English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
germ ریشه منشاء
germs ریشه منشاء
Search result with all words
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
Other Matches
root of title منشاء سمت در CL فروشنده اراضی بایدترتیب ایادی را ضمن 03سال گذشته در موقع معامله روشن و منشاء سمت مالکیت خود را مشخص کند
rhizogenetic تولید کننده ریشه ریشه اور
rhizogenic تولید کننده ریشه ریشه اور
radicate ریشه گرفتن ریشه دار شدن
to strike root ریشه گرفتن ریشه دواندن
to take root ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
parent منشاء
provenance منشاء
origin منشاء
origins منشاء
source منشاء
fountains منشاء
fountain منشاء
paternity منشاء
root of title منشاء مالکیت
source منبع منشاء
fatherhood منشاء اصل
parent والدین منشاء
data origination سر منشاء داده ها
message source منشاء پیام
cause of claim منشاء دعوی
phytogenic دارای منشاء گیاهی
gastrogenous دارای منشاء معدی
gastrogenic دارای منشاء معدی
grass roots اجتماع محلی منشاء
logos اصل یا منشاء عقل عالم وجود
plaiting [نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
erastianism سیستم فکری که وجود هرنوع منشاء الهی و اسمانی رابرای سلطنت و کلیسا نفی میکند
owenism اصول عقاید رابرت اون کارخانه دار انگلیس در قرن 91 که شاید بتوان منشاء سوسیالیزم نوینش دانست
invisible hand منشاء این اصطلاح کتاب "ثروت ملل "ادام اسمیت است . بر اساس این کتاب
irredentism نهضت استرداد منظور جنبشی است که هدف ان پیوستن قسمتی از اراضی مجاور یک کشورکه اهالی ان به زبان اهالی کشور منشاء نهضت صحبت می کنند به این مملکت باشد
radicle ریشه چه
cognate هم ریشه
roots ریشه
scabs ریشه
rhizogenetic ریشه زا
harl ریشه
rhizogenous ریشه زا
rhizogenic ریشه زا
paronymous هم ریشه
homoousian از یک ریشه
radix ریشه
scab ریشه
fringe ریشه
tassels ریشه
tassel ریشه
stumped ریشه
stumping ریشه
stumps ریشه
tie [knot] ریشه
stub ریشه
stubbed ریشه
stubbing ریشه
fimbriation ریشه
stubs ریشه
expansion scab ریشه
fimbria ریشه
fibreless بی ریشه
rootless بی ریشه
cama ریشه
stump ریشه
thrum ریشه
rootlet ریشه چه
root ریشه
harle ریشه
extraction ریشه
radicals ریشه
fringes ریشه
depth of face ریشه
radical ریشه
frange ریشه
enrooted ریشه کرده
extirpation ریشه کنی
etymon ریشه کلمه
grubbing up ریشه کنی
musk root ریشه مشک
eradiacable ریشه کن شدنی
morphophonemics ریشه شناسی
extirpator ریشه کن کننده
filose ریشه دار
firtree root ریشه صنوبری
fringent ریشه مانند
rhizomorphous ریشه مانند
fringing ریشه یابی
geometric mean ریشه nام
galangale ریشه جوز
hangnail ریشه ناخن
gelsemium ریشه یاسمن
horse radish ریشه خردل
i. and evdevolution ریشه گیری
irrationable ریشه گنگ
irradicate از ریشه دراوردن
fimbriate ریشه دار
fimbriated ریشه دار
irradicate ریشه کن کردن
irradicable ریشه کن نشدنی
rooty شبیه ریشه
imaginary root ریشه ی موهومی
imaginary root ریشه ی انگاری
hang nail ریشه ناخن
orris root ریشه بنفشه
root ریشه [ریاضی]
to root up ریشه کن کردن
to root up از ریشه دراوردن
to pull up by the roots از ریشه دراوردن
to pull up by the roots ریشه کن کردن
thrum ریشه دار
the root of a word ریشه واژه
the root of a tree ریشه درخت
tap root ریشه اصلی
tap root ریشه عمودی
supplanter ریشه کن کننده
to strike root ریشه زدن
to take root ریشه زدن
to take root ریشه کردن
radical ریشه [ریاضی]
thrum ریشه فرش
wing root ریشه بال
ventral root ریشه قدامی
supplantation از ریشه کنی
strike root ریشه زدن
rhizopod ریشه پایان
rhizophagous ریشه خوار
rhizome شبیه ریشه
rhizoid ریشه نما
rhizoid ریشه مانند
rhizanthous گل اور از ریشه
radicle اصل ریشه
radicle ریشه کوچک
rootage مجموع ریشه ها
paronym واژه هم ریشه
rhizopodous ریشه پای
root directory دایرکتوری ریشه
root of the weld ریشه جوش
squar root ریشه دوم
rush root ریشه ایرسا
rush root ریشه اریسا
rooty ریشه دار
rootlet ریشه فرعی
rooter ریشه کننده
rootage ریشه بندی
root up ریشه کن کردن
root section مقطع ریشه
root out ریشه کن کردن
outroot از ریشه کندن
tendril ریشه پیچک
square root ریشه دوم
supplant از ریشه کندن
stems ریشه اصل
uproots ریشه کن کردن
tendrils ریشه پیچک
uprooting ریشه کن کردن
uprooted ریشه کن کردن
etymologies ریشه شناسی
uproot ریشه کن کردن
etymology ریشه شناسی
madder ریشه روناس
roots ریشه گرفتن
square roots ریشه دوم
roots ریشه کن کردن
ineradicable ریشه کن نشدنی
eradication ریشه کن شدن
root ریشه گرفتن
inveterate ریشه کرده
supplanted از ریشه کندن
cognate واژه هم ریشه
fixing حاشیه ریشه
pedigree ریشه نژاد
pedigrees ریشه نژاد
deep-rooted ریشه کرده
stem ریشه اصل
beetroot ریشه چغندر
tufts ریشه پارچه
stemmed ریشه اصل
tuft ریشه پارچه
frills ریشه دارکردن
frill ریشه دارکردن
eradicating ریشه کن کردن
stemming ریشه اصل
supplants از ریشه کندن
supplanting از ریشه کندن
beetroots ریشه چغندر
eradication ریشه کن کردن
eradication ریشه کنی
deracinate از ریشه در اوردن
abort ریشه نکردن
barbate ریشه دار
blade root ریشه تیغه
rooted ریشه دار
bonder ریشه دار
bottom run قشر ریشه
themes ریشه زمینه
ciliate ریشه دار
ciliolated ریشه دار
theme ریشه زمینه
ciliated ریشه دار
runners ریشه هوایی
runner ریشه هوایی
ablation ریشه کنی
deep rooted ریشه کرده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com