Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English
Persian
abort
ریشه نکردن
Search result with all words
aborted
ریشه نکردن عقیم ماندن
aborting
ریشه نکردن عقیم ماندن
aborts
ریشه نکردن عقیم ماندن
Other Matches
dud probability
درصد احتمال عمل نکردن گلوله یا اصابت نکردن ان
rhizogenetic
تولید کننده ریشه ریشه اور
rhizogenic
تولید کننده ریشه ریشه اور
radicate
ریشه گرفتن ریشه دار شدن
to take root
ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
to strike root
ریشه گرفتن ریشه دواندن
plaiting
[نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
infesting
ول نکردن
infests
ول نکردن
infested
ول نکردن
infest
ول نکردن
to keep it up
ول نکردن
to keep at arms length
اشنائی نکردن با
to pass by any thing
رعایت نکردن
to be d. to
توجه نکردن به
to keep one's distance
اشنایی نکردن
disbelieving
باور نکردن
to make no mention of
ذکر نکردن
no go
<idiom>
موافقت نکردن
disobey
اطاعت نکردن
disobeyed
اطاعت نکردن
disobeying
اطاعت نکردن
disobeys
اطاعت نکردن
withdraw
قبول نکردن
withdraws
قبول نکردن
disbelieve
باور نکردن
disbelieved
باور نکردن
disbelieves
باور نکردن
disapprove
تصویب نکردن
disclaim
قبول نکردن
disassociated
همکاری نکردن
disassociates
همکاری نکردن
disassociating
همکاری نکردن
omittance is no quit tance
مطالبه نکردن
missfire
عمل نکردن
rejection
قبول نکردن
disoblige
ممنون نکردن
discountenance
تصویب نکردن
disassociate
همکاری نکردن
indulging
مخالفت نکردن
indulges
مخالفت نکردن
disclaimed
قبول نکردن
disclaiming
قبول نکردن
disclaims
قبول نکردن
disaffiliate
همکاری نکردن
disapproves
تصویب نکردن
indulge
مخالفت نکردن
indulged
مخالفت نکردن
discommend
توصیه نکردن
square deals
تقلب نکردن
square deal
تقلب نکردن
to miss the goal
گل نکردن
[ورزش]
to keep an oath inviolate
نقض نکردن سوگند
standpat
ورق عوض نکردن
to turn to account
بهرمندشدن از ضایع نکردن
understates
حقیقت را افهار نکردن
mistrusting
اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusted
اطمینان نکردن به فن داشتن
understate
حقیقت را افهار نکردن
understated
حقیقت را افهار نکردن
fall out of use
<idiom>
از چیزی استفاده نکردن
to misbehave oneself
درست رفتار نکردن
plead not guilty
اقرار به جرم نکردن
let it all hang out
<idiom>
پنهان نکردن چیزی
non-add subtotal
اضافه نکردن به زیرکل
to lose interest
جلب توجه نکردن
to play not guilty
اقرار بگناه نکردن
put (something or someone) out of one's head (mind)
<idiom>
به موضوعی فکر نکردن
understating
حقیقت را افهار نکردن
not my cup of tea
<idiom>
با چیزی حال نکردن
mistrust
اطمینان نکردن به فن داشتن
disapprove
رد کردن تصویب نکردن
missfire
عمل نکردن گلوله
mistrusts
اطمینان نکردن به فن داشتن
to be in disagreement
[with somebody]
موافقت نکردن
[با کسی]
disapproves
قبول نکردن رد کردن
disapprove
قبول نکردن رد کردن
disapproves
رد کردن تصویب نکردن
to not lift a finger
<idiom>
اصلا هیچ کاری نکردن
married failure
عمل نکردن اتصالی مین
depersonalization
توجه نکردن به هویت فردی
to be at strife
[with somebody]
[over something]
موافقت نکردن
[با کسی]
[سر چیزی]
except
: مستثنی کردن مشمول نکردن
underplays
دست خودرا ادا نکردن
underplaying
دست خودرا ادا نکردن
disregard
اعتنا نکردن عدم رعایت
disregarded
اعتنا نکردن عدم رعایت
disregarding
اعتنا نکردن عدم رعایت
disregards
اعتنا نکردن عدم رعایت
to be at odds
[with somebody]
[on / over something]
)
موافقت نکردن
[با کسی]
[سر چیزی]
to be split
[over something]
[with somebody]
موافقت نکردن
[با کسی]
[سر چیزی]
underplay
دست خودرا ادا نکردن
underplayed
دست خودرا ادا نکردن
beyond grasp
درک نکردن بیرون ازحدادراک
to turn a d. ear to
توجه نکردن به بی اعتنایی کردن به
boycotting
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
boycotts
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
failures
عمل نکردن گیر سلاح
disbelieved
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieve
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
(can't) stand
<idiom>
تحمل نکردن،دوست نداشتن
shoot the works
<idiom>
از هیچ تلاشی مضایقه نکردن
failure
عمل نکردن گیر سلاح
disbelieves
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
boycotted
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
boycott
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
goof off
<idiom>
کار نکردن یاجدی نبودن
disbelieving
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
off one's high horse
<idiom>
تحقیرآمیز و مغرورانه عمل نکردن
Keep oneself to oneself.
