Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
gelsemium
ریشه یاسمن
Other Matches
gardenias
یاسمن
gardenia
یاسمن
jasmine
یاسمن
woodbind
یاسمن زرد
woodbine
یاسمن زرد
frangipani
بوته یاسمن نوعی کلوچه
rhizogenic
تولید کننده ریشه ریشه اور
radicate
ریشه گرفتن ریشه دار شدن
rhizogenetic
تولید کننده ریشه ریشه اور
to take root
ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
to strike root
ریشه گرفتن ریشه دواندن
plaiting
[نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
rhizogenous
ریشه زا
rhizogenic
ریشه زا
rootlet
ریشه چه
roots
ریشه
rhizogenetic
ریشه زا
harl
ریشه
frange
ریشه
fimbriation
ریشه
fringes
ریشه
fimbria
ریشه
fibreless
بی ریشه
expansion scab
ریشه
depth of face
ریشه
harle
ریشه
homoousian
از یک ریشه
fringe
ریشه
radix
ریشه
root
ریشه
radicle
ریشه چه
cognate
هم ریشه
scab
ریشه
scabs
ریشه
paronymous
هم ریشه
cama
ریشه
thrum
ریشه
stumped
ریشه
stumping
ریشه
stubs
ریشه
radicals
ریشه
rootless
بی ریشه
tassel
ریشه
tassels
ریشه
stubbing
ریشه
stump
ریشه
extraction
ریشه
tie
[knot]
ریشه
stumps
ریشه
radical
ریشه
stubbed
ریشه
stub
ریشه
hangnail
ریشه ناخن
horse radish
ریشه خردل
hang nail
ریشه ناخن
i. and evdevolution
ریشه گیری
imaginary root
ریشه ی انگاری
morphophonemics
ریشه شناسی
irrationable
ریشه گنگ
irradicate
از ریشه دراوردن
eradiacable
ریشه کن شدنی
irradicate
ریشه کن کردن
irradicable
ریشه کن نشدنی
imaginary root
ریشه ی موهومی
musk root
ریشه مشک
grubbing up
ریشه کنی
geometric mean
ریشه nام
extirpator
ریشه کن کننده
extirpation
ریشه کنی
radical
ریشه
[ریاضی]
etymon
ریشه کلمه
enrooted
ریشه کرده
deracinate
از ریشه در اوردن
root
ریشه
[ریاضی]
deep rooted
ریشه کرده
fimbriate
ریشه دار
galangale
ریشه جوز
fringing
ریشه یابی
rhizomorphous
ریشه مانند
fringent
ریشه مانند
firtree root
ریشه صنوبری
filose
ریشه دار
fimbriated
ریشه دار
ciliated
ریشه دار
orris root
ریشه بنفشه
strike root
ریشه زدن
the root of a tree
ریشه درخت
the root of a word
ریشه واژه
rootage
ریشه بندی
thrum
ریشه دار
root up
ریشه کن کردن
root section
مقطع ریشه
root out
ریشه کن کردن
to pull up by the roots
ریشه کن کردن
to pull up by the roots
از ریشه دراوردن
tap root
ریشه اصلی
tap root
ریشه عمودی
squar root
ریشه دوم
rush root
ریشه ایرسا
rush root
ریشه اریسا
rooty
شبیه ریشه
rooty
ریشه دار
rootlet
ریشه فرعی
supplantation
از ریشه کنی
rooter
ریشه کننده
rootage
مجموع ریشه ها
to root up
از ریشه دراوردن
root of the weld
ریشه جوش
ventral root
ریشه قدامی
wing root
ریشه بال
rhizanthous
گل اور از ریشه
radicle
اصل ریشه
radicle
ریشه کوچک
supplanter
ریشه کن کننده
thrum
ریشه فرش
paronym
واژه هم ریشه
to take root
ریشه کردن
to take root
ریشه زدن
to root up
ریشه کن کردن
to strike root
ریشه زدن
root directory
دایرکتوری ریشه
rhizopodous
ریشه پای
rhizopod
ریشه پایان
rhizophagous
ریشه خوار
rhizome
شبیه ریشه
rhizoid
ریشه نما
rhizoid
ریشه مانند
outroot
از ریشه کندن
ciliolated
ریشه دار
stems
ریشه اصل
frill
ریشه دارکردن
eradicating
ریشه کن کردن
supplants
از ریشه کندن
supplanting
از ریشه کندن
supplanted
از ریشه کندن
supplant
از ریشه کندن
uproots
ریشه کن کردن
uprooting
ریشه کن کردن
uprooted
ریشه کن کردن
uproot
ریشه کن کردن
frills
ریشه دارکردن
tuft
ریشه پارچه
stemming
ریشه اصل
stemmed
ریشه اصل
stem
ریشه اصل
deep-rooted
ریشه کرده
pedigrees
ریشه نژاد
pedigree
ریشه نژاد
fixing
حاشیه ریشه
cognate
واژه هم ریشه
frilled
ریشه دار
tufts
ریشه پارچه
madder
ریشه روناس
roots
ریشه گرفتن
roots
ریشه کن کردن
fringed
ریشه دار
square roots
ریشه دوم
square root
ریشه دوم
beetroots
ریشه چغندر
beetroot
ریشه چغندر
inveterate
ریشه کرده
germs
ریشه منشاء
germ
ریشه منشاء
tendril
ریشه پیچک
tendrils
ریشه پیچک
root
ریشه گرفتن
root
ریشه کن کردن
cube roots
ریشه سوم
cube roots
ریشه مکعب
cube root
ریشه سوم
cube root
ریشه مکعب
themes
ریشه زمینه
theme
ریشه زمینه
runners
ریشه هوایی
runner
ریشه هوایی
abort
ریشه نکردن
barbate
ریشه دار
rooted
ریشه دار
bottom run
قشر ریشه
ineradicable
ریشه کن نشدنی
bonder
ریشه دار
etymology
ریشه شناسی
ciliate
ریشه دار
rooted
ریشه کرده
acid radical
ریشه اسید
eradication
ریشه کن شدن
ammonium
ریشه +4NH
blade root
ریشه تیغه
etymologies
ریشه شناسی
eradication
ریشه کنی
eradication
ریشه کن کردن
fibrous
ریشه دار
ablation
ریشه کنی
braid
[fringe]
ریشه سر فرش
[منگوله]
He uprooted the tree .
درخت را از ریشه ( جا ) ؟کند
etymological
مربوط به ریشه لغات
burdock root
ریشه بابا ادم
teppetology
مطالعه ریشه ای فرش
tailing
ریشه سنگ یا اجر
turf
خاک ریشه دار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com