه کاربردی عمودی
rudders مکان عمودی متحرک
y axis بردار عمودی گراف
vertical cliffs صخره های عمودی
Y coordinate مختصات بردار عمودی
profiled نیمرخ برش عمودی
vertically adjustable قابلیت تنظیم عمودی
hoops میله عمودی کروکه
goalposts تیرک عمودی دروازه
hoop میله عمودی کروکه
gules خطوط موازی عمودی
anchor at short stay لنگر طولی عمودی
lucarne پنجره عمودی خوابگاه
crown-strut [شمع پشتبند عمودی]
door-jamb [تیر عمودی چارچوب در]
stairwells پله کان عمودی
profile نیمرخ برش عمودی
upright تیرک عمودی دروازه
stairwell پله کان عمودی
goalpost تیرک عمودی دروازه
erectly بطور ایستاده یا عمودی
vertical stabilizer تیغه یا باله عمودی
bulkhead دیواره عمودی روی قایق
axis برای مختصات عمودی در گراف
stump هر کدام از سه میله عمودی کریکت
profile برش عمودی تصویر جانبی
profiling برش عمودی تصویر جانبی
flute [شیار عمودی روی ستون]
king-pendant [تیر عمودی در خرپای میانی]
chimney-jamb [تیر عمودی چارچوب دودکش]
stumps هر کدام از سه میله عمودی کریکت
escoinson [گوشه تیر عمودی چارچوب]
pitches چرخش عمودی وعرضی ناو
bulkheads دیواره عمودی روی قایق
adjustment for vertical-circle image تنظیم عمودی مرکز تصویر
stumping هر کدام از سه میله عمودی کریکت
sternpost تیر عمودی عقب کشتی
slash pocket جیب عمودی درجهت درزلباس
pitch چرخش عمودی وعرضی ناو
profiled برش عمودی تصویر جانبی
vertical events numbering شماره گذاری عمودی وقایع
stumped هر کدام از سه میله عمودی کریکت
vertical speed سرعت صعود عمودی هواپیما
profiles برش عمودی تصویر جانبی
stumping ریشه
stumps ریشه
stump ریشه
thrum ریشه
stumped ریشه
frange ریشه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com