English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
thrum ریشه یانخ اویخته
Other Matches
nutant سرازیر اویخته زیور اویخته
radicate ریشه گرفتن ریشه دار شدن
rhizogenetic تولید کننده ریشه ریشه اور
rhizogenic تولید کننده ریشه ریشه اور
to take root ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
to strike root ریشه گرفتن ریشه دواندن
dropper اویخته
pendent اویخته
penduline اویخته
pensile اویخته
poutingly با لب اویخته
pendant اویخته
flapping اویخته
hung اویخته
pendants اویخته
underhung اویخته
droppers اویخته
overhung اویخته
suspended اویخته
flappy اویخته
lappet گوشت اویخته
chap fallen لب ولوچه اویخته
suspensed load بار اویخته
flap eared اویخته گوش
down in the mouth لب و لوچه اویخته
beetles اویخته شدن
beetle اویخته شدن
pendulums جسم اویخته
pendulum جسم اویخته
suspended ceiling سقف اویخته
flapped اویخته وشل
cat walk راه رو اویخته
flaps اویخته وشل
pendentive dome گنبد اویخته
flap اویخته وشل
punka بادبزن اویخته
lopeared دارای گوشهای اویخته
lop eared دارای گوش اویخته
flap قسمت اویخته هر شیئی
lappet لبه اویخته کلاه
flaccid چروک شده اویخته
flews قسمت اویخته لب بالای سگ
dolman sleeve استین گشاد و اویخته
flapped قسمت اویخته هر شیئی
flaps قسمت اویخته هر شیئی
penduline دارای اشیان اویخته
lob گوشت یا پوست اویخته
lobs گوشت یا پوست اویخته
lobbed گوشت یا پوست اویخته
lobbing گوشت یا پوست اویخته
plaiting [نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
pendulously بطور اویخته یا تاب خور
truss بدار اویخته شدن خرپا
drop leaf رومیزی اویخته از اطراف میز
breasted transmitter میکروفونی که به گردن اویخته میشود
lobated دارای غبغب یازائده اویخته
lobate دارای غبغب یازائده اویخته
trussed بدار اویخته شدن خرپا
pensile birds پرندگانی که اشیانه اویخته میسازند
to poke one's head با سرپایین اویخته راه رفتن
trussing بدار اویخته شدن خرپا
dipping sonar سونار اویخته از هواپیما یاهلیکوپتر
trusses بدار اویخته شدن خرپا
dag قسمت تیز هر چیزی که اویخته باشد
flaps برگه یا قسمت اویخته زبانه کفش
slouch hat کلاه لبه پهن ولبه اویخته
flapped برگه یا قسمت اویخته زبانه کفش
flap برگه یا قسمت اویخته زبانه کفش
hanging بدار زدن چیز اویخته شده
pantaloon پیر مرد عینکی شلوار اویخته دلقک
pinup girl دختر زیبایی که عکسهایش به دیوار اویخته شود
valances لبه اویخته کلاه یا سرپوش نیم پرده
valance لبه اویخته کلاه یا سرپوش نیم پرده
valences لبه اویخته کلاه یا سرپوش نیم پرده
mastiff سگ بزرگی که گوش ها ولبهایش اویخته است بولدوگ
mastiffs سگ بزرگی که گوش ها ولبهایش اویخته است بولدوگ
giants stride تیری که قسمت بالای ان گردنده وطنابهایی ازان اویخته اس
lugsail بادبان چهارگوشی که بطوراریب به زورق یا قایق اویخته شود
jackrabbit نژاد خرگوشهای بزرگ شمال امریکا که گوشهای دراز و اویخته دارند
crosshead وزنه مستطیلی که به سیم نقاله روی سطل معدنچیان اویخته میش ود
lobes اویز بخش پهن وگردی که بچیزی اویخته یا پیش امده باشد لخته
lobe اویز بخش پهن وگردی که بچیزی اویخته یا پیش امده باشد لخته
sabretache خرجین یاکیسه چرمی پهن که بکمر بند سرباز سواره نظام اویخته است
radicle ریشه چه
scabs ریشه
cognate هم ریشه
radix ریشه
scab ریشه
fimbriation ریشه
expansion scab ریشه
stub ریشه
rhizogenetic ریشه زا
stubbed ریشه
rhizogenic ریشه زا
rhizogenous ریشه زا
radical ریشه
extraction ریشه
stumping ریشه
radicals ریشه
homoousian از یک ریشه
stump ریشه
harle ریشه
stumped ریشه
stumps ریشه
tie [knot] ریشه
harl ریشه
paronymous هم ریشه
fibreless بی ریشه
cama ریشه
depth of face ریشه
frange ریشه
fringe ریشه
fimbria ریشه
root ریشه
tassel ریشه
tassels ریشه
roots ریشه
thrum ریشه
rootless بی ریشه
rootlet ریشه چه
fringes ریشه
stubs ریشه
stubbing ریشه
slackest دامن اویخته وشل لباس یا هر چیزاویخته وشل
slacks دامن اویخته وشل لباس یا هر چیزاویخته وشل
lighted چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
lobation قطعه قطعه شدگی مقطع زائده اویخته
light چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
slack دامن اویخته وشل لباس یا هر چیزاویخته وشل
lightest چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
rhizome شبیه ریشه
horse radish ریشه خردل
imaginary root ریشه ی انگاری
to strike root ریشه زدن
the root of a word ریشه واژه
irradicable ریشه کن نشدنی
to take root ریشه زدن
tap root ریشه عمودی
imaginary root ریشه ی موهومی
the root of a tree ریشه درخت
grubbing up ریشه کنی
hang nail ریشه ناخن
tap root ریشه اصلی
i. and evdevolution ریشه گیری
hangnail ریشه ناخن
geometric mean ریشه nام
to pull up by the roots ریشه کن کردن
tendrils ریشه پیچک
fimbriate ریشه دار
fimbriated ریشه دار
filose ریشه دار
firtree root ریشه صنوبری
thrum ریشه دار
root ریشه [ریاضی]
to root up از ریشه دراوردن
fringent ریشه مانند
rhizomorphous ریشه مانند
root up ریشه کن کردن
to root up ریشه کن کردن
to take root ریشه کردن
fringing ریشه یابی
galangale ریشه جوز
gelsemium ریشه یاسمن
radical ریشه [ریاضی]
rhizophagous ریشه خوار
rooty ریشه دار
rooter ریشه کننده
rhizoid ریشه نما
thrum ریشه فرش
to pull up by the roots از ریشه دراوردن
paronym واژه هم ریشه
outroot از ریشه کندن
orris root ریشه بنفشه
rootage مجموع ریشه ها
rootage ریشه بندی
radicle ریشه کوچک
rhizopod ریشه پایان
rhizopodous ریشه پای
root directory دایرکتوری ریشه
root of the weld ریشه جوش
rhizanthous گل اور از ریشه
root out ریشه کن کردن
radicle اصل ریشه
root section مقطع ریشه
musk root ریشه مشک
morphophonemics ریشه شناسی
supplantation از ریشه کنی
supplanter ریشه کن کننده
wing root ریشه بال
irrationable ریشه گنگ
irradicate از ریشه دراوردن
ventral root ریشه قدامی
strike root ریشه زدن
squar root ریشه دوم
rootlet ریشه فرعی
rhizoid ریشه مانند
rooty شبیه ریشه
rush root ریشه اریسا
rush root ریشه ایرسا
irradicate ریشه کن کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com