English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (16 milliseconds)
English Persian
xylophilous ریشه کننده روی چوب
Search result with all words
extirpator ریشه کن کننده
rhizogenetic تولید کننده ریشه ریشه اور
rhizogenic تولید کننده ریشه ریشه اور
rooter ریشه کننده
supplanter ریشه کن کننده
Other Matches
radicate ریشه گرفتن ریشه دار شدن
to take root ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
to strike root ریشه گرفتن ریشه دواندن
plaiting [نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
homoousian از یک ریشه
fimbriation ریشه
fimbria ریشه
paronymous هم ریشه
tie [knot] ریشه
rhizogenic ریشه زا
rootlet ریشه چه
fringe ریشه
extraction ریشه
radicle ریشه چه
fibreless بی ریشه
rhizogenous ریشه زا
fringes ریشه
expansion scab ریشه
radix ریشه
frange ریشه
radical ریشه
radicals ریشه
cama ریشه
roots ریشه
root ریشه
stumps ریشه
stumping ریشه
stumped ریشه
harle ریشه
harl ریشه
stump ریشه
rhizogenetic ریشه زا
scabs ریشه
scab ریشه
cognate هم ریشه
tassel ریشه
tassels ریشه
depth of face ریشه
stubs ریشه
stub ریشه
thrum ریشه
stubbing ریشه
rootless بی ریشه
stubbed ریشه
eradication ریشه کن شدن
eradication ریشه کن کردن
root ریشه گرفتن
fringing ریشه یابی
ciliated ریشه دار
ciliolated ریشه دار
rhizomorphous ریشه مانند
fringent ریشه مانند
eradication ریشه کنی
radicle ریشه کوچک
etymologies ریشه شناسی
square root ریشه دوم
fibrous ریشه دار
beetroots ریشه چغندر
beetroot ریشه چغندر
ventral root ریشه قدامی
strike root ریشه زدن
supplantation از ریشه کنی
to strike root ریشه زدن
radicle اصل ریشه
ciliate ریشه دار
deep rooted ریشه کرده
the root of a tree ریشه درخت
the root of a word ریشه واژه
root ریشه کن کردن
grubbing up ریشه کنی
thrum ریشه دار
to pull up by the roots از ریشه دراوردن
to root up از ریشه دراوردن
to take root ریشه کردن
tap root ریشه اصلی
hangnail ریشه ناخن
deracinate از ریشه در اوردن
galangale ریشه جوز
ineradicable ریشه کن نشدنی
tap root ریشه عمودی
gelsemium ریشه یاسمن
geometric mean ریشه nام
to root up ریشه کن کردن
hang nail ریشه ناخن
inveterate ریشه کرده
to take root ریشه زدن
rooty ریشه دار
rhizopod ریشه پایان
rhizophagous ریشه خوار
rhizome شبیه ریشه
rhizoid ریشه نما
rhizoid ریشه مانند
rush root ریشه اریسا
rush root ریشه ایرسا
rhizanthous گل اور از ریشه
runner ریشه هوایی
etymon ریشه کلمه
rhizopodous ریشه پای
root directory دایرکتوری ریشه
rootlet ریشه فرعی
rooty شبیه ریشه
rootage مجموع ریشه ها
rootage ریشه بندی
root up ریشه کن کردن
root section مقطع ریشه
root out ریشه کن کردن
root of the weld ریشه جوش
tendril ریشه پیچک
tendrils ریشه پیچک
theme ریشه زمینه
themes ریشه زمینه
eradiacable ریشه کن شدنی
runners ریشه هوایی
fringed ریشه دار
fimbriate ریشه دار
fimbriated ریشه دار
squar root ریشه دوم
filose ریشه دار
square roots ریشه دوم
firtree root ریشه صنوبری
germs ریشه منشاء
frilled ریشه دار
enrooted ریشه کرده
rooted ریشه کرده
rooted ریشه دار
extirpation ریشه کنی
cube root ریشه مکعب
cube root ریشه سوم
cube roots ریشه مکعب
cube roots ریشه سوم
wing root ریشه بال
thrum ریشه فرش
germ ریشه منشاء
fixing حاشیه ریشه
tufts ریشه پارچه
tuft ریشه پارچه
frills ریشه دارکردن
frill ریشه دارکردن
eradicating ریشه کن کردن
supplants از ریشه کندن
supplanting از ریشه کندن
supplanted از ریشه کندن
supplant از ریشه کندن
uproots ریشه کن کردن
barbate ریشه دار
uprooting ریشه کن کردن
uprooted ریشه کن کردن
uproot ریشه کن کردن
root ریشه [ریاضی]
morphophonemics ریشه شناسی
radical ریشه [ریاضی]
orris root ریشه بنفشه
stem ریشه اصل
outroot از ریشه کندن
stemmed ریشه اصل
i. and evdevolution ریشه گیری
stemming ریشه اصل
paronym واژه هم ریشه
imaginary root ریشه ی انگاری
imaginary root ریشه ی موهومی
horse radish ریشه خردل
to pull up by the roots ریشه کن کردن
stems ریشه اصل
musk root ریشه مشک
madder ریشه روناس
etymology ریشه شناسی
roots ریشه گرفتن
abort ریشه نکردن
ammonium ریشه +4NH
bottom run قشر ریشه
bonder ریشه دار
irrationable ریشه گنگ
irradicate ریشه کن کردن
roots ریشه کن کردن
acid radical ریشه اسید
pedigree ریشه نژاد
blade root ریشه تیغه
ablation ریشه کنی
cognate واژه هم ریشه
pedigrees ریشه نژاد
irradicable ریشه کن نشدنی
deep-rooted ریشه کرده
irradicate از ریشه دراوردن
fimbrillate دارای ریشه فریف
root از عددی ریشه گرفتن
He uprooted the tree . درخت را از ریشه ( جا ) ؟کند
The root of exisiting differences. ریشه اختلافات موجود
roots ریشه دار کردن
myogenic وابسته به ریشه ماهیچه
neurogenic دارای ریشه عصبی
ingrained دیرینه ریشه کرده
teppetology مطالعه ریشه ای فرش
stocked پایه دسته ریشه
braid [fringe] ریشه سر فرش [منگوله]
stock پایه دسته ریشه
orpine ابرون ریشه دار
burdock root ریشه بابا ادم
strike root ریشه کردن گرفتن
root of a function ریشه تابع [ریاضی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com