پیش کسی نرفتن (معاشرت نکردن )
misfires
عمل نکردن گلوله مانع اتش
malfunction
[ اندام یا ماشین و غیره ]
درست کار نکردن
misfired
عمل نکردن گلوله مانع اتش
an incredulous smile
لبخندی که نشانه باور نکردن باشد
married failure
عمل نکردن خوشه اتصال مین
misfire
عمل نکردن گلوله مانع اتش
turn one's back on
<idiom>
کمک نکردن به کسی که احتیاج دارد
Welsh
زیر قول زدن بتعهدخود عمل نکردن
refuse
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refused
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
to crap out
کار نکردن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
welch
زیر قول زدن بتعهدخود عمل نکردن
not to lose sight of
ملاحظه کردن
[به کسی یا چیزی]
را فراموش نکردن
off balance
<idiom>
فراهم نکردن ،قادربه ملاقات غیرمنتظره نبودن
to fall over
[computer, programme, ...]
[موقتا]
کار نکردن
[دستگاهی یا برنامه ای و غیره]
lay off
<idiom>
بیش از این استفاده نکردن (دارو،سیگار)
to have packed up
[British E]
کار نکردن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
refusing
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuses
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
to conk out
کار نکردن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
fail
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
failed
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
fails
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
thrum
ریشه
frange
ریشه
fringe
ریشه
harl
ریشه
fringes
ریشه
depth of face
ریشه
cama
ریشه
expansion scab
ریشه
fibreless
بی ریشه
paronymous
هم ریشه
tie
[knot]
ریشه
radicle
ریشه چه
radix
ریشه
rhizogenetic
ریشه زا
rhizogenic
ریشه زا
homoousian
از یک ریشه
harle
ریشه
rhizogenous
ریشه زا
rootlet
ریشه چه
fimbriation
ریشه
fimbria
ریشه
rootless
بی ریشه
stump
ریشه
stubbing
ریشه
radicals
ریشه
stumps
ریشه
stumped
ریشه
scab
ریشه
stubs
ریشه
stubbed
ریشه
stub
ریشه
root
ریشه
tassel
ریشه
scabs
ریشه
stumping
ریشه
extraction
ریشه
radical
ریشه
roots
ریشه
tassels
ریشه
cognate
هم ریشه
themes
ریشه زمینه
supplanted
از ریشه کندن
morphophonemics
ریشه شناسی
supplant
از ریشه کندن
rhizoid
ریشه مانند
rhizoid
ریشه نما
rhizome
شبیه ریشه
radicle
ریشه کوچک
supplants
از ریشه کندن
cube root
ریشه سوم
tendril
ریشه پیچک
rhizopod
ریشه پایان
cube roots
ریشه مکعب
rhizopodous
ریشه پای
root directory
دایرکتوری ریشه
runners
ریشه هوایی
eradication
ریشه کن شدن
supplanting
از ریشه کندن
orris root
ریشه بنفشه
frills
ریشه دارکردن
frill
ریشه دارکردن
runner
ریشه هوایی
radicle
اصل ریشه
eradicating
ریشه کن کردن
tuft
ریشه پارچه
cube root
ریشه مکعب
theme
ریشه زمینه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com