Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 230 (22 milliseconds)
English
Persian
stem
ریشه لغت قطع کردن
stemmed
ریشه لغت قطع کردن
stemming
ریشه لغت قطع کردن
stems
ریشه لغت قطع کردن
Search result with all words
root
ریشه کن کردن
root
ریشه دار کردن
roots
ریشه کن کردن
roots
ریشه دار کردن
uproot
ریشه کن کردن
uprooted
ریشه کن کردن
uprooting
ریشه کن کردن
uproots
ریشه کن کردن
eradicating
ریشه کن کردن
faggot
ریشه کردن حاشیه پارچه
faggots
ریشه کردن حاشیه پارچه
fagot
ریشه کردن حاشیه پارچه
eradication
ریشه کن کردن
diachrony
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
extirpate
ریشه کن کردن ازبین بردن
irradicate
ریشه کن کردن
radicate
ریشه دار کردن
root out
ریشه کن کردن
root up
ریشه کن کردن
strike root
ریشه کردن گرفتن
to pull up by the roots
ریشه کن کردن
to root up
ریشه کن کردن
to strike root
ریشه کردن پابرجاشدن
to take root
ریشه کردن
Remove something root and branch.
چیزی را از ریشه وبن نابود کردن
cunclude
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
Other Matches
rhizogenic
تولید کننده ریشه ریشه اور
rhizogenetic
تولید کننده ریشه ریشه اور
radicate
ریشه گرفتن ریشه دار شدن
to take root
ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
to strike root
ریشه گرفتن ریشه دواندن
plaiting
[نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
harl
ریشه
stumped
ریشه
cama
ریشه
stumping
ریشه
frange
ریشه
extraction
ریشه
stump
ریشه
homoousian
از یک ریشه
roots
ریشه
radicle
ریشه چه
scabs
ریشه
tassel
ریشه
depth of face
ریشه
tassels
ریشه
root
ریشه
radix
ریشه
radicals
ریشه
radical
ریشه
cognate
هم ریشه
thrum
ریشه
stumps
ریشه
rhizogenetic
ریشه زا
rootless
بی ریشه
tie
[knot]
ریشه
fringe
ریشه
rhizogenous
ریشه زا
fimbria
ریشه
paronymous
هم ریشه
scab
ریشه
fringes
ریشه
rootlet
ریشه چه
harle
ریشه
expansion scab
ریشه
stubbing
ریشه
stubbed
ریشه
fibreless
بی ریشه
stubs
ریشه
rhizogenic
ریشه زا
fimbriation
ریشه
stub
ریشه
the root of a word
ریشه واژه
gelsemium
ریشه یاسمن
geometric mean
ریشه nام
the root of a tree
ریشه درخت
cube roots
ریشه سوم
roots
ریشه گرفتن
etymon
ریشه کلمه
cube roots
ریشه مکعب
cube root
ریشه مکعب
cube root
ریشه سوم
grubbing up
ریشه کنی
pedigrees
ریشه نژاد
thrum
ریشه فرش
hang nail
ریشه ناخن
pedigree
ریشه نژاد
supplant
از ریشه کندن
supplanting
از ریشه کندن
supplanted
از ریشه کندن
fringent
ریشه مانند
supplanter
ریشه کن کننده
enrooted
ریشه کرده
supplantation
از ریشه کنی
galangale
ریشه جوز
outroot
از ریشه کندن
to strike root
ریشه زدن
orris root
ریشه بنفشه
extirpation
ریشه کنی
to take root
ریشه زدن
fringing
ریشه یابی
strike root
ریشه زدن
inveterate
ریشه کرده
rhizomorphous
ریشه مانند
extirpator
ریشه کن کننده
fixing
حاشیه ریشه
paronym
واژه هم ریشه
eradiacable
ریشه کن شدنی
madder
ریشه روناس
supplants
از ریشه کندن
tap root
ریشه اصلی
imaginary root
ریشه ی موهومی
i. and evdevolution
ریشه گیری
tap root
ریشه عمودی
morphophonemics
ریشه شناسی
horse radish
ریشه خردل
hangnail
ریشه ناخن
radical
ریشه
[ریاضی]
root
ریشه
[ریاضی]
musk root
ریشه مشک
imaginary root
ریشه ی انگاری
squar root
ریشه دوم
rootage
مجموع ریشه ها
etymologies
ریشه شناسی
rhizanthous
گل اور از ریشه
bonder
ریشه دار
fimbriate
ریشه دار
blade root
ریشه تیغه
runners
ریشه هوایی
barbate
ریشه دار
germs
ریشه منشاء
rootlet
ریشه فرعی
fimbriated
ریشه دار
frill
ریشه دارکردن
eradication
ریشه کنی
root directory
دایرکتوری ریشه
frilled
ریشه دار
fringed
ریشه دار
rootage
ریشه بندی
root section
مقطع ریشه
bottom run
قشر ریشه
root of the weld
ریشه جوش
runner
ریشه هوایی
germ
ریشه منشاء
beetroots
ریشه چغندر
square root
ریشه دوم
square roots
ریشه دوم
rhizoid
ریشه نما
rhizoid
ریشه مانند
ventral root
ریشه قدامی
ablation
ریشه کنی
beetroot
ریشه چغندر
ammonium
ریشه +4NH
fibrous
ریشه دار
deep-rooted
ریشه کرده
rhizopodous
ریشه پای
rhizopod
ریشه پایان
stem
ریشه اصل
stemmed
ریشه اصل
rhizome
شبیه ریشه
stemming
ریشه اصل
stems
ریشه اصل
acid radical
ریشه اسید
thrum
ریشه دار
filose
ریشه دار
abort
ریشه نکردن
deracinate
از ریشه در اوردن
rush root
ریشه ایرسا
rush root
ریشه اریسا
ineradicable
ریشه کن نشدنی
deep rooted
ریشه کرده
eradication
ریشه کن شدن
themes
ریشه زمینه
theme
ریشه زمینه
firtree root
ریشه صنوبری
radicle
ریشه کوچک
rooted
ریشه دار
rooted
ریشه کرده
root
ریشه گرفتن
cognate
واژه هم ریشه
radicle
اصل ریشه
rhizophagous
ریشه خوار
to root up
از ریشه دراوردن
rooty
شبیه ریشه
rooty
ریشه دار
rooter
ریشه کننده
irradicate
از ریشه دراوردن
irradicable
ریشه کن نشدنی
wing root
ریشه بال
ciliated
ریشه دار
frills
ریشه دارکردن
to pull up by the roots
از ریشه دراوردن
tuft
ریشه پارچه
tufts
ریشه پارچه
tendrils
ریشه پیچک
ciliolated
ریشه دار
tendril
ریشه پیچک
ciliate
ریشه دار
etymology
ریشه شناسی
irrationable
ریشه گنگ
unroot
از ریشه دراوردن یا کندن
radicular
وابسته به ریشه کوچک
stocked
پایه دسته ریشه
cube roots
ریشه سوم کعب
turfines
پوشیدگی از ریشه یا چمن
fimbrillate
دارای ریشه فریف
tailing
ریشه سنگ یا اجر
gelsemium
ریشه یاس زرد
turf
خاک ریشه دار
stock
پایه دسته ریشه
braid
[fringe]
ریشه سر فرش
[منگوله]
monogenic
دارای یک ریشه واصل
taproot
ریشه عمودی اصلی
myogenic
وابسته به ریشه ماهیچه
neurogenic
دارای ریشه عصبی
etymological
مربوط به ریشه لغات
orpine
ابرون ریشه دار
earthbound
درخاک ریشه دوانده
roots
از عددی ریشه گرفتن
thrum
ریشه یانخ اویخته
He uprooted the tree .
درخت را از ریشه ( جا ) ؟کند
etymologies
ریشه جویی صرف
etymology
ریشه جویی صرف
live forever
ابرون ریشه دار
burdock root
ریشه بابا ادم
root of a function
ریشه تابع
[ریاضی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com